September 24, 2015

بمناسبت عید قربان:اعراب پیش از اسلام به دینهای مختلفی گرایش داشتند

اعراب پیش از اسلام به دینهای مختلفی گرایش داشتند . اکثر آنها به چندین خدا ( polytheistic ) اعتقاد داشتند و نیز قبایلی بودند که به دین مسیحیت و یهودیت ایمان آورده بودند . قبایل مختلف شبه جزیره عرب ، سمبل هایی برای خدایان ، شیاطین ، جن ها ، آدم-خداسان ها ( نیمه انسان نیمه خدا ) و انواع و اقسام موجودات متفاوت ، ساخته بودند و این سمبل ها را در کعبه ( در مکه ) نگه داری می کردند . سمبل هایی برای مسیح و مریم ( برای قبایل مسیحی ) نیز در کعبه نگه داری می شده است . که در کتاب Freeman-Grenville , Islam : An Illustrated History نیز به آن اشاره شده است . تاریخ نگاران مسلمان از آن دوران به عنوان » دوران جاهلیت » یاد می کنند . عجبا که اینان بت خودشان را برتر متصور شده اند ! کارن آرمسترانگ ( Karen Armstrong ) در کتاب Islam : A Short History ادعا می کند که » کعبه به هبل ( یکی از بت ها/سمبل ها ) اختصاص داده شده بود و شامل 360 بت بود که احتمالا هر کدام یا نماد یک روز از سال بودند ، و یا تندیس های خدایان عرب بودند . قبایل شبه جزیره عرب ، چه مسیحی و چه چند – خدایی ها ، سالیانه یکبار در مکه برای مراسم عبادت (حج ) به هم ملحق می شدند .» اطلاعاتی که از متون مختلف بجا مانده است بر این تاکید دارند که کعبه محل نگه داری بت های گوناگون بوده است که هر کدام نشان مقدس قبیله ای بوده است که داخل کعبه و یا اطراف آن نگه داری می شده اند . اعراب در تمامی مسائل به این بت ها رجوع می کردند و حتی از اسامی بت ها در نام گذاری فرزندان شان استفاده می کردند . بعضی از این بت ها اهمیت ویژه ای داشتند که تاریخ نگاران به شرح آنها پرداختند که به ترتیب اهمیت، تعدادی از آنها را نام می بریم .
untitled
هبل : سالار (سرور) خدای خدایگان ، مهمترین خدا
لات : الهه ماه
عزی : الهه آفرینندگی که بعنوان » قویترین » و یا » با عظمت ترین » نیز شناخته می شده
منات : الهه سرنوشت که قدیمی ترین بت در بین این بت های عرب بوده است . حتی اعراب نام بچه های خود را با نام این بت نام گذاری می کردند. مانند : بنده منات ( عبد منات ) نام 4 بت فوق در کتابهای دینی مدارس جمهوری اسلامی آمده است.
بت های درخور توجه دیگری هم وجود داشتند که به شرح آنها پرداخته شده است اما یک بت اهمیت فراوانی دارد که اسلام و تاریخ نویسان مسلمان تلاش بسیاری کردند که هیچ اثری از آن بجا نماند . آن بت الله نام داشت که خدای » سازنده » ( آفریننده ) و اهدا کننده باران ، نزد عرب های پیش از اسلام بود . البته بت الله ، تنها نبود ، همکار و هم صحبت داشت ، پسر ها و دخترهایی داشت . ساکنان مکه بر این باور بودند الله و جن ها رابطه خویشاوندی دارند و بت های لات و عزی و منات ، دخترهای الله بودند . اعراب در شرایط نارحتی و درد و رنج به سراغ الله می رفتند . آنها در نام گذاری هم از کلمه الله استفاده می کردند . بطور مثال نام پدر محمد ، عبدالله بود . به معنای » بنده الله » و یا » خدمتگذار الله » . بنابراین بی جهت نبوده است که تاریخ نگاران مسلمان تلاش بسیاری برای مخفی کردن تاریخچه بت الله و اهمیت آن نزد اعراب پیش از اسلام ، داشته اند و البته همچنان دارند . در تاریخ اسلام آمده است که محمد بت های کعبه را می شکند اما تمامی مشخصات و ویژگیهای آنها را به الله خود ، نسبت می دهد . و البته یک بت دیگر به نام سنگ سیاه (حجر السود ) را باقی می گذارد و خود محمد این سنگ را مورد ستایش قرار می دهد و می بوسد ! محمد بر این اعتقاد بوده که این سنگ از بهشت آمده است . این سنگ که احتمالا بقایای یک شهاب سنگ است در طول زمان آسیب دیده است و به قطعات کوچک تر شکسته شده است . برای اینکه موضوع برای مسلمانان ایجاد سوال نکند که » ای بابا ، این الله هم که نتوانست یک سنگ را درست نگه داری کند ! » این قطعات را بوسیله میخ های نقره ای رنگ به یک قاب نقره ای وصل کردند و در کنار هم نگه داشتند . بهر حال اگر همچنان اعتقاد دارید که این سنگ از بهشت ( مکان تخیلی ) آمده است ، با یکسری آزمایش براحتی می توان خلاف این موضوع را ثابت کرد . کافیست که مسلمانان به این آزمایش رضایت دهند . این هم شواهد تاریخی که این خدا ، الله و یا هر نامی که شما می دانید، ساخته و پرداخته ذهن آدمی بوده است که حتی توان مراقبت از سنگ فرضی خود را نداشته است .
idol20of20allah
منابع:
1. خدایان اعراب پیش از اسلام
2. بت الله
3. سنگ سیاه

بدون شرح

مظهر العجایب

'برکات' جنگ ایران و عراق - ارتش، دولت، دانشگاه

  
یکی از نتایج جنگ هشت ساله ایران و عراق که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد تحول عمیقی است که در نگرش جمهوری اسلامی نسبت به نهادهای نوین (یا مدرن) سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایجاد کرد.
 
اگرچه در جریان اعتراضات سیاسی منجر به سقوط نظام سلطنتی، قشر نوین‌گرای جامعه ایران – کارمندان، روشنفکران و دانشجویان – و احزاب و گروه‌های مختلف وابسته به آنان نقشی بسیار مهم در تضعیف مبنای مشروعیت نظام حاکم ایفا کردند اما سازماندهی موثر، یکپارچگی عقیدتی و تاکتیک سیاسی قشر سنتی – روحانیون و بازاریان – باعث شد تا با سقوط نظام سلطنتی، این بخش از جامعه بتواند به سرعت مواضع قدرت و زمام حکومت را در دست بگیرد.
 
در این شرایط، مهمترین موضوعی که رهبران حکومت جدید پس از دستیابی به قدرت با آن مواجه شدند چالش احتمالی بخش نوین جامعه در برابر حکومتی بود که آشکارا با اهداف و مفاهیم قابل درک برای اعضا و کارگزاران این بخش در تضاد بود، مفاهیمی مانند دموکراسی، حاکمیت مردم، ملی‌گرایی، آزادی عقیده و بیان و توسعه اقتصادی و اجتماعی با هدف ایجاد جامعه‌ای مشابه جوامع پیشرفته غربی (یا برای برخی از آنان، سوسیالیستی).
 
در چنین شرایطی، برای حکومت اسلامی لازمه حفظ قدرت از یکسو مقابله با عقاید نوین‌گرا و از سوی دیگری، تضعیف و خنثی کردن فعالیت نهادهای نوین‌گرا و نوین‌ساز بود.
مقابله با ارتش
ارتش نخستین نهادی بود که هدف قرار گرفت. ارتش به عنوان عامل اجرای مقررات حکومت نظامی در شهرهای بزرگ، رو در روی معترضان قرار گرفته و دلیل کافی برای برخورد خصمانه را در اختیار نظام جدید قرار داده بود.
 
البته بدون تصمیم ارتش به قطع حمایت از آخرین نخست‌وزیر شاه و اعلام بی‌طرفی سیاسی، پیروزی انقلاب بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شد و ظاهرا برخی از نظامیان انتظار داشتند به خاطر "پیوستن" به ملت و گشودن در سربازخانه‌ها به روی انقلابیون، در حکومت انقلابی از امنیت جانی برخوردار شوند و در نهایت، در دادگاهی امروزی، فرصت دفاع از خود را بیابند.
 
آنچه در عمل روی داد "محاکمه انقلابی" و اعدام سریع نظامیان، از فرماندهان بلندپایه گرفته تا رده‌های پائین‌تر، از جمله سربازان وظیفه و حتی نظامیان بازنشسته، بود.
 
همزمان، این نظر که لازم است ارتش به طور کامل منحل شود توسط بسیاری از انقلابیون مطرح بود. ارتش ایران مانند دیگر نهادهای مدرن سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران، ساخته و پرداخته حکومت پهلوی محسوب می‌شد و رهبران سالمندتر انقلاب قطعا نقش نظامیان در اجرای برنامه‌های رضاشاه مانند محدود کردن قدرت روحانیون و نظارت بر اجرای برخی آداب سنتی-مذهبی را فراموش نکرده بودند.
نظامیان از جمله نخستین کسانی بودند که هدف اقدامات تلافی‌جویانه حکومت انقلابی قرار گرفتندعلاوه بر این، در ایران، مانند سایر کشورهای در حال توسعه، ارتش نه تنها با معیارهای بخش نوین جامعه همسویی داشت، بلکه به عنوان یک نیروی برخوردار از قوه قهریه، همواره می‌توانست برای حفاظت و احیای این معیارها وارد عمل شود.
 
در مخالفت با ارتش، رهبران جدید از حمایت برخی گروه‌های چپگرا و چپ‌رو هم برخوردار بودند که از انحلال ارتش و به جای آن، مسلح کردن انقلابیون و تشکیل نیروی چند میلیونی سخن می‌گفتند.
 
استدلال این گروه‌ها این بود که حکومت انقلابی برخلاف رژیم سلطنتی که خود را در محاصره شوروی و متحدان آن می‌دید، از حمایت کشورهای "ضد امپریالیستی" و صلح‌دوست برخوردار است هر چند این واقعیت را هم نمی‌توان نادیده گرفت که برای بعضی از آنها، نبود یک نیروی نظامی منسجم در خدمت حکومت یک ضرورت تاکتیکی جهت کسب قدرت محسوب می‌شد. ظاهرا همین جنبه از اصرار چپگرایان بر انحلال ارتش در حمایت بعضی جناح‌های درون حکومت از حفظ ارتش موثر بود.
 
این جناح‌ها با تاکید بر اینکه نظامیان فرزندان "ملت انقلابی" هستند و وجودشان برای دفاع از مرزهای کشور و مقابله با خیزش احتمالی چپگرایان افراطی لازم است، با انحلال و تضعیف ارتش دست‌کم تا سازماندهی یک نیروی مسلح جدید مخالفت می‌ورزید و حفظ بدنه ارتش همراه با بازسازی تشکیلات فرماندهی تحت نظارت نزدیک سیاسی را توصیه می‌کردند. بعدها بعضی از مقامات دولت موقت از تلاش خود برای قانع کردن آیت‌الله خمینی در حمایت از حفظ ارتش سخن گفتند.
 
در حالیکه افزایش تنش‌های سیاسی و درگیری‌های مسلحانه در برخی نقاط ایران فشار بر نظامیان را به تدریج کاهش می‌داد، ماجرای "کودتای نوژه" که اخبار آن حدود دو ماه قبل از حمله عراق به ایران منتشر شده بود، بار دیگر بازداشت گسترده و اعدام ارتشیان و پاکسازی وسیع تشکیلات نظامی را در پی‌آورد و موضع مخالفان ارتش را تقویت کرد.
 
گفته می‌شود که در هفته‌های پیش از عبور نیروهای عراقی از مرز، برنامه‌ای برای "پاکسازی" اساسی ارتش شامل اخراج بخش عمده‌ای از نفرات تهیه شده و آماده اجرا بود.
دانشگاه، تشکیلات دولتی، صنایع
علاوه بر ارتش، دیگر نهادهای مدرن و نوین فعال در رژیم سابق نیز از خصومت پنهان و آشکار عوامل اصلی حکومت مصون نماندند.
در اوایل سال ١٣٥٩، آیت‌الله خمینی سخنانی را در باره "وابسته بودن" دانشگاه‌ها ایراد کرد و با اتهام اینکه دانشگاه غیراسلامی و وابسته به ابرقدرت‌هاست، خواستار اصلاح دانشگاه‌ها و "اسلامی شدن" آنها شد.
 
البته وی پیشتر در بیان نظرات خود پیرامون ولایت فقیه و حکومت اسلامی، صراحتا علوم حوزوی را برای اداره امور جامعه کافی و حتی مناسب‌تر از تحصیلات دانشگاهی دانسته و توصیه کرده بود که "روحانیون و علما و طلاب باید کارهاى قضایى و اجرایى را براى خود یک امر مقدس و یک ارزش الهى بدانند."
 
در اوایل سال ۱۳۵۹ و هشدار "شورای انقلاب فرهنگی" به گروه‌های سیاسی مستقر در دانشگاه‌ها برای تخلیه دفاتر خود و برخوردهای خشونت‌آمیزی که در پی آورد، مراکز آموزش عالی در ایران کلا بسته شدند و موج "پاکسازی" استادان و دانشجویان به جریان افتاد در حالیکه در مورد بازگشایی دانشگاه‌ها هیچ اطمینانی وجود نداشت.
کوتاه مدتی پیش از حمله عراق دانشگاه‌ها به جرم نفوذ افکار بیگانه تعطیل شدنددیکر نهاد مدرنی که از سوء‌ظن حکومتگران جدید و قشرهای مرتبط با آنان برکنار نماند، تشکیلات اداری دولتی بود. البته بسیاری از کارمندان دولت در حرکت انقلابی حضوری موثر داشتند و اعتصاب آنان در چند ماه منتهی به انقلاب، نه تنها فعالیت دولت وقت را عملا فلج کرد، بلکه روحیه مقاومت حکومت سلطنتی را نیز از میان برد زیرا این حکومت یکی از دستاوردهای مهم خود را گسترش و افزایش رفاه قشر متوسط می‌دانست و طبیعتا به وفاداری این قشر دل بسته بود.
 
با اینهمه، در همان هفته‌های اول پس از پیروزی انقلاب، تشکیلات دولت هدف انتقاد شدید برخی از نزدیکان آیت‌الله خمینی قرار گرفت در حالیکه متحدان اقتصادی حکومت جدید در بازار که از دیرباز وجود چنین تشکیلاتی را اساسا لازم نمی‌دیدند، تضعیف تشکیلات دولتی را زیانبار نمی‌دانستند.
 
واقعیت این است که در دوران پهلوی، قشرهای سنتی، "اداری‌ها" را وابستگان مرفه و "نوکران" رژیم می‌پنداشتند که با حقوق‌های گزاف، قادر به زندگی به شیوه‌ای غیراسلامی بودند، به مراسم و مناسک سنتی دینی اعتنایی نداشتند و به جای تادیه وجوه شرعی، به دولت مالیات می‌پرداختند. و با وجود ارتزاق از بیت‌المال، به قشرهای سنتی به دیده تحقیر می‌نگریستند.
 
طبیعی است که حکومت روحانیون و بازاریان به کارکنان دولت به عنوان افرادی ماهیتا مخالف نگاه کند و نبود آنها را به بودنشان ترجیح دهد.
به این ترتیب، با وقوع انقلاب، دستگاه دولت هم که نه مانند ارتش قدرت مداخله مسلحانه داشت و نه مانند دانشجویان امکان ایجاد تنش در جامعه، مورد سوء‌ظن و هدف حمله قرار گرفت. با وجود حمایت نسبی دولت موقت، که موجودیت خود را وابسته به بقای تشکیلات دولتی می‌دید، یکی از اولین نتایج انقلاب اسلامی، پاکسازی گسترده و ادامه‌دار کارکنان دولت، کاهش چشمگیر در حقوق و مزایای آنان و منع استخدام جدید بود. فشار بر کارمندان به خصوص رده‌های متخصص از جمله شامل تشکیل و مسلط کردن انجمن‌های اسلامی، احضار کارمندان به کمیته‌های پاکسازی و تهدید به اخراج به اتهام وابستگی به "طاغوت" بود. آیت‌الله خمینی نیز گاه به گاه مستقیما وارد عمل می‌شد و با متهم کردن ادارات دولتی به حفظ "فرهنگ طاغوتی" و حتی "وجود فحشا در ادارات" از فشار بر این تشکیلات حمایت به عمل می‌آورد.
 
در کنار نهادهای اجتماعی و حکومتی، بخش نوین اقتصادی هم از تهاجم مصون نماند و فعالیت‌های تولیدی و تجاری آن عملا مصادره و تعطیل شدند و اموال آنها در اختیار سازمان‌های جدید حکومتی از جمله "بنیادها" قرار گرفت.
"برکات" جنگ: ارتش
در چنین شرایطی بود که روز ٣١ شهریور سال ١٣٥٩ هواپیماهای عراقی ظاهرا برای انهدام نیروی هوایی ایران، در عملیاتی نه چندان موفقیت‌آمیز فرودگاه مهرآباد و چند فرودگاه دیگر در ایران را بمباران کردند و نیروهای زمینی عراق عازم عبور از مرزهای ایران شدند.
 
رهبر عراق که چند سال پیش، ناتوان از رویارویی نظامی با ایران، ناگزیر به مصالحه تن در داده بود، با مشاهده تضعیف ارتش ایران ظاهرا در صدد برآمده بود تا با اشغال و احتمالا انضمام بخش‌هایی از خاک ایران، به یک ابرقدرت منطقه‌ای تبدیل شود و اختلاف مرزی با ایران را هم یک بار و برای همیشه مرتفع کند.
 
پس از ساعاتی سکوت خبری، سرانجام پیام آیت الله خمینی و سپس سخنان او پخش شد که در مورد حمله هوایی عراق گفت که "دزدی آمده و سنگی انداخته و فرار کرده" و اطمینان داد که دیگر چنین کاری تکرار نخواهد شد.
رهبر جمهوری اسلامی در سخنان خود، به نقش ارتش و همچنین پاسداران در دفاع از کشور پرداخت و با مردود دانستن نگرش منفی که انقلابیون نسبت به ارتش داشتند، هشدار داد که "ممکن است کسانی که با اسلام مخالفند و با جمهوری اسلامی از اول مخالف بودند، حالا شایع کنند که خود لشکر ایران و ارتش ایران و ژاندارمری ایران دارند خرابکاری می‌کنند تا شما را وادار کنند که با آنها مقابله کنید. خیر، اینطور نیست. ارتش ایران و ژاندارمری ایران وفادارند به ما و مشغولند آنها به کوبیدن‌ عراق."
نیاز به مدیریت تخصصی اقتصاد جنگ توازن قدرت را به نفع تشکیلات نوین دولتی تغییر دادچند روز بعد، در حالیکه نیروی زمینی عراق از مرز عبور کرده بودند، آیت‌الله خمینی مخالفت قبلی خود با احساسات ملی‌گرایانه را که به خصوص در آموزه های نظامی بر آن تاکید می‌شد، کنار گذاشت و اظهار داشت "میهن از جان عزیزتر ما امروز منتظر است تا یکایک فرزندان خود را برای نبرد با باطل مهیا سازد."
 
با اینکه ارتش ایران به شدت تضعیف و بسیاری از فرماندهان آن برکنار یا زندانی شده بودند، واحدهایی به سرعت تشکیل شدند و همراه با افسرانی که بعضی از آنان به خدمت فراخوانده یا از زندان آزاد شده بودند، به مناطق مرزی اعزام شدند. در شرایطی که بر سر راه نیروهای عراقی هیچ مانعی جز مقاومت پراکنده معدودی جوانان مسلح وجود نداشت، ارتشیان پس از ماه‌ها تحمل ضربات سنگین روحی و تشکیلاتی، توانستند مانع از پیشروی نیروهای عراقی شوند و با ناکام گذاشتن وعده اشغال ایران ظرف چند روز، سرنوشت نهایی جنگ را رقم بزنند.
البته در تمامی طول جنگ، نیروهای داوطلب، هرچند با تلفاتی بسیار سنگین، نقشی قابل ستایش در عملیات رزمی ایفا کردند اما از دیدگاه نظامی، توانایی ارتش در مقابله با ماشین جنگی عراق، بازپس‌گیری و نگهداری نقاط حساس و البته برخورد هوایی و دریایی با نیروهای مهاجم عاملی عمده در تضعیف توان رزمی و سلامت روانی آنها بود.
 
جنگ با نشان دادن اهمیت و ضرورت ارتش به عنوان یک تشکیلات منسجم و منضبط نظامی، بعدها به الگویی برای سازماندهی سپاه پاسداران تبدیل شد که علاوه بر نقش حفاظت از تشکیلات حکومتی، اینک مسئولیت دفاع از کشور در برابر تهاجم خارجی را نیز به شرح وظایف خود افزود و تشکیلات نظامی مشابهی به موازات ارتش پدید آورد..
تشکیلات دولتی و دانشگاه
جنگ درس‌های دیگری را هم به همراه داشت.
اگرچه انقلاب به تضعیف و از کارافتادگی بخش نوین تولیدی و خدماتی منجر شد، اما کشور توانست با اتکای به عواید هرچند کاهش یافته نفتی به واردات کالا ادامه دهد در حالیکه بخش کشاورزی نیز همچنان بخشی از توان تولیدی خود را حفظ کرده و قادر به تامین بخشی از نیازهای داخلی بود.
 
آغاز و ادامه جنگ باعث کاهش قابل توجه عواید نفتی و در نتیجه، کمبودهای شدید انواع کالا شد و کشور را درمعرض خطر قحطی قرار داد. در چنین شرایطی، حتی تندروترین مخالفان تشکیلات دولتی نیز واگذاشتن امور اقتصادی کشور به کسبه و بازار را مناسب ندانستند و برای نخستین بار پس از انقلاب، حکومت جدید برای حفظ حیات اقتصادی کشور و تامین نیازهای جنگ، ناگزیر به دستگاه‌های برنامه‌ریزی و مدیریت اقتصادی دولت متوسل شد.
 
نقش این دستگاه‌ها در طول جنگ، از تدوین الگوهایی برای اقتصاد جنگی گرفته تا برنامه‌ریزی تهیه و توزیع کالا هرگز به طور کامل شناسایی نشد به خصوص اینکه بسیاری از این طرح‌ها به خاطر وجود علایق و منافع خاص، به درستی اجرا نشد و نتوانست از بروز پدیده‌هایی چون بازار سیاه، اقتصاد زیرزمینی و شکل‌گیری یک طبقه جدید واسطه جلوگیری کند.
 
در اثبات اینکه رهبری سیاسی سرانجام از نیاز به نهادهای نوین دولتی آگاهی یافت، کافی است به گسترش دامنه اختیارات "دولت زمان جنگ" توجه شود. همین اختیارات گسترده هم بود که ناخرسندی دست اندرکاران اقتصادی سنتی و بعد از درگذشت آیت‌الله خمینی، واکنش آنان به دولت قبلی را در پی آورد.
 
البته "احیای" نقش تشکیلات دولتی بدون تغییراتی اساسی در رده مدیریت و کارکنان ارشد آن صورت نگرفت. اگرچه جنگ شعارهای اولیه "تعهد به جای تخصص" را کمرنگ کرد، اما امکانات مالی دولت باعث شد این تشکیلات، به خصوص سمت‌های عالی آنها، به محلی جذاب برای اشتغال "افراد متعهد" تبدیل شود تا بتوانند از منافع مادی انقلاب برخوردار شوند.
 
تشکیلات اداری طبیعتا محتاج کارکنانی آموزش دیده و این به نوبه خود، نیازمند مراکز آموزش عالی با رشته‌های مناسب تحصیلی است.
اگرچه در سال‌های بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها، تلاش نظام بر دستچین کردن دانشجویان و استادان و تاکید بر گنجاندن متون عقیدتی در دروس دانشگاهی متمرکز بود، اما گسترش نظام آموزش عالی از جمله در رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی، طبیعتا مجرایی را برای ارتباط با جهان امروز گشود.
 
شاید این نکته قابل توجه باشد که تشکیلات نوین آموزشی در ایران نه تنها از تهاجم اولیه انقلابی جان به در بردند، بلکه به جای گرته‌برداری از شیوه‌های حوزه‌های علمیه که برخی از متفکران انقلابی خواستار آن بودند، عملا برخی از شیوه‌های خود را در حوزه‌های علمیه رواج دادند.
در مجموع، جنگ هشت ساله در کنار خسارات جبران ناپذیر انسانی، صدمات اجتماعی و آسیب‌های وسیع اقتصادی توانست مانع از ادامه روند تخریب نهادهایی شود که برای ادامه حیات جامعه در شرایط امروز جهان ضرورت دارند. البته نمی‌توان گفت که بیست و چند سال پس از خاتمه جنگ، این نهادها به شکل مطلوب درآمده‌اند اما دست کم همچنان باقی مانده‌اند و همیشه امکان اصلاح و پیشرفت آنها وجود دارد.

گزارش تکان‌دهنده از سو استفاده‌ جنسی از پسران افغان

گرگوری باکلی جونیور، سرجوخه آمریکایی بود که در افغانستان خدمت می‌کرد. گرگوری به پدرش گفت: «شب‌ها صدای فریاد پسرها را می‌شنویم، اما اجازه نداریم کاری کنیم.»

پدر گرگوری باکلی (Gregory Buckley) این جملات را به خوبی به یاد دارد. پسرش در سال 2012 با شلیک گلوله کشته شد و این حرف‌ها را پیش از مرگش به او گفته بود. او به پسرش گفت که باید این مسئله را مافوق‌‎هایش در میان بگذارد. آقای باکلی می‌گوید: «پسرم گفت که مافوق‌هایش به او گفته‌اند که باید نوع نگاهت را به تغییر دهی، چرا که این مسئله در فرهنگشان است.»

سو استفاده جنسی از کودکان مشکلی ریشه‌دار در افغانستان و به ویژه در مناطق روستایی این کشور است. فرماندهان نظامی در مناطق روستایی بر مردم مسلط هستند. این عمل در افغانستان «بچه بازی» نامیده می‌شود. البته به نظامیان آمریکایی توصیه شده که به هیچ وجه در این موضوعات مداخله نکنند.
آقای باکلی (پدر) می‌گوید که سیاست «عدم توجه به سو استفاده‌های جنسی» یکی از دلایل کشته شدن پسرش بوده است

نیروهای آمریکایی از فرماندهان افغان برای مبارزه با طالبان استفاده کرده و همین مسئله به این سیاست دامن زده است. آن‌ها فرماندهان افغان را در مناطق روستایی به کار گرفته و در مقابل سو استفاده‌های جنسی اقدامی را صورت ندادند.

«دان کین» کاپیتان سابق نیروهای ویژه آمریکایی است که به دلیل ضرب و شتم یک فرمانده شبه نظامی افغان به آمریکا برگردانده شد. دلیل ضرب و شتم نیز این بود که دان کین پسری را دید که به عنوان «برده جنسی» با زنجیر به تخت آن فرمانده بسته شده بود. گفتنی است آن فرمانده افغان توسط نیروهای نظامی ایالات متحده حمایت می‌شد.
دان کین می‌گوید: «ما برای این به افغانستان آمدیم که جلوی کارهای غیرانسانیِ طالبان را بگیریم، اما افرادی را بر سر قدرت گذاشتیم که کارهایی را انجام دادند که حتی طالبان هم آن‌ها را انجام نمی‌داد. ریش‌سفیدهای چندین روستا این چیزها را محرمانه به من گفتند.»

پس از ماجرای ضرب و شتم، ارتش دان کین را به آمریکا برگرداند و سمتش را از او گرفت. او به همین دلیل از ارتش کناره گرفت.

چارلز مارتلند نیز عضوی دیگر از نیروهای ویژه است که در ضرب و شتم فرمانده افغان به دان کین کمک کرد. چهار سال از آن ماجرا می‌گذرد و حالا ارتش قصد دارد او را نیز برگرداند.

دانکن هانتر، یکی از نمایندگان جمهوری‌خواه کالیفرنیا که تلاش می‌کند چارلز مارتلند را در سمتش نگه دارد می‌گوید: «ارتش می‌گوید که مارتلند و دیگران باید از این مسئله چشم‌پوشی می‌کردند. شخصا به این مسئله اعتقادی ندارم.»

دان کین (Dan Quinn) به دلیل ضرب و شتم فرمانده افغان به کشورش برگردانده شد

ما حتی از کلنل برایان تریبوس، سخنگوی ارتش آمریکا در افغانستان، در مورد سیاست نظامیان آمریکایی پرسیدیم. او گفت: «به طور کلی، ادعاهای مربوط به سو استفاده جنسی از کودکان توسط نظامیان افغان و پلیس در حیطه حقوق کیفری افغانستان بررسی می‌شود. البته یک استثنا برای این مسئله وجود دارد و آن این است که تجاوز به عنوان سلاحی برای پیشبرد جنگ استفاده شود.»

ایالات متحده عدم پیگیری این موارد را برای برقراری روابط خوب با نظامیان افغان ضروری می‌داند. البته از طرف دیگر هم می‌توان به این مسئله نگاه کرد. لواط در افغانستان خصوصا بین برخی از مردان ثروتمند رایج است، زیرا جمع شدن پسران نوجوان به دور یک مرد پولدار به مثابه نشانی از طبقه اجتماعی او است.

برخی از سربازان آمریکایی فکر می‌کردند که این سیاست درست است و حتی اگر با دیدن یا شنیدن در مورد سو استفاده‌های جنسی اذیت می‌شدند هم کاری انجام نمی‌دادند.

یکی از سرجوخه‌های سابق ارتش آمریکا در افغانستان می‌گوید: «تصویر بزرگتر جنگ با طالبان بود؛ کسی با آزارهای این چنینی کاری نداشت.» این سرجوخه آمریکایی که برای عدم شناسایی نظامیان اطرافش نخواست نامش فاش شود، گفت: «یک روز فاجعه‌بار را به خاطر دارم؛ روزی که وارد اتاقی در پایگاه شدم و سه یا چهار مرد را دیدم که روی زمین دراز کشیده بودند و چند بچه نیز بین آن‌ها بود. من صد در صد مطمئن نیستم که چه می‌گذشت... اما می‌شد حدس زد.»

سیاست ایالات متحده در قبال کودک آزاری باعث شده تا مخالفانی را در روستاها پیدا کنند. مردم روستا می‌دانند که کودکانشان هدف اصلی فرماندهان افغان هستند و معتقدند که ایالات متحده نباید به عنوان یک مشکل فرهنگی به آن نگاه کنند. این مسئله زمانی اوج گرفت که نیروهای ویژه ارتش آمریکا در سال 2010 و 2011 میلادی مناطقی را از طالبان پس گرفت و از شبه‌نظامیان پلیس محلیِ افغان برای اداره آن روستاها کمک گرفت.
 
گرگوری باکلی توسط پسری در پایگاه استان هلمند افغانستان کشته شد

آقای کین چندین اتفاقات مشابه را تعریف می‌کند. روزی یک زن و پسر با بدنی کبود و لنگ لنگان پیش او رفتند. پسر آن خانم قربانی آزارهای جنسی شده بود و خودش نیز برای جلوگیری از این کار مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. او از چندین مورد تجاوز به دختر و پسر نوجوان نیز خبر دارد. آن خانم روزی به کین گفت: «پسرم ظاهر خوبی دارد و به همین دلیل به نمادی برای فرماندهان تبدیل شده است.»

عبدالرحمان یکی از فرماندهان افغان است که از پسر آن خانم سو استفاده جنسی کرده بود. دان کین عبدالرحمان را خواست تا در این باره توضیح دهد. عبدالرحمان نیز این مورد را تایید کرد، ولی از دادن توضیحات بیشتر امتناع ورزید. سپس کین به او گفت که اگر می‌خواهد با نیروهای آمریکایی همکاری کند، باید استانداردهای فکری خود را نیز بالا ببرد. عبدالرحمان اما در جواب خندید.

آقای کین می‌گوید: «عبدالرحمان را بلند کردم و روی زمین پرت کردم. مارتلند هم وارد درگیری شد. من این کار را کردم که به او حرفم را بفهمانم. بنابراین حواسش باشد که دوباره سراغ آن پسر یا شخص دیگری نرود.»

در آن درگیری، عبدالرحمان آسیب خاصی ندید. عبدالرحمان دو سال بعد در درگیری با طالبان کشته شد. برادرش در مصاحبه‌ای مدعی شد که او هیچ‌گاه به آن پسر تجاوز نکرده بود و این حرف‌ها اتهاماتی است که دشمنانش برای او در آوردند. آقای مارتلند به دلیل نشان دادن شجاعت در درگیری با طالبان یک «ستاره برنزی» دریافت کرد. او در نامه‌ای به ارتش نوشت که نباید اجازه دهیم نیروهای افغان مرتکب چنین کارهایی شوند.
آقای باکلی معتقد است که همین سیاست «عدم توجه به سو استفاده‌های جنسی» یکی از دلایل کشته شدن فرزندش بوده و قصد دارد شکایت خود را تنظیم کند. گرگوری باکلی جونیور و دو مامور آمریکایی دیگر توسط پسری در سال 2012 کشته شد. آن پسر همراه ده‌ها پسر دیگر در پایگاه آن‌ها زندگی می‌کرد و یک پلیس افغان به نام «سروار جان» مراقب آن‌ها بود.

آقای سروار جان از شهرت خوبی برخوردار نبود. دو سرباز آمریکایی در سال 2012 تلاش کردند تا مافوق خود را مجاب به دستگیری او کنند. اتهاماتی نظیر فساد، کمک به طالبان و کودک ربایی متوجه او بود. دو سال بعد اما سر و کله او دوباره پیدا شد و در پایگاه گرگوری باکلی مشغول به کار شد.

گرگوری متوجه اتفاقاتی بین سروار جان و آن پسرها شده بود. او در آخرین تماس‌های تلفنی همین نکته را به پدرش گفت.

خبر بازگشت سروار به پایگاه به گوش آن دو ماموری سال 2012 از او شکایت کرده بودند رسید. آن‌ها باز هم به مقامات خبر دادند که آن پرونده را پیگیری کنند. اما گوش کسی بدهکار نبود. حدود دو هفته بعد، یکی از پسرهای (حدودا 17 ساله) اسلحه را برداشت و گرگوری باکلی و مامورهای دیگر را کشت.

آقای باکلی هنوز داغدار مرگ پسرش است. این مسئله که مرگ پسرش به خاطر سو استفاده‌های جنسی متحدان آمریکا رخ داده، داغ او را تازه می‌کند. آن پسرها آمریکا را هم شریک این آزارها می‌دانند، در حالی که سربازهای آمریکایی حالشان از این مسئله به هم خورده است.

سروار جان هنوز فعال است و به درجه بالاتر نظامی نائل آمده است. او در مصاحبه‌ای نگه داشتن پسرها به عنوان برده جنسی و همچنین داشتن هرگونه رابطه با آن پسر (قاتل گرگوری و دو سرباز دیگر) را انکار کرده است. سروار گفت: «نه، هیچکدام از این حرف‌ها صحت ندارد.» اما کسانی که او را می‌شناسند، می‌گویند که او هنوز هم «دندان درد» دارد؛ دندان درد حسن تعبیری برای سو استفاده جنسی از کودکان در افغانستان است.

آیت الله مکارم شیرازی: برخی بی خبران می گویند حالا یک ذره موی زن پیدا باشد، آسمان به زمین نمی آید

انتخاب :  آیت الله مکارم شیرازی با تاکید بر این که دشمنان از طریق توافق هسته ای به دنبال نفوذ در کشور هستند، از همه جناح های سیاسی، دولتمردان و آحاد ملت خواست با هوشیاری به دشمن اجازه نفوذ ندهند و توطئه دشمن را خنثی کنند.
به گزارش «انتخاب»، حضرت آیت الله مکارم شیرازی در جلسه درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم، نسبت به نقشه غرب برای نفوذ در ایران از طریق توافق هسته ای هشدار داد و توصیه هایی در این زمینه خطاب به دولتمران، جناح های سیاسی و عموم مردم بیان و تاکید کرد: مساله توافق هسته ای سبب شده که اینها طمعی پیدا کنند که بعد از اجرایی شدن آن راه نفوذ در ایران باز شود.

استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم تاکید کرد: آنها به دنبال نفوذ از طریق جنگ نرم و عوض کردن نظام هستند، این خیال خام برای آنان پیدا شده و به این موضوع نیز تصریح کرده اند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی تصریح کرد: همه جناح ها بیدار شوند، نقشه دشمنان و غرب را بدانند، نقشه آنها این نیست که ما بمب اتم نسازیم، نقشه آنها براندازی است، مراقب باشیم.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با تاکید بر این که در چنین شرایطی هوشیاری و بیداری فوق العاده لازم است، تصریح کرد: آنها برای ورود و نفوذ به دنبال گزینه نظامی نیستند، اینها بلوف و رجزخوانی بی محتوا است، عمده چیزی که به آن دل بسته اند متزلزل کردن پایه های اعتقادی و نشر مفاسد اخلاقی است.

این مرجع تقلید با تاکید بر این که پشتوانه انقلاب دین و مذهب است، بیان داشت: این که برخی بی خبران گفتند حالا یک ذره موی زن پیدا باشد، آسمان به زمین نمی آید؛ بحث این حرف ها نیست، سخن این است که دشمنان به دنبال متزلزل کردن اعتقادات مردم و براندازی نظام هستند و می خواهند ما را به جمعیتی سست و بی اراده تبدیل کنند که از هیهات من الذله در آنها خبری نباشد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی بیان کرد: برخی اخیرا گفته اند حجاب مثل روزه است؛ اینها از نقشه های دشمنان غافل هستند و یا این که خود را به غفلت زده اند، نباید زمینه ساز این سیاست اجنبی باشیم.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی افزود: معلوم نیست غربی ها به همین توافقی هم که کرده اند پایبند باشند، اما به هر حال به دنبال نفوذ از طریق توافق هستند؛ دولتمردان، رسانه ها و صدا و سیما و حوزه های علمیه مراقب باشند، نقشه دشمن پیچیده است.

وی اضافه کرد: تمام ماهواره های خود را در همین مسیر به راه انداخته اند، باید مراقب باشیم خدا نکند یک وقت چشم باز کنیم و ببینیم کار از کار گذشته است؛ البته فرزندان انقلاب اجازه نخواهند داد آنها به این نقشه شوم شان برسند کما این که تا به حال اجازه نداده اند، اما به هر حال بیداری و هوشیاری کامل لازم است.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پایان گفت: امیدواریم خداوند آنهایی که در خواب غفلت هستند و نقشه های دشمنان با این صراحت را نمی بییند از خواب غفلت بیدار کند و به ما وحدت، همدلی و همزبانی برای مقابله و محو نقشه های دشمنان عنایت بفرماید.
 
این مرجع تقلید در ادامه با گرامی داشت روز عرفه، از این روز به عنوان روز دعا و نیایش یاد کرد و گفت: خوشبختانه در سالیان اخیر در مساجد و اماکن مقدس مختلف مراسم معنوی دعای عرفه با شکوه بسیار خاصی برگزار می شود.
 
 وی با بیان این که دعای عرفه دعایی بسیار با محتوا است، تصریح کرد: ان شالله همه این دعا را می خوانند و در مضامین آن دقت و برای رفع مشکلات جهان اسلام دعا می کنند.
 
این مرجع تقلید یادآورشد: به برکت همین دعاها آتش جنگی که به دست دشمنان دانا و مسلمانان نمای بی خبر و نادان روشن شده خاموش شود.
 
وی در ادامه با استناد به روایتی از امام حسن عسکری به تبیین فلسفه بیماری ها و بلاها پرداخت و گفت: جنگ تحمیلی بلای بزرگی بود اما سبب شد که نیروی نظامی ما قوی ترین نیروی نظامی منطقه شود.
 
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: بسیج و سپاه و ارتش با این دامنه و قدرت مولود جنگ تحمیلی است؛ البته که جنگ تحمیلی بلایی بزرگ بود و مصائب و دشواری های زیادی برای کشور و مردم ما داشت اما سبب شد ما در عرصه های مختلف خود را توانمند کنیم.
 
وی به تحریم ها اشاره کرد و گفت: تحریم ها بلا است اما در کنار آن دستاوردهایی نیز ما به دست آوردیم، ما بر اثر تحریم ها ناچار شدیم در بسیاری از عرصه ها و مسائل به توانمندی خودمان اتکا کنیم و توانستیم به موفقیت نیز دست یابیم.
 
حضرت آیت الله مکارم شیرازی بیان داشت: البته در مواجهه با بلایا نباید مایوس و منفعل شد، بلکه باید به دلیل پیدایش مشکل به دنبال راه حل و چاره کار بود.

احمدی نژاد: دوره مال مردم‌خوری به پایان می رسد

محمود احمدی‌نژاد از سوی مخالفان و مقامات دولت حسن روحانی به ریخت و پاش درآمدهای نفتی ایران متهم است. (عکس: سایت دولت بهار)
محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری سابق ایران، روز چهارشنبه اول مهر در یک سخنرانی در تهران گفت که «دوره مال مردم‌خوری به سر خواهد آمد و همه جشن سقوط ظلم و استقرار حکومت عدل مهدوی را برپا خواهیم کرد».
 
به گزارش خبرگزاری ایسنا، وی تاکید کرد که «فطرت و ذات ملت ایران توانایی اداره و مدیریت جهانی و تکیه دادن بر مناصب تاثیرگذار دنیا را دارد».
آقای احمدی‌نژاد اضافه کرد: «تلاش همه و غایت آمال همه آزادگان دنیا استقرار نظام مهدوی است و... بی‌شک این موضوع محقق می‌شود و خیلی زود‌تر از آنچه ستمکاران فکر می‌کنند پایه‌های ظلم سقوط خواهد کرد».
 
همچنین به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، وابسته به رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی، وی در پایان سخنان خود نیز در دعایی گفت: «انشاالله ظلم، نامردی و مال مردم‌خوری ریشه‌کن شود».
 
گفته‌های آقای احمدی‌نژاد در حالی است که محمدرضا رحیمی، معاون اول وی در دوره ریاست جمهوری با اتهاماتی نظیر «دریافت رشوه» و نقش داشتن در پرونده اختلاس از بیمه ایران به پنج سال حبس و پرداخت جریمه محکوم شده و در زندان به سر می‌برد.
 
حمید بقایی، معاون اجرایی آقای احمدی‌نژاد، نیز خردادماه امسال به اتهام «اختلاس» بازداشت شده و تعداد دیگری از مسئولان دولت پیشین نیز در مظان اتهاماتی مشابه قرار دارند.
دو تن از هواداران محمود احمدی‌نژاد پلاکاردهایی در دست دارند که روی آن نوشته شده است: «دکتر، آقا تنهاست».از جمله مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری در دولت حسن روحانی و رییس سابق سازمان بازرسی در مرداد ماه از «نقش قابل‌توجه» اسفندیار رحیم مشایی، رییس دفتر محمود احمدی‌نژاد، در اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی سخن گفته بود.
 
عبدالرضا داوری، یکی از نزدیکان آقای مشایی اعلام کرده است که وی قصد دارد از آقای پورمحمدی شکایت کند.
در همین حال طی هفته‌های گذشته رسانه‌های ایران انبوهی از اخبار مرتبط با شکایت آقای احمدی‌نژاد از اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت حسن روحانی، منتشر کردند.
 
دفتر معاون اول رییس جمهوری ایران ضمن استقبال از این «شکایت» اعلام کرده که آقای جهانگیری «مستندات تخلفات و سوء مدیریت‌های» آقای احمدی‌نژاد را به مرجع قضایی تسلیم خواهد کرد.
 
آقای احمدی‌نژاد از سوی مخالفان و مقامات دولت حسن روحانی به ریخت و پاش درآمدهای نفتی ایران، دنبال کردن برنامه بلندپروازانه هسته‌ای که قطعنامه‌های متعدد تحریمی سازمان ملل و اعمال مجازات‌های اقتصادی از سوی آمریکا و اروپا را به دنبال داشت، تشدید سرکوب‌های داخلی و فساد گسترده اقتصادی متهم شده است.
 
با این حال در ماه‌های گذشته گزارش‌هایی درباره احتمال حضور او در انتخابات آینده ریاست جمهوری و حضور حامیانش در انتخابات مجلس دهم منتشر شده است.
 
در همین حال، باشگاه خبرنگاران جوان در گزارش خود از حاشیه‌های سخنرانی آقای احمدی‌نژاد نوشت که شعارهای این مراسم «بوی انتخابات مجلس یا شاید ریاست‌جمهوری ۹۶ را می‌‌داد» و نشان از «عزم جزم هواداران» آقای احمدی‌نژاد برای حضور دوباره او در سیاست ایران داشت.
 
بر اساس این گزارش، در این مراسم شعارهایی چون «به جون هر چی مرده، احمدی برمی‌گرده» و «احمدی بیا؛ احمدی بیا» سر داده شده است.
 
آقای احمدی‌نژاد در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «نظام شیطانی استکبار به دنبال تسلط کامل و بازکردن نه یک روزنه، بلکه دروازه نفوذ و اثر گذاری کامل بر سیاست‌های ملت‌ها به ویژه ملت ایران است».
 
به گزارش وب سایت «دولت بهار» وی اضافه کرد: «امید و باور به حتمی بودن حاکمیت نهایی و کامل ارزش‌های الهی و انسانی در سایه حاکمیت انسان کامل امام عصرخود هم انگیزه و هم هدف و هم راه است».
 
سخنان آقای احمدی‌نژاد درباره نقش داشتن امام دوازدهم شعیان در برخی از اتفاقات سیاسی دولت او از جمله جریان مشهور به «هاله نور» بار‌ها خبرساز شد.
 
وی در دوره ریاست جمهوری خود تاکید کرده بود که «دست هدایت امام زمان در همه امور کشور نمایان است».
این گفته‌های آقای احمدی‌نژاد بار‌ها انتقاد برخی از روحانیون و شخصیت‌های سیاسی را به دنبال داشت.