September 11, 2015

گفت و گو با مادر بهنود رمضانی: پرونده قتل فرزندم را به خدا واگذار کردم

ایران وایر : «بهنود رمضانی»، دانشجوی ۱۹ ساله ای بود که اسفند ۸۹ در محله «نارمک» تهران در اثر ضرب و شتم سه بسیجی جان باخت. ضاربان بهنود در کیفرخواست اولیه، به «مشارکت در قتل عمد» متهم شده بودند اما هفته قبل اتهام آن ها به «قتل شبه عمد» تغییر پیدا کرد و هر سه متهم با قرار وثیقه آزاد شدند.
والدین بهنود که تا به حال پی گیر پرونده فرزند خود بودند، تصمیم گرفتند که در نامه ای سرگشاده، از پی گیری پرونده به نشانه اعتراض اعلام انصراف کنند.
«ایران وایر» در مورد تغییر کیفرخواست و اتهام مطرح شده از «حوری گلستانی»، مادر بهنود رمضانی پرسیده است:
پی گیری شکایت را از چه زمانی آغاز کردید؟
  همان شب حادثه به کلانتری رفتیم. پرونده را از کلانتری به آگاهی و از آن جا به «دادسرای جنایی آذری» فرستادند. به دلیل این که ضاربان بهنود از افراد بسیج بودند، پرونده را از دادسرای جنایی آذری به «مجتمع قضایی نیروهای مسلح» انتقال دادند. براساس نظریه پزشکی قانونی، مرگ بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم سخت اعلام و اجازه دفن داده شد. موقع حادثه، ضاربین فرار کرده بودند. سرانجام پس از گذشت یک سال و اندی، شعبه 10 آگاهی مرکز از طریق شماره ماشینی که ضاربان را فراری داده بود، آن ها را شناسایی کرد.
    چون مشخص شد ضاربان بهنود همگی بسیجی و حفاظت اطلاعاتی بودند، پرونده از دادسرای جنایی به مجتمع قضایی نیروهای مسلح ارجاع و در شعبه یازدهم بازپرسی مجتمع، توسط بازپرس «مرادی» تحقیقات آغاز شد. پس از یک سال تحقیقات قضایی و شنیدن اظهارات شهود و اقاریر صریح متهمان و نیز فرستادن مجدد پرونده به شورای عالی پزشکی قانونی، همان نظریه اولیه مرگ بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم سخت تایید و به صراحت بر آن تاکید شد. سرانجام بازپرس شعبه یازدهم کیفرخواست را تهیه و مشارکت در قتل عمد متهمان «محمد علی رسولی»، «سالار نادی» و «افشین کوهی» را صادر کرد و پرونده به شعبه هشت دادگاه نظامی یک مجتمع، برای آقای «ادیب» جهت محاکمه متهمان فرستاده شد. از آن به بعد ریاست دادگاه (آقای ادیب) پرونده ای که در مراحل بازپرسی با تحقیقات جامع از شهود و اقاریر صریح متهمان کامل شده بود را به دور تسلسل باطل کشاند. یک سال اطاله دادرسی با کارشناسی های بی مورد سه نفره، پنج نفره، هفت نفره و نه نفره ادامه یافت. سرانجام پرونده را به شعبه پنجم دادگاه نظامی همان مجتمع به ریاست آقای «عزیزاله نظری» ارجاع دادند. در مجموع، برای این پرونده پنج بار شعبه عوض کردند. سرانجام رییس شعبه ۵، آقای عزیزاله نظری به صورت یک جانبه و بدون حضور ما و وکیل، با صورت‎جلسه ای کیفرخواست را تغییر داد. او اتهام مشارکت در قتل عمد متهمان را به قتل شبه عمد تبدیل و قرار آزادی با وثیقه تا روز دادگاه را صادر کرد.
وکیل پرونده چه کسی بود؟ شیوه برخورد با وکلای پرونده چه گونه بود؟
 در ابتدا آقای «عبد الفتاح سلطانی» بودند اما دو هفته بعد از این که پرونده را قبول کردند، ایشان بازداشت شدند. بعد از آن، پرونده را به آقای «بهزادی» سپردیم. هر دو وکیل پرونده خیلی اذیت شدند. آقای بهزادی را هم خیلی اذیت کردند. حتی اخیرا هم تهدید به مرگ شدند ولی با وجدان بیدار هم‎چنان پی‎گیر پرونده بودند.
یک بار هم شما، همسر و خواهر همسرتان بازداشت شدید.
  ما شمالی هستیم و اکثر اعضای خانواده آن جا دفن شده اند. ما هم تصمیم گرفتیم بهنود را آن جا به خاک بسپاریم. برای اولین سالگرد درگذشت پسرم نیروهای اطلاعات «قائم شهر» ما را خواستند و مراسم را هم به هم زدند. من و همسرم و خواهر همسرم یک هفته را در انفرادی به سر گذراندیم. شب سال تحویل ما را با وثیقه ۱۵۰ ملیون تومانی آزاد کردند و من و همسرم به هشت ماه حبس تعلیقی و خواهر همسرم به چهار ماه حبس تعلیقی به مدت سه سال محکوم شدیم.
به چه جرمی شما را بازداشت کردند؟
  می گفتند اطلاع رسانی کرده اید؛ باید سکوت می کردید؛ نباید با رسانه ها ارتباط برقرار می کردید؛ شما ضد انقلاب هستید؛ با سلطنت طلب ها و منافقین و ... ارتباط دارید. خلاصه هر اتهامی بود به ما نسبت دادند.
از آن سال به بعد دیگر نتوانستید برای پسرتان مراسمی بگیرید؟
    نه؛ ما مراسم را خیلی مختصر سر مزار بهنود می گیریم.
خانواده متهمان پرونده هیچ گاه با شما تماسی گرفتند؟
  بعد از حدود سه سال از حادثه، مادر یکی از متهمان نامه ای در خانه ما انداختند و در آن طلب بخشش کردند و نوشتند پسر ما گول خورده بود. نوشته بودند ما فکر کردیم اگر در این مسیر قرار بگیرد، از فساد دور می شود لیکن اشتباه کردیم. شما اگر قرار است از کسی شکایت کنید، باید از فرمانده های آن ها و کسانی که دستور قتل پسرتان را داده اند، شکایت کنید و آن ها را به محاکمه بکشانید نه فرزندان ما را.
به غیر از بازداشت در سال بعد از فوت بهنود، باز هم تهدید شده اید؟
  هر سال کمی قبل از سالگرد فوت بهنود همسرم به وزارت اطلاعات احضار می شود و هر دفعه یک سری سؤالات تکراری از وی می پرسند؛ سوالاتی از قبیل این که برای امسال چه برنامه ای دارید و... . بعد هم تعهد می گیرند که کاری انجام ندهیم.
آیا فرزند دیگری هم دارید؟
  یک پسر دارم که کوچک تر از بهنود است اما هر روز و هر لحظه دلم برای بهنود تنگ می شود؛ مخصوصا وقتی به تولدتش نزدیک می شویم. ۲۸ شهریور تولدش است و ما هم هر سال برایش کیک می گیرم و به یادش سر خاک می رویم.
آیا با مادران عزاداری که فرزندان‌شان در جریان وقایع بعد از انتخابات سال ۸۸ کشته شدند ارتباطی دارید؟بله گاهی هم‌دیگر را می بینیم و بالاخره کمی تسکین پیدا می کنیم.
الان چه تصمیمی دارید؟ما به تغییر کیفرخواست اعتراض داریم. همین جا می خواهم اعلام کنم که در محاکمه شرکت نخواهیم کرد و می خواهیم به این نحو اعتراض خودمان را نشان دهیم. هیچ وقت حکومت نیروهای خودش را قربانی نمی کند. از رسانه ها می خواهیم صدای ما را منعکس کنند تا این اتفاق برای دیگران رخ ندهد. ما از دستگاه قضایی که به راحتی حق را ناحق کرده و بدون توجه به شواهد و مدارکی که در پرونده وجود دارد، حکم مشارکت در قتل عمد را به شبه عمد تبدیل کرده است، هیچ انتظاری نداریم، فقط می توانم بگویم برای این دستگاه متاسفیم. من قضاوت نهایی را به خداوند واگذار می کنم. ما دنبال قصاص نبودیم و نیستیم  چرا که در آن صورت، خودمان هم می شدیم مانند این افراد. فقط می خواستیم که یک محاکمه عادلانه انجام شود تا درس عبرتی برای دیگران باشد که فرزندان بی گناه جامعه را به جرم شادی کردن و نشاط از بین نبرند.
 

No comments:

Post a Comment