November 22, 2015

بمباران کاروان نفتی داعش


این فیلم، از جمله فیلم های خبری است که رسانه های غربی و از جمله رسانه های فارسی زبانی که از خارج برنامه تلویزیونی پخش می کنند از کنار آن عبور کرده و به هر دلیل از پخش آن خودداری کرده اند. فیلم را تلویزیون روسیه نشان داده و مربوط است به بمباران 500 تانکر نفت که داعش از چاه های اشغال شده سوریه استخراج کرده و برای رساندن به دلال ها و بازار سیاه به ترکیه می فرستاد. گفته می شود به همین ترتیب، کاروان های نفت برای پالایش به مناطق تحت اشغال داعش در عراق برده می شده و یا همچنان می شود.

پاسخ پدر گلشیفته فراهانی به خبر ممنوع الکاری اش


از بهزاد فراهانی پرسیدیم آیا در تلویزیون ممنوع التصویر است و اینطور شنیدیم: «خیر ممنوع التصویر نیستم. سریالی هم کار کرده ام و قرار است پخش شود. فکر می کنم بیش از آنکه ممنوع التصویر باشم، ممنوع الزندگی ام.»
هفته نامه تماشاگران امروز: بهزاد فراهانی این روزها را بسیار پرگلایه و ناراضی می گذراند. او چند روز پیش در گفتگو با یکی از سایت ها عنوان کرد که قرار است ایران را برای همیشه ترک کند. با او تماس گرفتیم تا از صحت و سقم این خبر مطلع شویم. او در پاسخ به ما گفت: «من نگفته ام می خواهم ایران را ترک کنم. من گفتم چون نمی توانم تئاتر کار کنم ایران را ترک می کنم و این موضوع را تایید می کنم.»
فراهانی می گوید شرایط ادامه فعالیت در حوزه تئاتر در ایران برای او فراهم نیست و مدیران و سردمداران این عرصه با او سر ناسازگاری دارند. او همچنین ادامه می دهد: «فکر نمی کنم بشود دیگر در این مملکت هیچ کاری انجام داد. شرایط ناامیدکننده تر از آن چیزی است که حتی تصورش را می کردم. به من نه پول می دهند نه امکان فعالیت در تئاتر را دارم. اینگونه است که فکر می کنم دیگر در تئاتر این مملکت جایی ندارم.»
بهزاد فراهانی: ممنوع التصویر نیستم؛ ممنوع الزندگی ام!
از او پرسیدیم چرا به کار در تلویزیون و سینما فکر نمی کند و آیا در آن مدیوم ها هم شرایط اینقدر بغرنج است؛ که در پاسخ می گوید: «در سینما که اوضاع خیلی بدتر است! آنجا که دیگر مرکز مافیا است! خلقیات و مرام و مسلک من اصلا با این قواعد همخوانی ندارد. برای همین نمی توانم در آن دو حوزه هم کار کنم.»
از بهزاد فراهانی درباره اینکه چرا مانند بعضی جوانان کارگردان تئاتر دنبال تهیه کننده برای روی صحنه بردن نمایش هایش نمی گردد، می پرسیم؛ و پاسخ او: «از این کارها بلد نیستم و آنها هم اگر به سن من برسند هرگز این کار را نمی کنند و احتمالا خودشان را می کشند!»

در پایان از بهزاد فراهانی پرسیدیم آیا در تلویزیون ممنوع التصویر است و اینطور شنیدیم: «خیر ممنوع التصویر نیستم. سریالی هم کار کرده ام و قرار است پخش شود. فکر می کنم بیش از آنکه ممنوع التصویر باشم، ممنوع الزندگی ام.»

گزارش؛ زنده به گور کردن زندانیان سیاسی و امنیتی


نگهداري ٧ تن از زندانيان عقيدتي و امنيتي بند یک سالن 3 رجایی شهر در وضعيتي نگران كننده ، بيم آسيب جسمي و روحي شديد را براي انها بوجود أورده است .

به گزارش راديو فرهنگ بنقل از كانال زندانيان سياسى، حميد بابايي ، ياسر حميدي شرابي ، مسلم يعقوبي ، شهرام چينيان ، پيام باستاني پاريزي ، محمد علي توفيق و مهدي كرامتي از جمله زندانيان عقيدتي و امنيتي محبوس در اين بند هستند كه با زندانيان جرايم خطرناك نگهداري مي شوند.
اين بند ، شرایط بهداشتی اسفناک دارد به طوری که سالهاست موکتها و پردها شسته نشده و انواع حشرات و گرده ها در داخل موکتها باعث بروز مشکل تنفسی در ميان زندانيان شده است .
به دليل كثيف بودن زير إندازها ، اغلب زندانیان هم كه از شرایط موجود سو استفاده كرده و زباله ها و ته مانده غذا و نوشيدني خود را همونجا تخليه مي كنند.
به دليل عدم رعايت تفكيك جرايم ، اغلب زندانيان در همان فضای بسته، سیگار و تریاک و شیشه مصرف میکنند و اين اقدام براي اين دسته از زندانيان يك جور شكنجه محسوب مي شود .
در بند یک ، 150 زندانی در حال سپري كردن دوران محكوميت خود هستند و همه انها بايد از سه حمام بسیار کثیف و بدون دوش استفاده كنند.
در حاليكه تغذيه زندان خالي از هر گونه ميوه و سبزيجات است ، فروشگاه نيز میوه و سبزی به هیچ عنوان عرضه نمي كند و فقط هر چهار ماه یکبار يك قلم میوه آن هم به صورت محدود وارد میشود که عمدتا کم هست و سبب تشکیل صفهای طویل و اکثرا همراه با درگیری و فحاشی مي شود ، موضوعي که موجب شده است تا زندانيان سياسي و امنيتي از خير خريد ان بگذرند.
با سرد شدن هوا و نبود سیستم گرمایش مناسب ، زندانیان با کشیدن سيگار خود را گرم می کنند!
در بازديد رییس سازمان زندانهای کشور از زندان رجایی شهر بند مذكور مورد بازديد قرار نگرفت .
در حاليكه اين شرايط وخيم بهداشتي متجر به بروز انواع بيماري ها شده است ، استفاده از بهداري و پزشك يك امر لوكس محسوب شده و از تحویل هر گونه دارو به بيماران خوداري مي شود و حتي داروهاي تجويز شده توسط پزشك كه از سوي خانواده تهيه مي شود ، تحويل گرفته نمي شود.
نوع نياز زندانيان عقيدتي و سياسي به كتابهاي تخصصي ، در نظر گرفته نمي شود و خانواده ها موفق به تحويل کتاب به زنداني خود نمي شوند.
به هیچ عنوان از خانوداه ها تحویل گرفته نمیشود. به زندانيان بر خلاف ايين نامه سازمان زندان ها ، روزنامه نيز تعلق نمي گيرد .
در حال حاضر حمید بابایی دانشجوي إيراني كه پيش از سفر به ايران در حال تحصيل در بلژيك بود، به دليل نپذيرفتن همكاري با دستگاههاي امنيتي ، به اتهام ارتباط با دول متخاصم ، شش سال حبس خود را در چنين شرايطي سپري مي كند.
یاسر حمیدی شهرابی از زندانیان عقیدتی گمنام زندان رجایی شهر کرج نیز به اتهام توهین به مقدسات به ۵ سال حبس محکوم شده بودند و پس از تخفیف ، مجازات او به دو سال و نیم کاهش یافت در اين بند زنداني است .
مسلم یعقوبی هم به اتهام توهين به مقدسات ابتدا به ٥ سال و در پي تخفيف مجازات به دو سال و نيم حبس محكوم است در بين زندانيان جرايم خطرناك نگهداري مي شود .
همچنين شهرام چینیان از زندانيان عقيدتي و بهائي نيز پس از چند بار تبعيد از اوين به كرج در اين بند نگهداري مي شود .

پيام باستاني پاريزي ، محمد علي توفيق و مهدي كرامتي نيز ا جمله زندانيان امنيتي هستند كه در اين بند نگهداري مي شوند.

روحانی هم بخواهد ما نمی گذاریم


فتنه قطعا خط قرمز نظام بوده و هر فردی در هر لباس و مقامی چه رئیس‌جمهور، وزیر و یا استاندار باشد و بخواهد به فتنه‌گران میدان دهد ما با آن برخورد می‌کنیم.
روزآنلاین: با نزدیک شدن به فصل انتخابات و تحرک نیروهای سیاسی در ایران ، اقدامات گروه‌های فشار نیز در حال افزایش است. خبرسازترین حادثه در این زمنه حمله به حجت‌الاسلام عبدالواحد موسوی‌لاری، عضو مجمع روحانیون مبارز و عضو هیأت‌رئیسه شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان در شهر ورامین بوده است. پنجشنبه گذشته، موسوی‌لاری که برای سخنرانی در جمع اصلاح‌طلبان ورامین به این شهر سفر کرده بود، هنگام ورود به سالن محل سخنرانی با حمله گروه‌های فشار مواجه شد.
سایت انتخاب در گزارشی از این حادثه نوشت: "هنگام ورود وزیر کشور دولت اصلاحات به سالن چند نفری با سر دادن شعارهایی به سمت وی هجوم بردند که موجب شد عمامه وی از سر او بیافتد."
روزنامه شرق هم در گزارش خود خبر داد که نماینده ورامین نیز در میان حمله‌کنندگان حضور داشته است. شرق نوشته بود: "یکی از پیش‌قراولان تجمع، نماینده شهر ورامین، نقوی‌حسینی بود. از چهره‌های نزدیک به جبهه پایداری و مخالفان سرسخت دولت در مجلس. چهره و اخبار پرحاشیه او به‌ویژه در بحث برجام بارها در خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته است. از حضور و سخنرانی در تحصن بدون مجوز جلوی مجلس در اعتراض به تصویب برجام تا تجمعی که با نقش‌آفرینی او در قرچک به راه افتاد. یک تجمع بدون مجوز دیگر. قصد او هم برهم‌زدن و ممانعت از برگزاری مراسمی بود که مجوز لازم را از فرمانداری و نیروی انتظامی ورامین دریافت کرده بود. نقوی‌حسینی سپس مقابل تجمع‌کنندگان به سخنرانی ایستاد و وزیر کشور را تهدید کرد که به‌خاطر برگزاری این نشست او را به مجلس می‌کشاند." شرق همچنین خبر داد که به خودروی حامل موسوی لاری هم حمله شده است. فرمانده قرچک نیز به این روزنامه گفته بود: "تنها دو چهره شناسنامه‌دار از اهالی قرچک در میان تجمع‌کنندگان بودند که از آن میان یکی هم رئیس اداره آموزش‌وپرورش شهرستان در دولت احمدی‌نژاد بود و بقیه تجمع‌کنندگان با هدایت نماینده محترم از سایر شهرستان‌های پیشوا و ورامین به قرچک آمده بودند."
به این ترتیب اینبار حداقل چیزی پنهان درباره هویت حمله‌کنندگان وجود نداشت. با اینهمه عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور طی نامه‌ای خطاب به استاندار تهران نوشت: "با انتشار اخباری مبنی بر هم خوردن تجمع قانونی در ورامین لازم است در اسرع‌ وقت موضوع را بررسی کرده و در صورت صحت وقوع چنین اتفاقی که نقض حقوق شهروندی و مغایر با فضای آرام و همراه با همدلی و همبستگی ملی برای برگزاری انتخاباتی باشکوه و حماسی است، ضمن شناسایی متخلفان نسبت به معرفی آن‌ها به مراجع قضایی اقدام شود."
همزمان با انتشار این نامه، خبر برهم خوردن سخنرانی مصطفی کواکبیان در شهر اندیمشک هم منتشر شد. خبرگزاری ایلنا، طی گزارشی از این حادثه نوشته بود: "جمعی از افراد خودسر در شهرستان اندیمشک با تجمع مقابل فرمانداری اندیمشک خواستار لغو برنامه سخنرانی مصطفی کواکبیان شدند. این مراسم قرار بود ساعت ۱۹ امروز، در تالار فرهنگ اندیمشک برگزار شود.خاطرنشان می‌شود با وجود آنکه فرماندار اندیمشک در جمع معترضان حاضر شده و به سوال‌های آنها پاسخ داد، معترضان تهدید کردند اگر مراسم لغو نشود، احتمال دارد حادثه‌ای مشابه حادثه شیراز رخ دهد."
از سوی دیگر، سیدحسین نقوی حسینی، نماینده ورامین طی گفتگویی با خبرگزاری رسمی مجلس افتادن عمامه از سر موسوی لاری را تکذیب کرد. او گفت: "اخباری که منتشر شد این بود که نشست مذکور، جلسه اصلاح‌طلبان نیست بلکه نشست فتنه‌گران و برای تطهیر کردن آن‌ها است، زیرا ما در شهرستان خودمان یک سری فتنه‌گر محکوم شده و زندان رفته داریم، که این‌ها از نظر مردم ما مطرود هستند، از این‌رو مردم به صورت خودجوش نسبت به این جلسه اعتراض و اعلام کردند که این چه استانداری و فرمانداری است که به فتنه‌گران مجوز برگزاری نشست می‌دهد." او اضافه کرده بود: " در این رابطه حتی یک انگشت به هیچ یک از افراد حتی موسوی لاری برخورد نکرد و حتی برداشتن عمامه موسوی از سوی محافظان وی صورت گرفته، زیرا در جریان این حادثه وی دارای سه حلقه محافظ بود و دست هیچ کس به وی نمی‌رسید." نقوی‌حسینی در عین حال تهدید کرده بود: "فتنه قطعا خط قرمز نظام بوده و هر فردی در هر لباس و مقامی چه رئیس‌جمهور، وزیر و یا استاندار باشد و بخواهد به فتنه‌گران میدان دهد ما با آن برخورد می‌کنیم."

به این ترتیب به نظر می‌رسد برنامه حمله به سخنرانی‌ها و برنامه‌های انتخاباتی گروه‌های اصلاح‌طلب آغاز شده باشد. روزنامه جمهوری اسلامی، که سخنگوی جناح های نزدیک به هاشمی‌ٰفسنجانی محسوب می‌شود، بعد از ماجرای ورامین طی سرمقاله خود هشدار داده بود: "اینکه عده‌ای از شهروندان نظام جمهوری اسلامی نتوانند در امنیت کامل برای تشکیل اجتماعات قانونی اقدام نمایند و اظهارنظر کنند،‌ به عنوان یک نقض بزرگ در کارنامه این نظام ثبت می‌شود و وجود چنین نقصی برای این تنها نظام اسلامی در جهان مایه سرافکندگی است." نویسنده این روزنامه تاکید داشت: "در کشوری که قرار است حاکمیت با قانون باشد، تشخیص اینکه چه کسی فتنه گر است باقانون است. وقتی مسئولین قانونی برای برگزاری یک تجمع اجازه صادر می‌کنند و سخنرانی افرادی را بلامانع تشخیص می‌دهند، کسی حق ندارد از چنین تجمعی ممانعت کند و مانع سخنرانی شود و اگر کسی به صدور مجوز ایرادی دارد باید از مجرای قانونی وارد شود و از هرگونه اقدام خلاف قانون و خودسرانه پرهیز نماید." روزنامه جمهوری اسلامی همچنین ضمن انتقاد از عملکرد وزارت کشور، پرسیده بود: "امنیت تجمع روز پنجشنبه قرچک ورامین،‌ با معاونت امنیتی استانداری تهران ارتباط مستقیم پیدا می‌کند و این سوال مهم را باید استاندار تهران پاسخ دهد که چرا فردی که از نیروهای نشان‌دار دولت احمدی نژاد بوده و هست همچنان عهده‌دار معاونت امنیتی استانداری تهران است؟ چرا به این دستور رئیس‌جمهور روحانی که بارها خواستار کنار گذاشته شدن افراد غیرهمسو با دولت یازدهم از مسئولیت‌های مهم و حساس در بدنه وزارت کشور و استانداری‌ها و فرمانداری‌ها شده عمل نگردیده است؟"

قطعنامه هایی که به رویای عاجزانه "نظام" پایان داد


منصور امان
.....آرزوی عاجزانه آقای خامنه ای، همدستان و کارگُزاران برآورده نشده و آنگونه که پیداست، "نظام" نه تنها به خاطر عقب نشینی هسته ای چک سفید نمی گیرد، بلکه چک بدهکاریهای کلان آن به اجرا نیز گذاشته می شود....
***

در همان حال که رهبران جمهوری اسلامی اصرار می ورزند شکست خسارت بار و تحقیرآمیز هسته ای را به دستمایه کسب تضمین امنیتی از طرفهای خارجی شان بدل سازند، در پهنه بین المللی مُشتریان زیادی برای مُعامله پایاپای با این تاجران حُجره پلمب شده پیدا نمی شود. یک نهاد سازمان ملل مُتحد، حاکمان مُتوهم و در کنج گرفتار آمده رژیم مُلاها را دوباره به این حقیقت توجه داده است.
کُمیته حُقوق بشر سازمان ملل در تازه ترین نشست خود، در دو قطعنامه جُداگانه دو ویژگی جدا نشدنی رژیم جمهوری اسلامی را به باد انتقاد و محکومیت گرفته است؛ شناسه هایی که این رژیم را در تقابُل دایمی با مُناسبات بین المللی از یکطرف و ارزشهای انسانی تراز قرن بیست و یکُم از طرف دیگر قرار داده اند.
تروریسم دولتی و پایمالی حُقوق بشر کُرسی اتهامهایی است که نهاد مزبور، رژیم مُلاها را بر آن نشانده است. کُمیته حقوق بشر سازمان ملل، همه گروه های تروریستی و نیروهای خارجی در سوریه و در کنار آنها سپاه پاسداران و شعبه لُبنانی آن، حزب الله لُبنان، که فعالانه در کُشتار مردُم سوریه و ویران سازی این کشور و شیرازه های مدنی آن مُشارکت دارند را محکوم دانسته و خواهان پایان دادن به حضور آنها شده است.
مُداخله نظامی غیر رسمی رژیم جمهوری اسلامی در درگیریهای داخلی سوریه از طریق دستجات مُسلح خود یا استخدام مُزدوران لُبنانی، عراقی و افغان، مصداق روشن تروریسم دولتی است؛ به ویژه از آن رو که به قوانین شناخته شده جنگی مُتعهد نیست و همچنین به طور عُمده غیرنظامیان و بسترهای زندگی مدنی را هدف قرار می دهد.
کُمیته حُقوق بشر سازمان ملل در قطعنامه دیگر خود که به وضعیت حُقوق بشر در ایران اختصاص دارد، تداوم سرکوب مُخالفان، کوشندگان مدنی و روزنامه نگاران را محکوم کرده است. قطعنامه حاکمان ایران را فراخوانده به پایمالی حُقوق شهروندان خود خاتمه دهند.
در یک بخش توجه پذیر دیگر از قطعنامه مزبور، اُرگان حُقوق بشری سازمان ملل با اشاره به انتخابات دو مجلس شورای اسلامی و خبرگان در اسفند ماه، خواستار برگزاری آزاد، شفاف و تحت نظارت بین المللی آنها گردیده است.
به این ترتیب نه فقط روشن می گردد که اعتبار نمایش انتخاباتی رژیم مُلاها در پهنه بین المللی زیر سووال قرار دارد، بلکه با طرح ضرورت مُداخله نهادهای بی طرف برای تغییر این روند، یک خواست ایجابی و عملی نیز روی میز قرار می گیرد که می تواند فشار بر رژیم ولایت فقیه را در این زمینه افزایش دهد.
پیام سیاسی دو قطعنامه نهاد سازمان ملل، پابرجا بودن مُهمترین ویژگیها و رویکردهای رژیم حاکم بر ایران در داخل و خارج با وجود عقب نشینی هسته ای آن است. نهاد مزبور همچنین روشن ساخته، یک مُعامله هسته ای مرزهایی که رژیم مُستبد و تروریست نهاد مذهبی را از دُنیای پیرامونش جدا می سازد، کمرنگ یا پاک نمی کند.

آرزوی عاجزانه آقای خامنه ای، همدستان و کارگُزاران برآورده نشده و آنگونه که پیداست، "نظام" نه تنها به خاطر عقب نشینی هسته ای چک سفید نمی گیرد، بلکه چک بدهکاریهای کلان آن به اجرا نیز گذاشته می شود. حاکمان کشور همچنان باید با تهدید واقعی و فزاینده "نُفوذ" از سوراخ هسته ای زندگی کنند.

گزارش نوری زاد از یورش ماموران به معترضان


یورش ماموران به تجمع‌ کنندگان مقابل اوین
محمد نوری زاد
سی ام آبان نود و چهار - تهران
....امروز اطراف اوین را مأموران نیروی انتظامی و مأموران لباس شخصی پر کرده بودند. جوری که به آقای زینالی ( پدر سعید زینالی) گفتم: به ازای هر نفرِ ما پنج مأمور آورده اند. تا رفتیم به سمت ورودیِ اوین، لباس شخصی های کمین کرده در زیر پل هجوم آوردند که: برگردید. و هل دادند و پوستر یکی از خانمهای جوان را کشیدند جوری که او به زمین افتاد و جیغ کشید. اتومبیل های کلانتری و ون ها می آمدند و در اطراف ما جولان می دادند....
مارا از هم پاشیدند امروز!
یک: سه شنبه ای که گذشت، دعوت شدم به سرای قلم. دکتر مهدی خزعلی تماس گرفت که بیا و پانزده دقیقه صحبت کن در باره ی ریا و زهد فروشی که در اشعار حافظ فراوان است. خودش غزل بیستم حافظ را به بسط می نشست و قرار بود ریا و زهد فروشی همان غزل را برای من باقی گذارد. در آن محفل، پدر سعید زینالی نیز بود. که در جمع، او را بر خیزاندم و مختصری از رنج های وی و همسرش را واشکافتم. عجبا که من به این دو که می رسم، چیزی در گلویم خانه می کند و مرا از سخن گفتن باز می دارد. پیرمرد سپید موی به تقاضای من از جا برخاست. و من احساس کردم پسرش سعید شانه های مرا تکان می دهد. یک ماه پیش، فردی برای من پیامی نوشت که: به پدر و مادر سعید خبر بدهید که با بیت رهبری تماس بگیرند این هم شماره اش. گل از گلم شکفت. یعنی خبری است آیا؟ شماره ای را که به من داده بود، به مادر سعید دادم. مادر چه پر در آورده بود. فردایش با پدر رفته بودند بیت رهبری. با سرداری در آنجا مفصل صحبت کرده بودند. و سردار، مفصل قول داده بود برای پیگیری. از همان قول های سر به نیست.
دو: خوشم می آید از دکتر خزعلی. که همه ی اشعار حافظ را از محتوا تخلیه می کند به نفع اسلام و مسلمین. من در آن جمع، از وی نیز سپاس گفتم. بخاطر " همینی که هست" بودنش. مطلع غزل این است: "روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست". دکتر خزعلی این غزل را از همان بیت اولش اسلامیزه کرد تا به بیخش. حتی این بیت را:
باده نوشی که در او روی و ریایی نبوَد
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
که من گفتم: در این بیت، روی سخن حافظ جز این چه می تواند باشد که: یک آدم عرق خور بی شیله پیله، شرف دارد بر یک آیت الله نماز شب خوانِ قرآن سربگیرِ پیشانی پینه بسته ی ریاکار؟ من شاید بیست دقیقه صحبت کردم. که ایکاش یکی از مخاطبان من در این سخنِ بیست دقیقه ای، شخص رهبر بود. تا می شنید تأثیرِ فاجعه ی این نهضت ریاکاری و تزویر و چاپلوسی و فرومایگی های اخلاقی را که در سالهای پس از انقلاب اسلامی، توسط دم و دستگاه ها و آدمهای اسلامی در میان مردم جاری شده و حالا حالاها نیز خیال کوچیدن که ندارد، نیز بر غلظتش افزوده می شود دم به ساعت.
سه: شب با آقای دکتر خزعلی و دوستانی دیگر، رفتیم به دیدنِ دکتر اسماعیل گرامی مقدم که چندی پیش از زندان بدر آمده بود. وقتی پسرنوجوانش برای همه ی ما چای آورد، چای پدرش را بر میز مقابلش نهاد. و بعد، دست پدر را گرفت و بر دیواره ی فنجان مماس کرد. اینجا بود که دانستم چشمان دکتر نمی بیند. که چشمانش تاب برداشته بود و به جایی دیگر می نگریست. برای دکتر گرامی مقدم شش سال زندان بریده اند. وی از شب ها و روزهای تلخ سلول انفرادی گفت. این که هرچه تقاضا کرده بود وی را به انفرادی نفرستند، قاضی بی وجدان، و بازجوی هیولا، به خواسته اش وقعی نمی نهند و او را به سیاهچال انفرادی فرو می فشرند. دکتر مدتی کوتاه، مشاور شیخ مهدی کروبی بوده. جرمش؟ اجتماع و تبانی، و توهین به نظام مقدس. از همین جرم های قالب بندی شده و از پیش مشخص. اما این که هیولاهای اسلامی، یک مرد نابینا را به شکنجه گاهِ انفرادی می فرستند و هیچ به این که " چشمان من نمی بیند و من در انفرادی از درون می فرسایم" اعتنا نمی کنند، تنها در حوزه ی زامبی های داعشی قابل تصور است و بس.
چهار: جمعه شب با دکتر ملکی رفتیم منزل " رویین عطوفت" که هم اکنون در زندان است تا ده سال بجرم تشکیل یک ان جی او به اسم رنگین کمان برای کتابخوانی. خیلی ها بودند. بانوان گوهر عشقی و مادر سعید زینالی و مادر و پدر شهید مصطفی کریم بیگی و دوستانی دیگر. کمی که نشستم، برخاستم تا بروم. به احترام، در برابر سه مادر، گوهر بانو و مادر سعید زینالی و مادر مصطفی کریم بیگی تعظیم کردم. راستی همسر رویین عطوفت چه پر انرژی و چه شادان است. من هروقت کمی کم می آورم، از این عزیزان روح می گیرم.
پنج: امروز اطراف اوین را مأموران نیروی انتظامی و مأموران لباس شخصی پر کرده بودند. جوری که به آقای زینالی ( پدر سعید زینالی) گفتم: به ازای هر نفرِ ما پنج مأمور آورده اند. تا رفتیم به سمت ورودیِ اوین، لباس شخصی های کمین کرده در زیر پل هجوم آوردند که: برگردید. و هل دادند و پوستر یکی از خانمهای جوان را کشیدند جوری که او به زمین افتاد و جیغ کشید. اتومبیل های کلانتری و ون ها می آمدند و در اطراف ما جولان می دادند. رشته ی کار از دستشان بدر رفته بود. بین خودشان بگو مگو داشتند. ابتدا ما را در جهت مخالف زندان اوین به سمت بالا راندند. کمی بعد مأمور کشتی گیر آمد که: برگردید پایین. وقتی برگشتیم، یکی از مأموران لباس شخصی رگ گردنش ور جهید که: نوری زاد داری روی اعصاب ما راه می روی ها؟ گفتم: کی اینجا رییس است؟ بگویید ما با او هماهنگ شویم؟
یکی از شاگردان طاهری از سمت پل به سوی ما آمد. بانویی بود جوان. به او گفتم: برو به میان خانمها که اوضاع کمی تلخ است. آقای زینالی که پوستری از عکس پسرش را در دست داشت، خندید و به من گفت: اتفاقاً خیلی هم شیرین است. و همو به مأموری که چهره ای تلخ داشت گفت: شما پسر مرا برگردان، من و خانواده ام از اینجا می رویم تا خود آمریکا. هر چه من تلاش می کردم اوضاع همانجوری پیش برود که مأموران می خواهند تا کش و قوسی پیش نیاید، یکی دو تا از مأمورانِ عصبانی فضا را به سمت تنش می راندند. محسن شجاع را گرفتند و با زور بداخل اتومبیلی فرو تپاندند و بردند.
شش: خانم علی شناس که عکسی از پسرش را به سینه فشرده بود به یکی از فرماندهان لباس شخصی گفت: چرا می ترسید پس؟ ما که کاری با شماها نداریم؟ در این هنگام دکتر ملکی سر رسید و به مأموری که می گفت: حضور شماها بخاطر این که مجوز ندارید غیر قانونی است گفت: اتفاقاً طبق قانون اساسی حضور ما قانونی است و نیازی به مجوز نداریم. مأمور لباس شخصی با برافروختگی به خانم علی شناس گفت: ما می ترسیم؟ خانم علی شناس گفت: اگر نمی ترسیدید، اینهمه مأمور به اینجا نمی کشاندید! مأمور لباس شخصی که ریشی توپی به صورت داشت و کمی به فربگی می زد گفت: حکومت عدل علی همین است. ما نمی گذاریم به این حکومت آسیبی برسد. به زبان خودش گفتم: در حکومت عدل علی، علی با یک یهودی برابر بود. در اینجا رهبر با یک روستایی برابر است؟
هفت: برای یکی از ون ها دست بالا بردند. آمد. خانم علی شناس و عده ای از بانوان را هل دادند به داخل ون. من هم رفتم داخل ون. که هرکجا اینها را می برید من هم هستم. مرا به زور بیرون کشیدند که: این برای زنهاست. داد زدم: با این خانمها کاری نداشته باشید. سرگردی جلو آمد و دم گوشم گفت: آرام باش، اینها را می برند یکی دو تا خیابان آنطرف تر پیاده شان می کنند. اما دروغ می گفت سرگرد. بعدش نوبت به پدر سعید زینالی رسید. کله ی پیرمرد موی سپید را گرفتند و به زور چپاندنش داخل یک اتومبیل پلیس. عکس پسرش را هم از دستش کشیدند. پیرمرد نعره کشید که: عکس پسرم را بدهید!
آقای رضا ملک را نرسیده به ما گرفتند و بردند. من ماندم و دکتر ملکی و جمعی از خانمها و یکی دو نفر از آقایان. باید این لشگر شکست خورده را سامان می دادم. یکی از فرماندهان رو به مأموری دیگر داد زد: نوری زاد را ببرش به یک جای دور. مأموری که کت و شلواری طوسی به تن داشت آمد و دست مرا گرفت و برد به طرف زندان. در آنجا گفت: قدم بزنیم تا اوضاع آرام شود. گفتم: من از دکتر ملکی جدا نمی شوم. گفت: دکتر جایی نمی رو. ود پرسید: حرف حسابت چیست؟ گفتم: حرف من چیزی است که شماها شهامت گفتنش را ندارید. گفت: ما شهامت گفتنش را نداریم؟ گفتم: من می گویم: رهبر در چشم قانون با یک چوپان برابر است. اما نیست. نه که نیست، بل که قانون را تباه کرده. گفتم: من می گویم رهبر بخاطر مدیریتِ گند هسته ای باید محاکمه شود اما نه که خم به ابرو نمی آورد، طلبکار هم هست. گفتم: شما از تماشای اینهمه دزدی و بیکاری و دختران تن فروش شرم نمی کنی؟ گفت: در هرکجا از اینجور چیزها هست. گفتم: کشور ما دو تا ام الفساد دارد. یکی سرداران سپاه اند و یکی آخوندهای هرکجا. و تا زمانی که این دو تا بر سر کارند، روز به روزِ این مملکت سیاه و سیاه تر می شود.
هشت: شاید ده دوازده نفر مانده بودیم که ما را هم تاراندند. دکتر ملکی و یکی دو نفر را سوار کردم و رفتیم به سمت خانه ی دکتر. در راه پرسیدم: دکتر چه بکنیم برای شنبه ی دیگر؟ شاید منظورم این بود که جایمان را عوض بکنیم یا نه؟ دکتر محکم گفت: هفته ی آینده هم می آییم اینجا.
نه: خبرنگار یکی از شبکه های خارجی زنگ زد و وقتی ماجرای امروز اوین را شنید، گفت: فکر نمی کنید این عصبیت ها بخاطر بیانیه ی اخیر سازمان ملل است که در آن ایران را بخاطر حضورش در سوریه محکوم کرده؟ گفتم: آخوندها و سرداران در سوریه وارد باتلاقی شده اند که نه راه پس دارند و نه پیش. و گفتم: آخوندهای ایران، برای رهایی حزب الله از سقوطِ ناگزیرش، همه ی حیثیت کشورمان را در طبقِ قمار نهاده اند. وگرنه برای آنان، بشار اسد، ریسمانی است که به بقا و حیات حزب الله بند است.
ده: دیروز کتاب " دیبای زربفت" که گزیده ای است از تاریخ بیهقی – به همتِ دکتر محمد جعفر یاحقی – را مطالعه می کردم. به جمله ای برخوردم دریغم آمد با شما در میان نگذارم. ابوالفضل بیهقی، که قلم سحر انگیز و شیوایش در نگارش تاریخِ عهد عزنویان، طعمی به نوشانوشیِ سکرآورترین شراب های ادب پارسی دارد، در جایی از تاریخ خود به برخی از شخصیت های نیشابور می پردازد: " و مردی بود به نشابور که وی را ابوالقاسم رازی گفتندی. و این مرد، بوالقاسم، کنیزک پروردی و نزدیکِ امیر نصر آوردی و با صلت بازگشتی."
می گویم: شما این روزها می شنوید که مردی در جایی مزرعه ای دارد و در آن شتر مرغ پرورش می دهد. یا دیگری: اسب. یا دیگری: گاو. و دیگری: مرغ و بلدرچین و اردک و جوجه های یک روزه. این بوالقاسم را تجسم کنید که در نیشابور بساط و تشکیلاتی چشمگیر برای خود داشته و در آن کنیزک پرورش می داده است. کنیزک یعنی دخترکان نورسی که آنان را در جنگی و زد و خوردی از خانه و زندگی شان برداشته و در بازارها بفروش می رسانده اند. و این بوالقاسم، کارش همین بوده که کاری به زنان و مردان برده نداشته. تخصصش پرورش دخترکان نورس بوده برای بُردن به دم و دستگاه شاهان و امیران و حاکمان. تحویل می داده و با پاداش و پول باز می گشته. و شما در این میان، عاطفه های خراش خورده و شأن انسانیِ مخدوشِ این دخترکان را تجسم کنید که در هر کجای تاریخ، فریاد رسی نداشته اند هیچ اندر هیچ! به قول یکی: کرامت انسانی تو برم!

یازده: یکی از دوستان در اوین ماند تا اخبار آنجا را قدم به قدم برای من بفرستد. هوا تاریک شده بود و این آخرین خبرها بود: پدر سعید زینالی را به اوین برده و او را در اوین کتک زده اند و طی پرونده ای وی را به دست اطلاعات سپرده اند به همراه آقای رضا ملک. محسن شجاع هنوز در اوین است و خبری از او نداریم. خانم علی شناس و چند تن از شاگردان آقای طاهری را به زندان قرچک ورامین فرستادند. کاش یکی از آن همه مأمور، مسئولی بود و سخن ما می شنید. یادم نمی رود این سخن آقای زینالی را که همین امروز می گفت: ما با هرکی که برخورد می کنیم و مشکلمان را با او در میان می گذاریم، می گوید: من اختیاری از خودم ندارم. و گفت: من مانده ام کیست در این میان که اختیار با اوست؟ به وی گفتم: در یک نظام هردمبیل، اوضاع همینجور است. آن بالایی که همه ی سرنخ ها را به سرانگشتان خود بند کرده، هیچ شخصیتی و هیچ هویتی و هیچ انتخابی و هیچ اختیاری برای دیگران قائل نمی شود. جوری که همه برای هر کاری باید دست بالا ببرند و از وی اجازه بگیرند. در یک چنین نظام شَتَل معلقی، آنچه که بیش از همه رخ می دهد، دزدی و آدمکشی و تزلزل قانونی است. اگر گفتید چرا؟ من امروز عکس و فیلم قابلی نداشتم تقدیمتان کنم. بقول جوونا: مملکته داریما؟!

جنایت تازه مزدوران خامنه ای در اهواز؛ عکس


گزارش كريم دحيمی (فعال حقوق بشر): نیروهای امنیتی در شهر اهواز دوشنبه شب با یورش به بازار فلال فروشی و قهوه خانه ها در لشکرآباد واقع در خیابان انوشه یک جوان عرب ١٧ ساله بنام “علی جلالی ” را كشتند وتعدادی دیگر را مجروح کردند. علی جلالی در نانوایی محل کار خود مشغول پختن نان بود که در حین تیراندازی نیروها امنیتی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد.
بر اساس آخرین گزارشهای واصله ساعاتی پیش در شامگاه سه شنبه اهالی لشکر آباد با هجوم به کلانتری ٣٠ اعتراض خود را به کشته شدن علی جلالی و سیاست نظام اعلام کردند وتا کنون از خسارات وارده به کلانتری خبری دریافت نگردیده است. مسئولین محلی ونیروهای انتظامی تا کنون جواب قانع کننده در خصوص این حادثه به مردم نداده اند.

منطقه لشکرآباد (نهضت آباد) یکی از قدیمی ترین مناطق اهواز می باشد که صد درصد اهالی آن عرب می باشند. به علت افزایش بیکاری در میان جوانان عرب اهالی این منطقه اقدام به راه اندازی رستورانها وقهوه خانه های محلی نمودند تا بدینوسیله منبع درآمدی برای خیل جوانان بیکار فراهم شود. ولی از آنجا که این رستورانها وقهوه خانه ها به محلی برای تجمع و گردهمایی تعداد زیادی از اقشار مختلف مردم خصوصا جوانان تبدیل شده بودند، نیروهای امنیتی وانتظامی، که تحمل مشاهده این تجمعات را نداشتند، با راه اندازی این بازار محلی مخالفت می کردند. که با یورش شامگاه دوشنبه به اوج خود رسید که درنتیجه آن نوجوان ۱۷ ساله اهوازی كشته شد.