December 4, 2015

سه برادر بودند، علی، مهدی و حمید باکری که هـیـچـگاه پیکرشان پیدا نـشد…


مادرم بارها گفته، اگر پدرتان بود هیچ وقت نمی ایستاد که در خیابان به یک دختر تیر بزنند. اولین باتومی که بر سَرِ مردم در خیابان بلند کردند را من دیدم، هیچ وقت یادم نمی رود. هنوز باورم نمی شود در مملکتی که پدرم خونش را داد و شهید شد چنین اتفاقاتی می افتد. مطمئنم که اگر پدرم بود، اجازه نمی داد که دروغ گفته شود و یک دروغگو دروغ تحویل مردم بدهد. هرجا ظلم می شد او ایستادگی می کرد. همان زمانِ جنگ هم یکی از عمه هایم به پدرم گفت که حمید دو تا بچه داری، تو که می دانی پشت جنگ و جبهه چه خبره ؟ چـرا میری ؛ نـــرو! پدرم دستانش را بر دهانِ خواهر گذاشت و گفت:"مـیـروم تا بلایی که سرِ دختران در سوسنگرد آمد بر سرِ شما نـیاید. سرِ این مملکت نـیاید. اما الان دارند ظلم را توجیه می کنند. اگر پدر و عموهایم زنده بودند حتما الان در "زندان" بودند ! همان طور که آن روز به آنها اَنگ زدند که امتی هستید و آنها را از سپاه اخراج کردند. مطمئنم "او" اگـر بـود حتماً الان یکی از بازداشت شدگان بود...!
آسیه باکری، فرزند شهید حمید باکری

No comments:

Post a Comment