October 20, 2015
کارتنخوابهای پارک هرندی تهران
خاکسترنشینانی در انتظار مرگ یا معجزهای برای ادامه زندگی
کارتنخوابهای پارک هرندی تهران
حول و حوش ۱۱ شب است که به پارک هرندی میرسیم؛ پارک پر است از افراد کارتنخواب بیشتر مرد هستند، اما زنان هم دیده میشوند در آن وقت شب «هیچستان» تنها نامی است که میتوان به این پارک داد، افرادی که در این پارک یا خیابانهای اطراف آن شب را به روز میرسانند، غالبا معتاد هستند. ماشین شهرداری و کمیآنطرفتر خودرویی متعلق به یک سمن میانشان غذا پخش میکند و خیل جمعیت برای گرفتن ظرفی غذا به سمت ماشینها هجوم میبرد. افرادی که غذا گرفتهاند، گوشهای مینشینند و با ولع غذا میخورند. زن و مرد جوانی کنار هم نشستهاند؛ مرد غذا میخورد، اما زن سرش به میان پاهایش افتاده است.
iran-emrooz.net | Tue, 20.10.2015, 10:12
گزارش ایلنا از بازدید شبانه منطقه هرندی
خاکسترنشینانی در انتظار مرگ یا معجزهای برای ادامه زندگی
در میان آسیبدیدگان و کارتنخوابها بسیارند؛ افرادی که سالم هستند، نه معتادند، نه دزد و نه حتی بیسواد، اما به دلیل شرایط بدِ زندگی به جرگه بیپناهان و کارتنخوابها پیوستهاند.
ساعت ۱۰ شب است؛ به همراه برخی اعضای شورای شهر، تعدادی از مسئولان شهرداری و تعدادی از خبرنگاران برای بازدید از منطقه هرندی عازم میشویم. منطقهای که قرار است؛ در آن طرحی با عنوان «انضباط شهری» با رویکرد جمعآوری معتادان و کارتنخوابان اجرا شود و همین موضوع بحث و جنجال زیادی را به راه انداخته است. منطقهای که به رغم هویت تاریخی و فرهنگی ارزشمند آن برای شهر تهران در حال حاضر به عنوان کانون تمرکز بسیاری از آسیبهای اجتماعی تلقی میشود. این منطقه امروز بیرمق و بیهیچ نشانی از شور زندگی در گوشهای از شهر تهران آرمیده است.
ایستگاه اول: پارک هرندی
حول و حوش ۱۱ شب است که به پارک هرندی میرسیم؛ پارک پر است از افراد کارتنخواب بیشتر مرد هستند، اما زنان هم دیده میشوند در آن وقت شب «هیچستان» تنها نامی است که میتوان به این پارک داد، افرادی که در این پارک یا خیابانهای اطراف آن شب را به روز میرسانند، غالبا معتاد هستند. ماشین شهرداری و کمیآنطرفتر خودرویی متعلق به یک سمن میانشان غذا پخش میکند و خیل جمعیت برای گرفتن ظرفی غذا به سمت ماشینها هجوم میبرد. افرادی که غذا گرفتهاند، گوشهای مینشینند و با ولع غذا میخورند. زن و مرد جوانی کنار هم نشستهاند؛ مرد غذا میخورد، اما زن سرش به میان پاهایش افتاده است. خمار خمار است؛ حتما پولی برای خرید مواد نداشته است، آنقدر خم شده که پیشانیش زمین را لمس میکند. وضعیت رقتانگیزی دارد، اما هیچ کس نیست که دلسوزش باشد، حتی مردی که در کنارش نشسته.
در میان جمعیت زن میانسالی توجهم را جلب میکند؛ برعکس بیشتر زنان حاضر در پارک چهره سادهای دارد، با تاسف و غم به جمعیت نگاه میکند، گوشه روسریاش را تا جلوی دهان بالا آورده است. کاسه کوچکی آبگوشت و تکه نانی به دست دارد به سمتش میروم میپرسم: تو پارک زندگی میکنی؟ «سری به علامت تایید تکان میدهد. دوباره سوال میکنم؛ میتونم باهات صحبت کنم؟ لبخند از نفسافتادهای تحویلم میدهد به کاسه غذا نگاه میکند« باید اینو به امیرعلی بدم»، امیر علی کیه؟ «پسرم»«و آرام آرام از من دور میشود، آنقدر ناامید و غمگین است که به خود اجازه نمیدهم، شیشه ترک خورده خلوتش، غم مادرانهاش و اندوه زنانهاش را بشکنم.
به خاطر دوستانم در پارک زندگی میکنم
به داخل پارک میروم، کمی آن سوتر زنی روی زمین نشسته، بزک میکند، ۳۶ ساله است؛ ادعا میکند، صاحب خانه و زندگی است میگوید: «۱۰ سال و سه ماهه که پاک پاکم، یه پسر دارم که ۲۱ سالشه، اما نمیخوام دوستام رو ترک کنم به خاطر همین هنوزم میام تو پارک، اگه یه روز دوستام رو نبینم افسردگی میگیرم.»
ادامه میدهد: «از ۱۳ سالگی مصرفکننده بودم، بیشتر هروئین مصرف میکردم، اما مصرف هروئین من رو به صفر رسوند به خاطر همین تصمیم گرفتم ترک کنم»
۱۴ سال پیش از همسرش جداشده است. مردی که در حال حاضر به اتهام حمل مواد مخدر محکوم به حبس ابد است.
درباره جمعیت معتادان میگوید: «اینجا تعداد معتادها رو به افزایشه، سالهای اول که اینجا اومدم؛ معتادی نبود و با اینکه خودم معتاد بودم، دیدن یه معتاد اینجا برام عجیب بود، اما الان تعداد خیلی زیاد شده.» به جمعآوری معتادان از پارک شوش اشاره میکند: «یعنی سهم این آدما از این همه زمین یه پارک نبود؛ حداقل تا وقتی تو پارک بودند، کسی نمیدونست اینا چه کار میکنند، اما امروز همه حتی بچهها خرید و فروش مواد رو میبینند.»
زن روحیه شادی دارد میگوید که در این دنیا هیچ آرزویی ندارد، هر طور که دوست داشته زندگی کرده و برای مرگ آماده است.
ایستگاه دوم: مدرسه خلاقیتی مهارتی صبح رویش
در بخش دیگری از بازدید شبانه به همراه اعضای شورای شهر به مدرسهای میرویم که میگویند؛ ویژه کودکان کار است، «مدرسه خلاقیتی مهارتی صبح رویش».
داوودی؛ شمس مدیر مدرسه توضیح میدهد: این ملک متعلق به شهرداری است، قبلا متعلق به آموزش و پرورش بوده و سال گذشته این ملک توسط شهرداری تهران خریداری شد و ما به عنوان موسسه خصوصی تفاهمنامها ی با شهرداری تهران داریم که تامین وسایل، تجهیزات و... با شهرداری است. تعداد دانشآموزان ما در حال حاضر در شیفت اول، ۳۰۰ نفر است و در شیفت بعداز ظهر تعدادی کلاس شناور برای بچههایی که فرصت زیادی برای درس خواندن ندارند؛ به طور مثال ۲ ساعت برگزار میشود.
«قربتیها» را ثبتنام میکنیم/ مدرسهای برای جداسازی کودکان کار
اژدری معاون مدرسه نیز میگوید: «اینجا اولین مدرسهای است که دانشآموزان قربتی (کولی) را ثبتنام میکند. در اینجا از متدهای آموزشی تازه تالیف استفاده میشود، همچنین هیات تالیف کتب آموزش و پرورش کتب تازهای را برای آموزش این بچهها تدوین کرده است.
در این مدرسه دانشآموزانی وجود دارند که درآمد خوبی دارند، اما از تحصیلات برخوردار نیستند. برای تدریس این افراد رده سنی خاصی وجود ندارد. برخی از دانشآموزان از مهارتهای خوبی برخوردارند، اما تلاش ما آن است که سطح آموزشی آنان را نیز بالا ببریم و سعی میکنیم به نوعی ساعت کار و درس دانشآموزان به وسیله شیفت بندی هماهنگ شود.»
وجود مدرسهای ویژه کودکان کار مرا به یاد سخنان محمد لطفی (نماینده سمنها در شورای ساماندهی کودکان کار و خیابان و انتقاداو از جداسازی مدارس این گروه از کودکان میاندازد. اقدامی که از نظر او نوعی برچسب زنی به کودکانی است که در روند اقتصادی و اجتماعی نادرستی قرار گرفتهاند، و زمینه ساز جاودانه شدن آسیب در این کودکان و جلوگیری از بازگشت آنان به چرخه عادی زندگی. هرچند که وزیر آموزش و پرورش پس از پیگیریهای خبرنگار ایلنا این موضوع را تکذیب و اعلام کرد که چنین موضوعی صحت ندارد، اما حقیقت آن است که مدرسهای برای این کودکان ساخته شده که از هر رده سنی در این کلاسها نشسته و کتابهایی را مطالعه میکنند که توسط گروه مولفان آموزش و پرورش به صورت خاص برای این کودکان تدوین شده است و مبادا جدا کردن مدرسه این کودکان از مدارس دیگر کودکان منطقه هرندی حس شوم متفاوت و مطرود بودن را در کودکان کار یا آنان که معاون مدرسه «قربتیها» مینامد، ایجاد کند.
ایستگاه سوم: خانهای برای زنان کارتنخواب
مخفیانه با دوهمراه به خانهای سرک میکشیم، بانویی با خوشرویی ما را میپذیرد، معتادی بهبود یافته است که با یکی از سمنهای ترک اعتیاد همکاری دارد. درباره خودش میگوید: «من از بدو تولد تا ۳۲ سالگی مبتلا به اعتیاد بودم، سبک زندگی خانوادهام باعث شد از لحظه تولد با مواد آشنا شوم اما خوشبختانه اکنون موفق به ترک آن شدم.»
درباره مشکلات زنان بیسرپناه که میپرسیم؛ میگوید: یکی از این مشکلات نبود جا برای زنان بیسرپناه دارای فرزند است، یعنی زنان باردار سرپناهی ندارند و اگر به دلیل دلسوزی هم جایی آنها را بپذیرد؛ بعداز تولد فرزند، جایی قبولشان نمیکند.
در میان زنان و دختران معتاد، دختر۱۲ ساله هم دیدهام
وی ادامه میدهد: «براساس آنچه دیدهام؛ میزان ابتلا به اعتیاد در جامعه رو به گسترش است، اما علت گرایش زنان به اعتیاد آن است که خلاهای روحی و روانی در میان زنان بسیار بیشتر از مردان است. یعنی زنان از این نظر آسیبپذیرترند. غالبا زنان به دلیل وابستگیهای خود به خانواده، پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، یا فرزند و مشکلاتی که در ارتباط با هریک از آنان یا فقدان هریک از این افراد دارند به سمت اعتیاد کشیده میشوند. در حقیقت اعتیاد زنان بیشتر به خاطر پر کردن خلاهایی است که در این ارتباط دارند، چنانکه در میان زنان و دختران معتاد، دختر ۱۲ ساله هم دیدهام.
این بانو میافزاید: «مردها اگر اعتیاد راترک کنند، بسیار راحتتر از زنان کار پیدا میکنند به علاوه اینکه مردان میتوانند در محل کار خود بخوابند. در حالی که یک زن نمیتواند؛ چنین کند. معمولا در ابتدا زنان را به کار دعوت میکنند و در مرحله بعد وعده امنیت مالی به آنان میدهند و چنین وعدهای باعث درگیری زنی میشود که تازه اعتیاد را ترک و خود را پیدا کرده و علاقه دارد؛ خانه و زندگی داشته باشد و به خاطر اینکه بتواند پول بیشتری داشته باشد، وارد کلوبهای خاص شده و دوباره به چرخه اعتیاد باز میگردد.»
او میگوید: «برای آنکه زن بتواند با مردان بیشتری وارد ارتباط شده و درآمد بیشتری کسب کند و کم نیاورد؛ چاره ای جز مصرف مواد ندارد. هرچند که بیشتر زنان معتاد؛ تنفروشی خود را انکار میکنند، اما حقیقت آن است که فرد معتاد به خاطر تامین مواد ناچار است یا دزدی کند یا تن فروشی. زنی ۷۵ سالهای را میشناسم که به خاطر ۲ هزار تومان تنفروشی میکند. زنی که حتی یارانها ش را نمیدهند و اگر هم بدهند؛ باز هم کفاف معاش او را نمیدهد.»
بانو تاکید میکند: «اما در میان زنان تنفروش تعداد زیادی هستند که نه به دلیل اعتیاد که تنها و تنها به دلیل فقر و امرار معاش تنفروشی میکنند.»

هیچکس به فکر دوجنسهها نیست/ برابری انسانها رعایت نمیشود
وی با تاسف میگوید: «یکی از گروههای آسیبدیدهای که هیچ سرپناهی ندارند و کسی هم به آنها نمیپردازد دوجنسهها هستند، این افراد در شرایط بسیار بدی به سر میبرند؛ هیچکس به آنان بها نمیدهد. این افراد به خواست خود چنین خلق نشدها ند.»
او با بیان اینکه دوجنسهها نه در مراکز زنانه پذیرش میشوند و نه در مراکز مردانه، میافزاید: «این افراد انقدر داغون و ناامید هستند که روزی هزار بار از خدا طلب مرگ میکنند و شرایطشان از سایر کارتنخوابها بدتر است. برخی از این افراد تنها به دلیل دوجنسه بودن از خانواده طرد میشوند و سوال اینجاست که گناه این افراد چیست؟ آیا به خاطر نوع خلقتشان باید مورد تجاوز قرار بگیرند؟ آیا باید هزاران هزار بلا بر سر این افراد بیاید؟ آیا گرسنگی و سیلی خوردن حق دوجنسههاست؟
وی تاکید میکند: «حقیقت آن است که افراد آسیبدیده به کمکهای مردمی نیاز دارند و این کمک تنها تامین یک وعده غذا نیست. برخی نیاز به کمک روحی و حمایت دارند. خود من بعد از ۶ سال پاکی هنوز توسط جامعه پذیرفته نشدهام و هنوز برای کار کردن مشکل دارم واگر کار کوچکی در یکی از سمنها به من داده نمیشد، حتما یکی از سکس ورکرهای خیابان بودم. من و امثال من هم نیاز به کار و امرار معاش داریم مثل همه مردم.
بانو با غم میگوید: «متاسفانه برابری انسانها رعایت نمیشود.»
ایستگاه چهارم: مددسرای خاوران:
در پایان بازدید شبانه به مددسرای خاوران ویژه مددجویان مرد میرویم. وارد مددسرا که میشوی تختهای دو طبقه در دو ردیف کنارهم چیده شدهاند، اثری از زندگی و شادابی در مددسرا نیست. نگاه مددجویان کنجکاو است. برخی هم لبخندی تمسخرآمیز بر لب دارند.
به دنبال کسی میگردم که بتوانم باب گفتوگو را باز کنم، چشمم به مرد جوانی میافتد که روی یکی از تختها نشسته و با نگاهی مات به مقابلش زل زده است به سمتش میروم، نگاهش که با نگاهم تلاقی میکند؛ خودش را جمع میکند. سرش را میان دستانش میگیرد و این یعنی نه. مزاحمش نمیشوم. کمی آنطرفتر کسی صدایم میکند، «خانم بیا اینجا» برمیگردم؛ صدا متعلق به مرد میانسالی است از روی تخت بلند شده، میگوید: «میخوای از درد ما بپرسی من میخوام حرف بزنم تو این همه سال هیچ کس از درد ما نپرسیده، هیچ کس حرف ما رو نشنیده»
۶۲ ساله است ۴ سال است که در مددسرای خاوران زندگی میکند، میگوید: «نمیدانم در کدام دادگاه این زندگی را به من تحمیل کردهاند. همسرم فوت کرده و پسرم آواره خانه مردم شده است. من را به زور فرستادهاند اینجا. ۳ سال است که اعتیادم را ترک کردهام. من محرومیت اجتماعی دارم کسی به من کار نمیدهد. من مستحق چنین زندگیای نیستم. من روزی صدبار میمیرم و زنده میشم.»
به من کار بدهید/ نمیخواهم دوباره معتاد شوم
چند نفر دیگر از مددجویان هم دور ما حلقه زدهاند، غالبا مردان میانسال یا سالمند هستند با دقت به حرفهای ما گوش میکنند و گاهی سری به علامت تایید تکان میدهند. حرفهایمان که تمام میشود. دیگری شروع به حرف زدن میکند، قامتش خمیده است به عصایی تکیه زده، دهانش حفرهای خالی از دندان، ۵۲ ساله است اما ظاهرش چنان است که گویی ۹۰ سالی از عمرش میگذرد. صدایش دورگه است و بسیار ضعیف، خسخس نفسهایش نمیگذارد؛ طولانی صحبت کند، فهم حرفهایش کمی مشکل است.
میگوید: «تو رو به خدایی که اعتقاد دارید به ما بدبختا، به ما فقیرا برسین. پدر و مادر ما، شما هستین. گریه میکند، من کار داشتم رفتم؛ خدمت سربازی آسیب دیدم. آیا الان حق من این نیست که کار داشته باشم؟ من از انجام هر کاری ابایی ندارم؛ توروخدا به من کار بدین.»
یکی از رفقایش میگوید: «همبازی سعدی افشار بوده، بنده خدا حالا به این روز افتاده»، صدای گریه مرد بلندتر میشود و فهمحرفهایش که حالا با خسخس شدیدتر همراه شده، مشکلتر است. با همان حالت زار میگوید: «من هنرمندم، سریال امام حسن(ع) را نگاه کنید؛ کنار فتحعلی اویسی و اکبر زنجانپور بازی کردهام. هق هق گریه امانش را میبرد و بریده بریده میگوید؛ من معتاد به هروئین بودم، الان ترک کردهام. من کار میخوام، نون میخوام، دیگه نمیخوام برم سراغ هروئین؛ تورو خدا کمک کنید.»
چند مرد دیگر هم حضور دارند، آنها هم تا دم در همراهیم میکنند و از نیاز خود به کار میگویند و اینکه علت اصلی اعتیاد بسیاری از آنان بیکاری است و اصرار دارند؛ مشکل کار آنها به مسئولان منتقل شود.
ایستگاه آخر
در بازگشت از بازدید هنوز هم صدای هق هقهای پیرمرد و التماسهایش برای داشتن کاری هرچند کوچک و سخت در گوشم فریاد میزند. سخنان بانویی را که از مشکلات دوجنسهها میگوید و از نبود کار برای زنان از خطا بازگشته در ذهنم مرور میشود. به نظر میرسد؛ دیگر زمانی برای مرثیهسرایی راجع به آسیبدیدگان اجتماعی نیست، دیگر فرصتی برای راهاندازی شوها و نمایشها گذشته است. در همین بازدید بود که یکی از مردم محله هرندی با هتاکی به یکی از اعضای شورای شهر اعتراض خود را نسبت به ناکارآمدی اقدامات انجام شده، نشان داد.
باید برای کاهش آسیبهای اجتماعی چارهاندیشی کرد، اما عمیق و ریشهای. باید ریشه فقر اقتصادی که بیکاری و ناکافی بودن دستمزدها و بالا بودن هزینه زندگی مسببان اصلی آن هستند را سوزاند. باید شیشه عمر دیو بیرحم، جهل و فقر فرهنگی را شکست که دختری را از خانه فراری میدهد، فرزندی را به خاطر دوجنسه بودن و در حقیقت به دلیل خلقت خالقش از خانه طرد و راهی خیابانها میکند.
در میان آسیبدیدگان و کارتنخوابها بسیارند؛ افرادی که سالم هستند، نه معتادند، نه دزد و نه حتی بیسواد، اما به دلیل شرایط بد زندگی به جرگه بیپناهان و کارتنخوابها پیوستهاند. هستند؛ افرادی که امروز خاکسترنشین رویاهای دیروز خویشند و دورهای از اشتباه را پشت سر گذاشتهاند و امروز در انتظار فرصتی دوباره هستند که بتوانند به زندگیهایشان معنا و هدف دهند. هستند؛ افرادی که در میان کارتنخوابان، معتادان، تنفروشها و در یک کلام انواع آسیبها به دنیا آمدهاند و زندگی هرگز فرصت نوعی دیگر زیستن را به آنان نداده است، اما میخواهند که زندگی جدیدی را تجربه کنند، اگر بگذارند و پذیرفته شوند و در این میان من و تو تنها به این میاندیشیم که چگونه به رخ بکشیم خوب بودنمان و کارساز بودن تصمیماتمان را.
گزارش: شادی مکی
چهلمین روز کشته شدن شاهرخ زمانی
به مناسبت چهلمین روز قتل شاهرخ زمانی در زندان ارتجاع، خانواده و گروهی از دوستان و همرزمانش روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه، در گورستان «وادی رحمت» تبریز گرد خواهند آمد ...
به مناسبت چهلمین روز قتل شاهرخ زمانی در زندان ارتجاع، خانواده و گروهی از دوستان و همرزمانش روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه، برای بزرگداشت یاد و قهرمانی این جان باخته جنبش کارگری ایران بر سر آرامگاه او در گورستان «وادی رحمت» تبریز گرد خواهند آمد.
به گزارش سایت آذربایجان، فراخوان «خانواده های زمانی، پناهی و نجاتی» چنین است:
«دوستان ، رفقا و هم وطنان عزیز روز پنجشنبه ۳۰ مهر ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه به مناسبت چهلمین روز وداع با شاهرخ زمانی در وادی رحمت تبریز بر سر مزارش گرد هم خواهیم آمد تا یادش را گرامی بداریم . با حضور خود ما را سربلند کنید!»
بیانیه چپ آذربایجان به مناسبت چهلمین روز جان باختن شاهرخ زمانی
گرامی داشت یاد و نام شاهرخ بزرگداشت راه و عزم اوست. او که در دامان خانواده ای مشهور به آزادیخواهی و عدالت طلبی و آگاهی به حقوق انسانی، طبقاتی و ملی خویش زاده و پرورده شد، خود نیز رهرو آگاه همین راه گشت، معنای زندگی زیبا و خوشبختی را در مبارزه علیه پلیدی ها یافت. او دریافته بود که آنچه که پشت حجاب دولت دینی فرمانروایی می کند، نظام فاسد درنده خوی و استثمارگر سرمایه سالاری است. شاهرخ در مبارزه علیه این سیستم و نظام مدافع آن جمهوری اسلامی پیگیرانه برای سازمانیابی طبقه کارگر آذربایجان و سراسر ایران کوشید، به همین جرم از سوی جلادان تبریز و تهران به زندان افتاد، علیرغم همه فشارها، تطمیع و تهدیدات پا پس ننهاد و سرانجام جان و جوانی و هستی خود در این راه پر افتخار فدا کرد.
«مرگ» شاهرخ در زندان قتلی سازمانیافته بود. اگر انسانی را بی هیچ جرم و گناهی به بند کشند، حتی مسئولیت مرگ «طبیعی» او نیز بر دوش زندانی کنندگان و زندانبانان اوست. شاهرخ را بی هیچ جرمی و گناهی از دامان پدر و مادر پیر و همسر و فرزند ربودند، سالها تحت انواع و اقسام فشارهای روحی و جسمی کوبیدند، آنگاه که از تسلیمش باز ماندند، تهدید به قتل گشت. او خود در نامه ای از زندان آشکارا درباره این تهدید به قتل «طبیعی» سخن گفته است. او سرانجام بی هیچ نشانه بیماری، به مرگی ناگهانی درگذشت. جمهوری اسلامی ایران با قتل این رهبر آگاه و شجاع جنبش کارگری ایران ضربه ای جدی بر جنبش کارگری و نهضت تهیدستان ایران فرود آورد.
قتل شاهرخ زمانی سبب تحرک بخش آگاه طبقه کارگر ایران گشته است. رژیم پاسبان جهل و پاسدار سرمایه می کوشد تاثیر اندیشه ها و دلاوری های او بر روی هم صنفان خودش را سد کند. فشار بر روی شرکت کنندگان مراسم خاکسپاری او، حبس علی فائضی پور و پیگردهای دیگر – حتی در تهران- نشانگر این تلاش های ارتجاع است. با اینهمه طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، کوشندگان راه آزادی و عدالت اجتماعی شاهرخ را از یاد نخواهند برد. نام این کمونیست شجاع تسلیم ناپذیر سمبل تلاش برای سازمانیابی طبقه کارگر ایران است و جای آن دارد که برای ثبت نام او بر جریده عالم و تبدیل نامش به سمبل مبارزه، در چهلمین روز قتل او، این روز همچون «روز مبارزه برای تشکل های مستقل کارگری در ایران» در تقویم جنبش طبقه کارگر ایران تثبیت گردد.
شرکت هرچه گسترده تر در گردهمایی چهلمین روز کشته شدن شاهرخ زمانی از سویی تاکید بر آرمانهای دموکراتیک و عدالتخواهانه او، و از سوی دیگر سبب ناکامی رژیم دراعمال فشار بیشتر بر خانواده و یاران اوست. نگذاریم قاتلین شاهرخ حلقه سرکوب را تنگ تر سازند!
چپ آذربایجان
به مناسبت چهلمین روز قتل شاهرخ زمانی در زندان ارتجاع، خانواده و گروهی از دوستان و همرزمانش روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه، برای بزرگداشت یاد و قهرمانی این جان باخته جنبش کارگری ایران بر سر آرامگاه او در گورستان «وادی رحمت» تبریز گرد خواهند آمد.
به گزارش سایت آذربایجان، فراخوان «خانواده های زمانی، پناهی و نجاتی» چنین است:
«دوستان ، رفقا و هم وطنان عزیز روز پنجشنبه ۳۰ مهر ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه به مناسبت چهلمین روز وداع با شاهرخ زمانی در وادی رحمت تبریز بر سر مزارش گرد هم خواهیم آمد تا یادش را گرامی بداریم . با حضور خود ما را سربلند کنید!»
بیانیه چپ آذربایجان به مناسبت چهلمین روز جان باختن شاهرخ زمانی
گرامی داشت یاد و نام شاهرخ بزرگداشت راه و عزم اوست. او که در دامان خانواده ای مشهور به آزادیخواهی و عدالت طلبی و آگاهی به حقوق انسانی، طبقاتی و ملی خویش زاده و پرورده شد، خود نیز رهرو آگاه همین راه گشت، معنای زندگی زیبا و خوشبختی را در مبارزه علیه پلیدی ها یافت. او دریافته بود که آنچه که پشت حجاب دولت دینی فرمانروایی می کند، نظام فاسد درنده خوی و استثمارگر سرمایه سالاری است. شاهرخ در مبارزه علیه این سیستم و نظام مدافع آن جمهوری اسلامی پیگیرانه برای سازمانیابی طبقه کارگر آذربایجان و سراسر ایران کوشید، به همین جرم از سوی جلادان تبریز و تهران به زندان افتاد، علیرغم همه فشارها، تطمیع و تهدیدات پا پس ننهاد و سرانجام جان و جوانی و هستی خود در این راه پر افتخار فدا کرد.
«مرگ» شاهرخ در زندان قتلی سازمانیافته بود. اگر انسانی را بی هیچ جرم و گناهی به بند کشند، حتی مسئولیت مرگ «طبیعی» او نیز بر دوش زندانی کنندگان و زندانبانان اوست. شاهرخ را بی هیچ جرمی و گناهی از دامان پدر و مادر پیر و همسر و فرزند ربودند، سالها تحت انواع و اقسام فشارهای روحی و جسمی کوبیدند، آنگاه که از تسلیمش باز ماندند، تهدید به قتل گشت. او خود در نامه ای از زندان آشکارا درباره این تهدید به قتل «طبیعی» سخن گفته است. او سرانجام بی هیچ نشانه بیماری، به مرگی ناگهانی درگذشت. جمهوری اسلامی ایران با قتل این رهبر آگاه و شجاع جنبش کارگری ایران ضربه ای جدی بر جنبش کارگری و نهضت تهیدستان ایران فرود آورد.
قتل شاهرخ زمانی سبب تحرک بخش آگاه طبقه کارگر ایران گشته است. رژیم پاسبان جهل و پاسدار سرمایه می کوشد تاثیر اندیشه ها و دلاوری های او بر روی هم صنفان خودش را سد کند. فشار بر روی شرکت کنندگان مراسم خاکسپاری او، حبس علی فائضی پور و پیگردهای دیگر – حتی در تهران- نشانگر این تلاش های ارتجاع است. با اینهمه طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، کوشندگان راه آزادی و عدالت اجتماعی شاهرخ را از یاد نخواهند برد. نام این کمونیست شجاع تسلیم ناپذیر سمبل تلاش برای سازمانیابی طبقه کارگر ایران است و جای آن دارد که برای ثبت نام او بر جریده عالم و تبدیل نامش به سمبل مبارزه، در چهلمین روز قتل او، این روز همچون «روز مبارزه برای تشکل های مستقل کارگری در ایران» در تقویم جنبش طبقه کارگر ایران تثبیت گردد.
شرکت هرچه گسترده تر در گردهمایی چهلمین روز کشته شدن شاهرخ زمانی از سویی تاکید بر آرمانهای دموکراتیک و عدالتخواهانه او، و از سوی دیگر سبب ناکامی رژیم دراعمال فشار بیشتر بر خانواده و یاران اوست. نگذاریم قاتلین شاهرخ حلقه سرکوب را تنگ تر سازند!
چپ آذربایجان
نخستین واکنش رامین پرچمی به بازتابهای افشاگری اخیرش
پنج روز قبل نخستین گفتگوی رامین پرچمی بعد از هفت سال حرف و حدیثی که پیرامونش بود، منتشر شد.(اینجا را بخوانید)
به گزارش سینماژورنال انتشار این گفتگو که به نوعی افشاگریهای پرچمی درباره خودش و مدت حضورش در زندان بود، بازتابهای فراوانی را در رسانه های داخل و خارج از ایران داشت و هر کس با نقطه نظر خود به آن نگریسته بود.
در اولین واکنش به بازتابهای این گفتگو، رامین پرچمی عکسی از خود، سگش و البته همراهی گمنام(!!) سوار بر موتور پرشی را در صفحه اجتماعی اش منتشر کرده و متنی را هم ضمیمه آن کرده است.
بعد از هفت سال سکوت
پرچمی نوشته است: اولین گفتگوى درست و حسابى و به قول معروف چالش برانگیز من بعد از هفت سال سکوت (با اون دو قرن سکوت معروف مقایسه نکنید لطفاً!) به شکلى خاص و در سطحى عام منتشر شد که برخلاف انتظار و على رغم تمایل و با وجود فشارهاى وارده از پایین و چانه زنى هاى موردى از بالا، فعلاً هیچگونه حرف و نظر و اساساً واکنش و بازتاب و پژواکى از خود بروز نخواهم داد مگر خلافش را ثابت کنم!
تصویری غریب…
وی با اشاره به تصویر خود و سگ و موتورش ادامه داده است: هرکارى کردم نتوانستم از کنار این تصویر غریب به راحتى که هیچ، حتى به سختى عبور کنم ! لذا ضمن بازنشر آن به وسعت وسعم ، دست کلیه کسانى که میتوانند در این زمینه هرگونه کمک و مساعدتى را در هر حد و به هر صورتىً به این جانب بنمایند عمیقاً می فشارم و …
آمارهای تکان دهنده از تن فروشی در تهران
ایران وایر : ژاله شادی طلب استاد جامعه شناسی می گوید: براساس پژوهشی که درباره “تن فروشی” در تهران انجام داده است “۹ درصد این زنان برای نخستین بار به اجبار شوهر، ۱۸ درصد به اجبار والدین (غالبا پدر) مبادرت به تن فروشی کردهاند.”
ژاله شادی طلب جامعه شناس این آمار را در نخستین نشست تخصصی “سلامت زنان و رفتارهای پرخطر با تمرکز بر تن فروشی” اعلام کرده است، نشستی که عصر یک شنبه توسط کارگروه آسیبهای اجتماعی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری ایسنا، ژاله ش ادی طلب به استناد “پژوهشی که هشت سال پیش برای وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سطح شهر تهران با همکاری سایر سازمانها از جمله قوه قضائیه” انجام شد، گفت: “ویژگیهای ظاهری علل جذب این افراد به چنین حرفهای، مشتریهای آنها و غیره همگی در این پژوهش بررسی شدند؛ تعداد کل زنان تن فروشی که در این پژوهش قرار گرفتند ۲۸۹ نفر بودند که عمدتا در خیابانها آنها را پیدا کردیم. در واقع در این پژوهش به سازمانی خاص برای دریافت این زنان مراجعه نکرده و تمامی آنها کسانی بودند که در سطح شهر تهران کار میکردند. مثلا خیابان مطهری، زیر پل محمودیه، ابتدای اتوبان کردستان، میدان ونک، همچنین توانیر و جنوب شهر تهران و غیره از اقصی نقاطی بودند که این زنان را در آنجا یافتیم.”
این جامعه شناس ضمن تاکید بر اینکه بررسی وضعیت این زنان قبل از گرایش به تن فروشی در این پژوهش برای ما از اهمیت بالایی برخوردار بود،گفت: ” ۷۶ درصد زنان حاضر در این پژوهش اظهار کردند که هرگز سابقه فرار از منزل را نداشتهاند. پس این تصور که خیلیها گمان میکنند اکثر آنها افراد فراری هستند اصلا صحت ندارد زیرا تنها حدود یک سوم این افراد تجربه فرار از منزل را داشتند؛ همچنین برخی تصور میکنند میان مصرف مواد و تن فروشی ارتباط وجود دارد در حالی که تنها ۲۳ درصد این زنان قبل از گرایش به تن فروشی مصرف کننده بودهاند. علاوه بر آن تنها ۱۲ درصد زنان حاضر در این پژوهش قبل از گرایش به تن فروشی تجربه ورود به زندان را داشتهاند و کمتر از هفت درصد آنها اظهار کردند که برای تامین هزینههای مصرف مواد خود اقدام به تن فروشی کردهاند و این در حالیست که معمولا این تصور در جامعه وجود دارد که این افراد برای تامین مواد خود وارد پروسه تن فروشی میشوند.”
ژاله شادی طلب با اشاره به اینکه ” ۹ درصد این زنان برای نخستین بار به اجبار شوهر، ۱۸ درصد به اجبار والدین (غالبا پدر) مبادرت به تن فروشی کردهاند”، گفت: “تعداد زیادی از این افراد را زنان و دختران جوان تشکیل میدهند به طوری که ۷۰ درصد زنان حاضر در این پژوهش کمتر از ۵ سال بود که تن فروشی را آغاز کرده بودند و عمدتا شروع آنها نیز در ۱۸ یا ۱۹ سالگی بوده است.”
این جامعه شناس در خصوص تحصیلات این زنان نیز گفت: “با توجه به افزایش نرخ سواد در کشور شاهد آن بودیم که تنها شش درصد آنها بیسواد بودند اما بیشترین گروه دارای تحصیلات راهنمایی و ابتدایی و سپس دیپلمهها هستند” اما ” تکان دهنده ترین مسئله در خصوص سطح سواد آنها این است که حدود ۱۴ درصد آنها دارای تحصیلات فوق دیپلم و لیسانس بودهاند که این مسئله هشداری است برای کشور که حاکی از آن است که گرفتن مدرک دانشگاهی لزوما به معنای کسب شغل برای تامین زندگی نیست.”
به گفته وی “۱۱ درصد این زنان دارای ازدواج دائم، ۴۲ درصد مجرد و ۳۹ درصد مطلقه، ۴ درصد بیوه و همچنین تعداد کمی از آنها کسانی بودهاند که بدون طلاق، جدا از همسر خود زندگی میکردهاند.”
ژاله شادی طلب در خصوص سن گرایش به تن فروشی نیز گفت: اغلب “در سن ۲۰ سالگی برای اولین بار اقدام به تن فروشی کردهاند به طوری که زنانی که دارای ۵ سال سابقه کار بودند در حدود ۲۵ سال سن قرار داشتند” اما “اغلب مشتریان این زنان را مردان ۳۰ تا ۵۰ ساله” تشکیل می دهند، مردانی که “نیمی از آنها متاهل بوده، ۳۷ درصد دارای تحصیلات عالیه، ۳۳ درصد تحصیلات دبیرستانی هستند” و ” ۸۰ درصد آنها شاغل هستند و ۴۴ درصد این مردان در گروههای پردرآمد قرار دارند.”
ژاله شادی طلب در خصوص “اولین تجربه این زنان در تن فروشی” نیز گفته است که براساس پژوهش انجام شده “اغلب آنها نخستین بار در کنار خیابان اقدام به تن فروشی کردهاند و پس از اینکه چندین بار به این کار مبادرت داشتند وارد شبکه شده به طوری که ۴۲ درصد آنها از طریق شبکه روابط اجتماعی، ۲۲ درصد کنار خیابان و ۲۵ درصد از طریق تماس تلفنی به کار خود ادامه دادهاند و سایرین از راههای دیگر اقدام به این کار کردهاند.”
این جامعه شناس درباره مهمترین عوامل موثر در شیوع تن فروشی نیز گفت: “مسئولیت تامین مخارج چند نفر در زمان تن فروشی” مهمترین دلیل و دارای بیشترین فراوانی در میان زنان تن فروش بوده است، و پس از آن “سابقه بازداشت و جرم پدر” قرار دارد، ضمن اینکه “اکثر افرادی که توسط والدین مجبور به تن فروشی میشوند در این گروه قرار دارند.”
همچنین “وضعیت تاهل” و “نوع رابطه با همسر” در شروع تن فروشی بیتاثیر نبوده است و البته “حضور در بین دوستان تن فروش و معاشرت با افرادی که اقدام به تن فروشی کردهاند” در آخرین رتبه علل ابتلا به این پدیده قرار دارد.
ژاله شادی طلب در خصوص فعالیت های اقتصادی این زنان قبل از اقدام به تن فروشی نیز گفت: “تنها ۲۲ درصد آنها شاغل بودهاند و در واقع ۸۰ درصد آنها اعلام کردهاند که هیچ شغلی نداشتند و در عین حال مسئول تامین زندگی چند نفر بودهاند.”
این جمعه شناس درباره ۲۲ درصدی که شاغل بودهاند گفت: “هشت درصد آنها کارمند امور اداری بازرگانی، هفت درصد منشی، چهار درصد فروشنده، هفت درصد آرایشگر، پنج درصد کارگر و همچنین دو درصد اقدام به کار سیاه میکردهاند و به نظر میآید مشاغل آنها قبل از تن فروشی از لحاظ مالی آنها را تامین نمیکرده است.”
وی همچنین گفت که “در سال ۸۶ میانگین بعد خانوار ۳٫۵ نفر بود که بیشتر آنها در خانوادههایی بیش از میانگین بعد خانوار کشور و معمولا پرجمعیت بودند” و از سوی دیگر “اغلب زنان حاضر در این پژوهش اولین ازدواج دائم خود را در سن ۱۵ تا ۱۸ سالگی داشتند البته تعدادی هم ازدواج کمتر از سن ۱۵ سال داشتند.”
Subscribe to:
Comments (Atom)