April 25, 2017

ایران - گذشته و حال چرا چپ ایران از تاریخ حذف شده است؟

گفتگوی یرواند آبراهامیان با اسکندر صادقی بروجردی – مجله ژاکوبین 
ایران - گذشته و حال
 چرا چپ ایران از تاریخ حذف شده است؟ 

گودرز اقتداری
• یرواند آبراهامیان، یکی از برجسته ترین تاریخ دانان ایرانی معاصر، در این مصاحبه با اسکندر صادقی بروجردی درباره پنجاه سال کار حرفه ای اش و ساختار دریافتش از روند حوادث، احزاب و سازمان های سیاسی، و جنبش هایی که ایران و سیاست درونی آن را در قرن بیستم شکل داده است، سخن گفته است ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ٣ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۲٣ آوريل ۲۰۱۷


یرواند آبراهامیان، یکی از برجسته ترین تاریخ دانان ایرانی معاصر، در این مصاحبه با اسکندر صادقی بروجردی درباره پنجاه سال کار حرفه ای اش و ساختار دریافتش از روند حوادث، احزاب و سازمان های سیاسی، و جنبش هایی که ایران و سیاست درونی ان را در قرن بیستم شکل داده است، سخن گفته است.
چه برای کار تحقیقاتی درباره حزب توده ایران، جنبش کارگری ایران، کودتای هماهنگ شده ی سیا- ام ای 6 در سال 1953 باشد و یا درباره آیت الله خمینی و پرسش عوام گرایی و پوپولیسم، تالیفات آبراهامیان همچنان در کنترل آهنگ گفتمان موجود در داخل و خارج از ایران نقش عمده بازی می کند. سهم آبراهامیان در شکل گیری تاریخ نگاری ایران مدرن از اهمیت برابری در گفتمان عمومی برخوردار است. دراین عرصه او روش تاریخ دانان مارکسیست مانند کریستوفر هیل، اریک هابسباوم، و ای پی تامسون را بازتعریف کرده است. تالیفات آبراهامیان معنای طبقه، مبارزه و تغییرات اجتماعی را در کشوری که تاریخش همواره با تعبیراتی از فانتزی های اُریِنتالیستی و نوستالژیای بوم گرایانه تعریف شده است رمزگشایی نمود. کتاب هایش جزء پرفروش ها در ایران است و به طور گسترده خوانده و موضوع بحث می گردد. او هم اکنون در حال نوشتن رساله ای درباره تاریخ انقلاب 1979 ایران است. گفتگویی که می خوانید در مجله ژاکوبین 20 آوریل 2017 منتشر شده است، ترجمه ی حاضر با همکاری نویسندگان و با افزودن یک سوال و پاسخ* به متن اصلی ژاکوبین منتشر می شود. 


برای کسانیکه احتمال دارد با کار شما ناآشنا باشند اگر ممکن است درباره خودتان و جایی که بزرگ شدید و دلیل علاقه تان به پژوهش بر روی تاریخ معاصر ایران کمی صحبت کنید.

من در تهران متولد شدم و سه سال اول به مدرسه مهر رفتم و سپس به یک مدرسه شبانه روزی در بریتانیا فرستاده شدم. دوران پرتشنج ملی کردن نفت در ایران بود، و مثل سایرین خانواده من هم سخت درگیر سیاست بودند و دائما به اخبار رادیو ها گوش می دادند -همان کاری که من هر تابستان که به ایران میرفتم انجام می دادم. در آخرین سال مدرسه یکی از معلمانم مرا با نوشته های تاونی و کریستوفر هیل آشنا کرد. من هیچ نمیدانم که معلمم از نظر سیاسی از چه دیدگاهی بود ولی بطور قطع سلیقه ای بی عیب و نقص داشت.
در دانشگاه، من عمدتا تاریخ اروپا را با کیث توماس-از شاگردان سابق کریستوفرهیل مطالعه کردم، و با تاریخدانان مرتبط با نشریه "گذشته و حال" مانند جرج رودِ، اریک هابسباوم، لاورنس استون، ای پی تامسون، ویکتور کیِرنان، برایان مانینگ، و رادنی هیلتون آشنا شدم.
وقتی که فارغ التحصیل شدم می دانستم که می خواهم در باره تاریخ ایران تحقیق کنم، اما دانشگاه های بریتانیا در آن زمان مطالعه تاریخ معاصر را به عنوان موضوع تحقیق قبول نداشتند. در نتیجه من مجبور شدم برای پذیرش در رشته علوم سیاسی در امریکای شمالی ثبت نام کنم بی انکه بدانم این دانشکده ها بطور اختصاصی مشتاقند که روش مدرنیزه کردن جوامع را مطالعه کنند و هدف غائی شان هم آن است که چطور می توان جهان را برای منافع آمریکا امن نمود. ازآنجائی که به هیچ یک ازین دو مورد علاقه نداشتم تصمیم گرفتم مستقلا موضوع تاریخ معاصر ایران را از دیدگاه و بینش "گذشته و حال" ادامه دهم.

در حالیکه مارکسیست های ایرانی مانند احسان طبری و بیژن جزنی از ماتریالیسم تاریخی برای تبیین طبیعت و تحولات اقتصاد ایران و توسعه سیاسی استفاده کرده اند، شاید بهترین کتاب شما، ایران در میان دو انقلاب (نشر1982)، حداقل بطور نسبی چهارچوبی از روش تاریخ نگاری ای پی تامسون دارد با این بحث که "طبقه یک پدیده نیست، بلکه یک اتفاق است." به نظر شما تامسون به مطالعه تاریخ معاصر ایران چه چیز اضافه کرده است که راهبرد سنتی مارکسیستی نتوانست به ان بیافزاید؟

تامسون به دلایل متعدد یک شخصیت برجسته بود-نه فقط برای تاریخ دانان ایران، بلکه برای تاریخ دانان مارکسیست در سراسر جهان. اول انکه او از بکارگیری تئوری های فراگیر بر بخش های طولانی از تاریخ اجتناب می کرد و بیش از هرچیز به تاریخ تجربی علاقمند بود. دوم انکه او بر اهمیت فرهنگ و اگاهی در ساختار طبقه واقف بود، در حالیکه همچنان برای سایر عوامل مانند اقتصاد هم اعتبار شایسته قائل می شد. در پذیرش این موضوع، او همچنین معتقد بود که فرهنگ به شمول مذهب بخودی خود ایستا نیست و با تغییرات اجتماعی متحول می شود. سوم انکه برخلاف بسیاری از تاریخ نگاران اجتماعی نمی خواست سیاست را از تاریخ کنار بگذارد. چهارم، او برای خواننده معمولی و تیزهوش می نوشت اما از اصطلاحات سیاسی و گنده گوئی های اکادمیک و ابهامات روشنفکرانه پرهیز می کرد.
بطور خلاصه، او تاریخ تاریخدانان را می نوشت، در عمق مکان و زمان مشخصی غوطه ور می شد، همه چیز را در باره ی آن دوره خاص می خواند و سپس کاری ژرف و با اطلاعاتی عمیق و مجرب تحویل می داد. روشنفکرانی مانند احسان طبری و بیژن جزنی در درجه اول فعال سیاسی بودند، نه تاریخدانی که در دوره خاص تاریخی به تفصیل غور کرده باشد. آنها نه وقتش را داشتند و نه امکانش را-و نه احتمالا علاقه اش را که بتوانند در عمق این جهانی یک تاریخ فرو روند.

*نظر شما درباره مخالفت خاورشناسان اُرینتالیست و یا بومگرایان چیست که می گویند مارکسیسم و مطالعه ی طبقاتی چیزی برای ارائه در پژوهش در تاریخ ایران- و تاریخ خاورمیانه بطور عام- ندارد، و خاورمیانه را باید بطور مجرد در خصوصیات فرهنگی و تاریخی و شرایط خاص خودش بررسی کرد؟ 

خاورشناسان و بومگرایان دلایل خوبی برای مخالفت با نظریه پردازان انتخاب عقلانی در علوم سیاسی آمریکایی دارند، که کاملا منکر استفاده از فرهنگ و تاریخ در بررسی خاورمیانه هستند. این اعتراض و مخالفت احتمالا می تواند نسبت به مارکسیسم مبتذل هم وارد باشد- و اما نه به تاریخ نگاران مارکسیست که با "گذشته و حال" کار می کردند. چرا که به هرصورت بخش عمده ی کارهایشان دقیقا بر اهمیت فرهنگ، اقتصاد اخلاقی، ارزش های عام، نگرش عوام طلبانه، و درک اجتماعی استوار بود. من یکبار شاهد بودم که در یکی از کنفرانس های مطالعات خاورمیانه، یک استاد علوم سیاسی در کمال آرامش مدعی شد که مارکسیست ها در بررسی نقش مذهب در انقلاب ها ناموفق بوده اند. این عالِم سیاست احتمالا هیچوقت سراغش به "گذشته و حال" نیافتاده بود. البته که اورینتالیست ها و بومگرایان به شدت منکر اهمیت- و حتی وجود- طبقه در جامعه خودشان هم هستند. ولی واقع بین باشیم در چندین جامعه، روشنفکران درون ساختار اجتماعی حاضر به پذیرش اهمیت طبقه هستند؟ وقتی کسی منکر می شود که اختلاف برسر پول است شما مطمئن می شوید که دلیل اصلی حتما پول است. وقتی کسی مدعی می شود که سیاسی نیست اطمینان پیدا می کنید که او سیاسی است. به همین شکل وقتی جامعه منکر وجود طبقه می شود شما میدانید که در آنجا طبقه از اهمیت برخوردارست. جالب است که در ایران که بسیاری از روشنفکرانی که قبل از انقلاب معتقد به وجود طبقه بودند حالا بیشترین سعی شان را می کنند تا حتی از بحث ان اجتناب کنند، آن را درابهام بگذارند و یا اصلا از روی آن بگذرند. آنها کاملا شبیه به ویکتوریان ها در مسئله سکس هستند.

تحقیق شما روی تجمع های ایرانی، تحت تاثیر جرج رودِ عضو گروه تاریخ نگاران حزب کمونیست بریتانیا بود، که کار ابتدائی اش را بر روی اجتماعات در جریان شورش های سیاسی که نطفه تاریخ نوین اروپا را پایه گذاری کرد. در کاربرد از بینش رودِ بر انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران، کدام برداشت های غلطی را می خواستید اصلاح کنید؟ 

رودِ سه بازده مهم داشت، اول، او بر اهمیت نقش توده ی مردم در تاریخ اروپا صحه گذاشت، دوم، او نظریه گوستاو لُبوُن را مبنی بر این که توده مردم، بی منطق و لمپن های خطرناکی هستند، را رد کرد. و سوم انکه او چهره های مختلف توده مردم را به وضوح توضیح داد و ترکیب اجتماعی آنرا به تصویر کشید. خواندن اثار رودِ و نشستن پای درس او در نیویورک ، بمن آموخت که ارتباط کارهایش با ایران را با شگفتی بپذیرم. در واقع نسبت به اروپا، توده مردم نقش بسیار عمده تری در تاریخ ایران داشت- در انقلاب مشروطه 1906 تا 1909، در جنبش کارگری 1941 تا 1946، در ملی کردن نفت 1951 تا 1953 و البته در انقلاب اسلامی 1977 تا 1979.
من سعی کرده ام که هرسه یافتگان رودِ را بر تجمعات توده مردم در ایران آزمایش کنم، نقش شان، عقلانی بودنشان و ترکیب اجتماعی شان را. بوضوح این نظریه ها قبلا در گفتمان ایرانی نقشی نداشته اند. روشنفکران تثبیت شده، به ویژه انانکه از منافع انقلاب بهره ور شده اند، همچنان به لُبوُن چسبیده اند و ظاهرا چشمانشان را بر رودِ بسته اند. آنها ترجیح می دهند که توده مردم را به صورت لمپن خطرناک ببینند که بسادگی فریب می خورد و در استخدام "دستان مخفی اجنبی" است.

عنوان رساله دکترای شما از دانشگاه کلمبیا که درسال 1969 از آن دفاع کردید، "مبانی اجتماعی سیاست در ایران"، اولین تحقیق سیاسی-اجتماعی درباره حزب توده ایران، مهمترین تشکیلات سیاسی سوسیالیست در تاریخ ایران بود. چه چیز باعث شد که توجه شما به تحقیق درباره حزب توده جلب شود و از نظر شما تاثیر گسترده سیاسی و فرهنگی آن بر جامعه ایرانی چه بود؟ 

مطالعه پایه های اجتماعی حزب توده-احتمالا تنها راه موجود در آن زمان- برای بررسی سیاست در ایران از ریشه، بدون توجه به نخبگان در سطح حکومت، و برعکس توجه به مردم عادی که عمدتا از رشد و شکوفایی اقتصادی بهره نمی بردند مانند مکانیک ها، نفتگران، کارگران صنعتی، دستفروشان، معلمان، خیاطان، زنان خانه دار، پرستاران، رانندگان کامیون، و مغازه داران بود. این اقشار معمولی جامعه بودند که علیرغم اختلافات و تفاوت در مذهب، قوم، مدارج تحصیل، و جنسیت به حزب و سندیکاهای کارگری پیوسته بودند و بی مهابا در سیاست حاکمیت مداخله می کردند، که به حکم تاریخ مایملک طبقه حاکمه بود. حزب توده در این مورد استثنائی بود و هنوز هم هست.

شما به نحوی گزارشگر و ناقد خستگی ناپذیر مداخلات تخریبگر امپریالیسم بریتانیا و آمریکا در ایران در پایان قرن نوزده و بعد قرن بیستم هستید. این حکم قطعا در باره کتاب اخرین شما، "کودتا: 1953، سیا، و ریشه های رابطه مدرن ایران و آمریکا"، صدق می کند.
ممکن است بگویید که چرا فکر کردید نوشتن کتاب دیگری درباره قضیه مرداب گونه ی کودتای 1953 ضرورت دارد، و درنظر شما چه نکاتی در تالیفات قبلی در باره ملی کردن شرکت نفت ایران - انگلیس و ساقط کردن محمد مصدق در کودتایی به کارگردانی MI6 و سیا ناقص بود؟ 


همانطور که گفتید درباره بحران ملی کردن نفت مطالب زیادی نوشته شده است، از سال 1951 و تا کودتا در 1953،- البته برخی با تمایل به مصدق. و اما حتی انها که با مصدق همدردی می کنند از دیدگاه خاورشناسانه (اورینتالیستی) به فاجعه نهایی حاصل از آن می نگرند. انها مدام ادعا می کنند که ایالات متحده و بریتانیا به ایران یک راه حل عادلانه برای ختم مناقشات ارائه کردند که حتی شامل پذیرش ملی کردن نفت می شد ولی مصدق به خاطر کاستی های شخصی و فرهنگی اش قادر به پذیرش ان نشد. سپس او را دائما باعناوین وصفاتی مانند بی منطق، کودکانه، سست مزاج، لجباز، خسته کننده، خود محوربین، فناتیک، بیگانه هراس، احساساتی، بومی، یک روبسپیر، یک فرانکنشتاین، و عوام فریبی باعشق وسواس گونه به "شهادت شیعی"، توصیف می نمایند.
این تالیفات استاندارد دو جزء عمده را فراموش می کردند- و البته شیطان در میان جزئیات پنهان می شود. یکم، که "ایالات متحده و بریتانیا در کلیات حاضر بودند ملی کردن نفت را بپذیرند" تا جائیکه این اصول در عمل به اجرا گذاشته نشود، و صنایع نفت کاملا خارج از کنترل ایران بماند و در کنترل کامل کمپانی های نفتی غرب باشد. در واقع بعد از کودتا هم انها کنترل کامل را در قالب کنسرسیوم بدست اوردند. دوم، بریتانیا منکر هرنوع مذاکره برای پرداخت غرامت براساس ارزش واقعی صنایع نفت در سال 1953 بود. در عوض خواستار دریافت یک رقم نجومی به عنوان پیش بینی منافع تا پایان قرن بیستم شده بود. از نظر فنی البته مصدق هیچوقت پیشنهاد نهایی را رد نکرد. او به سادگی خواستار توضیح درباره نحوه محاسبه غرامت شد-براساس ارزش روز و یا براساس منافع آتی؟ دولت ایزنهاور درخواست رفع ابهام را رد کرد. تمام تاریخ نگاریها این موضوع "جزئی" را نادیده می گیرند. آمریکائی ها شبیه انگلیسی ها تمایل داشتند که از ملی کردن نفت جلوگیری کنند. در هرحال یک توافق می توانست بدعت بدی را برای جاهای دیگر بجا بگذارد، بخصوص در عراق، عربستان سعودی، کشور های خلیج فارس، اندونزی، و ونزوئلا.
این اصل فاحش، که آمریکائی ها به همان اندازه ی بریتانیائی ها در این موضوع نفع داشتند، از سوی نویسندگان تاریخ کودتا نادیده گرفته شده است، درعوض اکادمیسین های آمریکائی ترجیح داده اند کودتا را به سادگی در چارچوب روابط جنگ سرد تعریف نمایند و نه در ارتباط با کنش و واکنش جنوب و شمال، و یا اختلاف امپریالیسم و جنبش ضداستعماری. گویی که جنگ سرد برای توجیه هر نوع اقدام سخیف و ظالمانه بکار رفته است، بطوریکه هرکس می تواند به دلیل جنگ سرد مادربزرگش را هم از پشت بام به زیر بیاندازد.

چرا فکر می کنید در سالهای اخیر تلاش شده است که روایت کودتا از دیدگاه رویزیونیست ها بازنگری شود، که سعی میکنند نقش دستگاه های امنیتی انگلیس و آمریکا را در کودتا به حداقل برسانند و بجای ان تمام گناه را بگردن مصدق برای خارج کردن بازیگران داخلی از صحنه بگذارند. 

حملات به مصدق از زوایای مختلف صورت می گیرد. هجمه ی سلطنت طلبان بالطبع به دلایل واضح است، اما در عین حال انان تمایل دارند عوامل کودتا را نه به نظامیانی که با دستگاه های امنیتی سیا و MI6 ارتباط داشتند بلکه به روحانیت و مذهبیون مانند ایت الله بهبهانی و کاشانی متصل نمایند. گویی انها مایلند که اعتبار به قول خودشان "قیام شاه و مردم" را به دیگران واگذارند، و این خود نشان از ان دارد که کودتا تا چه اندازه در انظار عموم منفور است.
اسلام گرایان، به سهم خودشان، دلایل ایدئولوژیک خاص خودشان را برای زدن زیراب مصدق دارند. در نهایت او یک سکولارملی گرا بود که مخالف استفاده از مذهب در سیاست بود و خودش نتیجه برجسته روشنگری بود- و مخالف جدی بینش مذهبی. علاوه بر همه اینها برخی جوانانی هستند که در دوران جمهوری اسلامی رشد یافته اند و شیفته بازار ازاد و کاسبکارانه مدافع نو محافظه کاران و نولیبرال های معاصر شده اند، برای ایشان نفت یک منبع طبیعی مستقل و ملی نیست بلکه ان را مایه نفرین و وسیله ای برای دوام سیستم حاکم می بینند. به نظر می رسد برای ایشان اصلا مبارزه برای ملی کردن نفت یک کنش نابخردانه و اساسا انحرافی بوده است.

در کتاب خمینیسم (1993)، شما نظریه ای را مطرح می کنید که ایدئولوژی آیت الله روح الله خمینی و جنبشی که او رهبری کرد را باید بصورت یک جنبش عوام گرایانه جهان سومی تعریف کرد. شما این نظریه را در تضاد با روایت غالب در نشریات غرب ارائه می کنید که عمدتا انقلاب ایران را یک بازگشت به اعصار فناتیک، و قیامی بنیادگرایانه برعلیه مدرن سازی میخوانند.
شما در انجا از ریچارد هوفستاتر نقل می کنید، که رساله معروفش "سبک پارانویای آمریکائی در سیاست" در سالهای اخیر بازخوانی ویژه ای پیدا کرده است. در این ارتباط سهم خودتان را در گفتمان درباره خمینیسم چگونه می بینید و به نظر شما تاریخ عوام گرایی ایرانی و پوپولیسم آمریکایی چه وجوه اشتراکی دارند؟ 


جنبش خمینی، در اوج انقلاب، طیف گسترده ای از عوامل سیاسی را در خود جمع کرده بود. خمینی و نزدیکانش مثل ایت الله بهشتی می دانستند که برای به زیر کشیدن شاه باید از زبان مستضعفان سخن بگویند، بنابراین از فرهنگ لغات عوام گرایانه افراطی بهره می بردند. در میان مخالفین شاه اما اقشاری از نظر اقتصادی محافظه کار و حتی ارتجاعی هم بودند- عوامل نماینده بازار و خرده بورژوازی. در سالهای آخر خمینی و پس از مرگ او این محافظه کاران بیشتر و بیشتر در کنترل قدرت ظهور کرده اند.
نتیجتا امروز ما جمهوری داریم که با زبان چالشگرِ عوام گرایانه افراطی سخن میراند اما در عمل دنباله رو سیاست های اجتماعی-اقتصای محافظه کارانه است. به طور مثال، رژیم حکم داده است که اصلاحات ارضی نباید مالکیت را محدود نماید، چراکه چنین محدودیت هایی حق مقدس مالکیت که در شریعت حک شده است را تهدید می نماید. عوام گرایی ایرانی با پوپولیسم هر جای دیگر جهان تشابهات زیادی دارد. از خارج به نظر رادیکال می اید، اما در ریشه درونی محافظه کارست. تفاوت فاحش عوام گرایی امروزه آمریکا و ایران انست که درحالی که اولی خطری برای تمام جهانست، خطر دومی تنها مردم خودش را تهدید می کند.

شما در حال تحقیق برای کتاب جدیدی درباره انقلاب 1979 ایران هستید. سهم چپ رادیکال را در انقلاب چگونه می بینید؟ در بیشتر تاریخ نگاری ها، این نقش یا به کل نادیده گرفته شده و یا بشدت بزرگنمایی شده است و همچنان موضوعی دو قطبی باقی می ماند.

چپ نوین نقش غیر مستقیم و اما مهمی در انقلاب بازی کرد. جنبش چریکی، به ویژه فدائیان خلق مارکسیست، در تمام سالهای 1970 روح مقاومت را زنده نگاه داشتند و بر این اعتقاد پافشردند که رژیم با تمام درامد نفتی و اقتدار نظامی-امنیتی اش پایه ای سفالین و شکننده دارد. در همین زمان چپ سنتی-بویژه از دهه 1940- درفرهنگ سیاسی بر این باور مهم بود که شهروندی با حق غیرقابل انکار اجتماعی-اقتصادی عجین است. شعار اصلی حزب توده ایران براین اساس "نان برای همه، مسکن برای همه، آموزش برای همه" بود. مضاف براین، چپ اسلامی، مشخصا علی شریعتی، بیش از همه تحت تاثیر مارکسیست های اروپایی دهه 1960 بود. بررسی اسلام رادیکال امروز را هم نمی توان بجز در ارتباط با مارکسیسم غربی تعریف کرد. در نهایت علی شریعتی را به درستی "نظریه پرداز" عمده انقلاب میشناسیم.

نظر شما درباره انتقاد از حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق (اکثریت)، که انها "ازادی های بورژوا لیبرالی" را قربانی راه مبارزه ضدامپریالیستی کردند، و در این مسیر راه را برای تحکیم اقتدارگرایی جمهوری اسلامی در دهه 1980 هموار نمودند، چیست؟

در سالهای 1978 و 79 تمام گروه های سیاسی-به وضوح به استثنای سلطنت طلبان- از انقلاب و جمهوری اسلامی حمایت کردند. به تناوب اما گروه های گوناگونی به صف اپوزیسیون در زمان های مختلف و بدلایل خاص خود منتقل شدند. حزب توده و فدائیان اکثریت هم در سال 1982، زمانی که رژیم تصمیم فاجعه بار و سرنوشت سازی را گرفت که جنگ را به خاک عراق بکشاند،به اپوزیسیون تبدیل شدند؛ البته پس از آنکه عراق را از ایران بیرون رانده بودند. در آن زمان جنگ از حالت دفاع ملی خارج شد.
عمده انتقادی که به چپ وارد می شود برای حمایت از رژیم از سمت لیبرال های اسلامی می اید که نه تنها خودشان از رژیم دفاع کردند بلکه حتی بخشی از خود حاکمیت بودند. بالاخره بازرگان نخست وزیر خمینی بود، به قانون اساسی رای داد، و زمانی که ارتش از مرز گذشت و به عراق رفت هم ساکت ماند. می توان مورد فرضی را پیش برد که چپ از خمینی فاصله می گرفت و قهرمان خواسته های سکولار و پیشرو می ماند-به عبارت دیگر در اتحاد با لیبرال های جبهه ملی قرار میگرفت. این خط را البته برخی از رهبران حزب توده اتخاذ کرده بودند، اما انان هم دوام نیاوردند، چون جبهه ملی خودش در همان آغاز به خمینی تمکین کرده بود.

در مقاله تان "چرا جمهوری اسلامی دوام آورده است؟" (2009) شما دلایلی را ارائه کرده اید که رژیم تحت رهبری روحانیون توانسته است دوام بیاورد و نسبتا هم از 1979 مستحکم بماند، بطور مشخص به عوام گرایی اقتصادی، اجتماعی، و سیستم رفاه اجتماعی سازمان یافته ای که قشر بزرگ و قابل توجهی از جمعیت را پوشش می دهد، اشاره کرده اید. حالا ما شاهد قطع یارانه ها و خواست خصوصی سازی (گرچه با فساد فاحش و رانت خواری گسترده همراه بوده است) هستیم، آیا فکر می کنید که انچه به عنوان قرارداد اجتماعی تعریف کرده اید در خطر دم افزون قرار دارد؟ 

اقتصاددانان طرفدار تئوری های مورد قبول واشنگتن دوست دارند که همواره رژیم را برای مصرف گسترده منابع برای تامین اجتماعی و یارانه ها نقد کنند- برای غذا، مسکن، آموزش و پرورش، زیرساخت ها، درمان و دارو، و کمک به سربازان و جانبازان. این یارانه ها ممکن است که از نظر مالی قابل دفاع نباشند، اما از نطر سیاسی کاملا توجیه پذیرند- و توانسته اند ارتباط مهمی را بین حکومت و جامعه به ویژه طبقات تهی دست ایجاد نمایند.
اقتصاددانان سقوط قریب الوقوع رژیم را بلافاصله پس از تاسیس آن در فوریه 1979 پیش بینی کردند. علت اصلی انکه پیش بینی شان تاکنون به وقوع نپیوسته دقیقا ان است که رژیم یک سیستم تامین و رفاه اجتماعی نسبتا گسترده ای را سازمان داد. سمت گیری مداوم و تدریجی به راست در سالهای اخیر طبیعتا به این حاکمیت تامین رفاه اجتماعی لطمه خواهد زد و نتیجتا پایه اجتماعی رژیم را تخریب خواهد نمود.

چشم انداز یک ایران دموکراتیک، فراگیر، و از نظر اقتصادی عادلانه در دوران ترامپ را چگونه می بینید؟ با عنایت به قدرت نمایی رئیس جمهور آمریکا و دولت او، وظیفه دموکراتیک و سیاسی ما به عنوان دانش آموختگان تاریخ و سیاست ایران چیست؟

سوال شما به دو موضوع جداگانه می پردازد؛ ترامپ، و تحولات داخلی درون ایران. ترامپ افسونگریست که با حرافی می خواهد محصول خاصی را بفروشد. در دوران مبارزات انتخاباتی او علاقه داشت ایران را تهدید کند و درباره توافق هسته ای بد بگوید تا شاید بتواند حمایت نتانیاهو و حامیانش را جلب کند، و حالا دیگر به حمایت انها نیاز ندارد. اما خطر فعلی ان است که همانطوری که امید به وعده های اقتصادیش محو می شوند، او ممکن است نیاز به دشمن خارجی پیدا کند. ایران هدف خوبی برای چنین منظوری می تواند باشد. تصادفی نیست که عوام گرایان دست راستی در ان سوی جهان هم وقتی با مشکلات اقتصادی روبرو می شوند به دنبال دشمن خارجی بگردند.
اگر ایران هدف این تهاجم قرار نگیرد مسیر تحولات داخلی و طبیعی ممکن است ان را به عرصه تازه ای هدایت کند. از دهه 1960، گفتمان غالب در سیاست ایران حول اسلام، بنیادگرایی، بومگرایی، و "رجعت به ریشه ها" بوده است. این گفتمان اجتماعی به بن بست فعلی انجامیده است که اصلاحات متوقف شده و راست قدرت فائقه را دردست دارد.
نسل جدید بعد از انقلاب کمتر به بازگشت به اصل تمایل دارد- و به جای آن بیشتر علاقمند به اصلاحات معناداری است که هم حافظ حقوق فرد باشد و هم تضمین کننده حقوق اجتماعی و اقتصادی. در این راه انها دریافته اند که اجدادشان در انقلاب مشروطه سالهای 1905تا 1909 حرفهای زیادی برای گفتن در شرایط امروز دارند که بسیار با ارزش تر از جستجوی بی هدف به دنبال ریشه هاست.


**یرواند آبراهامیان استاد ممتاز بازنشسته تاریخ در کالج باروخ و مرکز مطالعات تخصصی دانشگاه نیویورک است. از او کتاب ها و مقالات بیشماری ازجمله "ایران در میان دو انقلاب" منتشر شده است. اسکندر صادقی بروجردی محقق فوق دکترای آکادمی بریتانیا در دانشگاه منچستر است. وی دکترای خود را در مطالعات خاورمیانه از دانشگاه اکسفورد دریافت کرده است.

منبع اصلی: www.jacobinmag.com 
اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook
     Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin
بازگشت به صفحه نخست

نجفی: ادعاهای قالیباف شبیه احمدی‌نژاد است

نجفی: ادعاهای قالیباف شبیه احمدی‌نژاد است

محمدعلی نجفی در همایش مسئولان ستادهای فرهنگیان حسن روحانی اظهار داشت: آقای قالیباف ادعا می‌کند که من درآمد کشور را ۲.۵ برابر می‌کنم، این ادعا شبیه ادعاهای دولت قبل و رییس جمهور قبلی است و فقط رنگ و لعابش تغییر کرده است. برای کسب این درآمد باید رشد سالیانه اقتصادی ۲۵ درصد باشد.


iran-emrooz.net | Tue, 25.04.2017, 15:42

رییس ستاد فرهنگیان حسن روحانی گفت:‌ قالیباف گفته است که رشد اقتصادی را به بالای ۲۵ درصد می‌رسانم. کسانی که به ایشان مشورت می‌دهند یا آشنایی اولیه با اقتصاد ندارد یا دروغ می‌گویند.
به گزارش خبرنگار ایلنا،  محمدعلی نجفی در همایش مسئولان ستادهای فرهنگیان حسن روحانی اظهار داشت:  آقای قالیباف ادعا می‌کند که من درآمد کشور را ۲.۵ برابر می‌کنم، این ادعا شبیه ادعاهای دولت قبل و رییس جمهور قبلی است و فقط رنگ و لعابش تغییر کرده است. برای کسب این درآمد باید رشد سالیانه اقتصادی ۲۵ درصد باشد در حالیکه متوسط رشد سالیانه ما در ۴ دهه گذشته فقط ۳ درصد بوده است
او افزود: قالیباف گفته است که رشد اقتصادی را به بالای ۲۵ درصد می‌رسانم. کسانی که به ایشان مشورت می‌دهند یا آشنایی اولیه با اقتصاد ندارد یا دروغ می‌گویند. قبلا ایشان گفته بود که اگر بخواهم کاندید ریاست جمهوری شوم، باید بر سر  من اجماع شود اما نه تنها اجماع نشد بلکه در رای‌گیری جمنا چهارم شده بود.
نجفی اضافه کرد: بعد از رای‌گیری جمنا گفته شد که برخی که منظورشان زاکانی و بذرپاش بود، یک عده نیرو آورده‌اند تا رای دهند و تقلب کرده‌اند. این‌ها که بین خودشان این کارها را انجام می‌دهند چه بر سر مردم می‌آورند؟ در نهایت آقای قالیباف انصراف داد و پس از آن دقایق اخر برای ثبت نام آمد.
نجفی با بیان اینکه کارنامه ۴ ساله اخیر قالیباف اصلا قابل دفاع نیست، گفت: پوپولیسم فریبکارانه را باید افشا کنیم تا مردم دچار انحراف نشوند.  اقای قالیباف گفته است که ۵ میلیون شغل ایجاد می‌کنم ایشان راهکار باید بدهد که چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟
نجفی در ادامه سخنرانی خود اظهار داشت: یکی از مشکلات در انتخابات، پوپولیسم فریبکارانه است. اینکه چرا در سال های اخیر این جریان تقویت شده جای بحث بسیاری وجود دارد. نگرانی اینجاست که خدایی نکرده پوپولیسم فریبکارانه مسیر اگاهانه انتخاب را تحت تاثیر قرار دهد. با طرح شعارهای پوچ مردم دچار ابهام و انحراف در تصمیم گیری میشوند و نباید بگذاریم این اتفاق بیافتد.
او خطاب به مسولان ستاد فرهنگیان روحانی افزود: مساله اول که باید مورد توجه قرار گیرد، تلاش برای مشارکت حداکثری است.
رییس ستاد فرهنگیان روحانی اضافه کرد: در حال حاضر تعدادی از فرهنگیان در زندان هستند و بعضی‌ها سعی می‌کنند به واسطه این موضوع، مردم را  دلزده و ناامید کنند. یک جریان فکری هست که در عمل بدشان نمی‌آید که مردم کمتر شرکت کنند که البته تحلیل‌شان زودگذر و حزبی و جناحی است.  این‌ها فکر می‌کنند رای خاکستری جامعه هرچقدر به سمت صندوق بیاید به نفع اصلاح طلبان است و هر چقدر کمتر رای دهند به نفع ماست. بله درست است اگر همه در این کشور بخواهند رای دهند، حتما  به اصلاح‌طلبان و روحانی رای می دهند. بنابرین در وهله اول تلاش کنیم جمعیت بیشتری پای صندوق‌ها بیایند.
نجفی بیان کرد: نکته دوم این است که باید مردم را به همان دلایلی که در سال ۹۲ رای تاریخی را دادند، بار دیگر همان دلایل را یادآوری کنیم. در سال ۹۲، اولین دوره انتخابات بود که یکی از محورهای تصمیم گیری مردم، مسائل مربوط به دیپلماسی خارجی بود. قبل از سال ۹۲ کمتر به موضوع دیپلماسی و مسایل بین‌المللی توجه داشتند. چون مردم نگرانی و ترس داشتند. درست است آن اقا می‌گفت تحریم‌ها ورق پاره‌ای بیش نیست اما مردم می‌فهمیدند قطعنامه‌ها شروع حرکت‌های خطرناک نسبت به ایران بود و تحریم‌ها کم کم داشت بر زندگی مردم تاثیر می‌گذاشت.
او با بیان اینکه باید به مردم یادآوری کنیم که احتمال برگشت به قبل وجود دارد، گفت: با آمدن ترامپ خط و نشان‌ها شروع شده است. اسرائیل از زمانی که مذاکرات شروع شد مرتبا صحبت از عدم اعتماد به ایران در سطح بین‌المللی می‌کند. سعودی‌ها بیشترین تلاش را می‌کنند که ایران را به سمت انزوا سوق دهند.  اگر سال ۹۶ اشتباه تصمیم بگیرند، تحریم ها امکان برگشت خواهد داشت. کسانی که از ابتدای برجام با ان مخالف بودند اگر سر کار بیایند، از فضایی که برجام به وجود اورده، توان استفاده را نخواهند داشت.
نجفی با اشاره به اینکه آن چیزی که خطرناک است، سر دادن شعارهای غیر قابل اجراست یا شعارهایی که اگر اجرا شود به ضرر مصالح مردم خواهد بود، گفت:  ببینید که در سال ۸۴ و ۸۸ چه شعارهایی مطرح شد. شعار نهم و دهم “ما می توانیم” بود که سوال اینجاست که آیا واقعا توانستند؟
رییس ستاد فرهنگیان روحانی ادامه داد: احمدی نژاد  می‌گفت بیکاری را ریشه کن می‌کند اما دیدید که چطور شد. گفت که تا پایان فرودوین ۹۰، مشکل مسکن نخواهیم داشت و دیدید که چه شد.
رییس ستاد فرهنگیان روحانی در پاسخ به این سوال که آیا در دولت بعدی شما را در سمت وزیر آموزش و پرورش خواهیم دید؟ گفت: در این رابطه تصمیمی نگرفتم و مشورتی هم با بنده در این زمینه انجام نشده است. روحانی نظرش این است که دولت بعد پرتحرک‌تر، باانگیزه‌تر و با میانگین سنی جوانتری باشد تا بتواند با سرعت بیشتری خواسته‌ها را محقق کند. تاکنون برای هیچ یک از وزارتخانه‌ها تصمیمی گرفته نشده است.



April 24, 2017

۲۴ آوریل؛ سالگرد نسل کشی ارامنه

۲۴ آوریل؛
مراسم یکصد و دومین سالگرد نسل کشی ارامنه در کلیسای سرکیس مقدس وپس از آن مقابل سفارت ترکیه برگزار شد


April 22, 2017

شورای سلطنت موروثی تشکیل شد ! رضا ملک


گام دوم  ----  پس از قتل هاشمی   "  شیطان اکبر  یا  شهید ثالث "
اخباری با طبقه بندی بکلی سرّی

شورای سلطنت  یا  شورای  مشورتی !؟
----  آیا با آمدن ترامپ ماموریت روحانی به پایان رسیده  !؟

با نام خدای جادوگرانِ  ولایت مطلقه
پس از گذشت دو ماه از  حذف رفسنجانی !? ؛
هم اینک بازیگران پشت صحنه ی ولایت مطلقه در حال پختن " آش "  هستند !
آشی به قیمت شرف و ناموس و حیاط و ممات و فرهنگ و ادب و ثروت ملت طاعون زده و تاراج و باد دادن همه چیز  ایران زمین !
آشی  با طعم ولایت مطلقه ی موروثی !?
پشت صحنه ی این توطعه ی بزرگ  که اسلام سنتی ها آنرا در اختیار دارند مصوبه ای است در هاله ای از ابهام  !
ولی آنچه هم اینک در بیت رییس الابالسه در کش و قوس است ، این است  ؛

---- "  مصوبه  "
 هیئت پنج نفره ای به ریاست مجتبی تشکیل و تحت نام پوششی و جعلی
  " شورای مشورتی "   و با  " پوشش مشاوره دادن به رهبر"  برای تعیین جانشین و معرفیِ ولایت عهدی به خبرگان در لحظه ی مرگ خامنه ای ،  شروع بکار کرد !
درست به مثابه یزید ابن معاویه ، علیه رحمه !
در واقع این عنوان "مشورت" ظاهر آن آش "شوربا " است ! یعنی تزیین روی آش برای فریب خلق الله است !
ولی در زیر این تزیینات پیاز و سیر داغ و نعنا داغ عوام فریبانه ! واقعیتی نهفته است که می خواهند  ؛
شرایط را برای موروثی کردن رهبری و ولایت مطلقه فراهم کنند !
چهار نفر دیگر این شورا از بین افرادی انتخاب شده اند که عملا خامنه ای را امام زمان می دانند !
  آنها از مریدان  ، چاپلوسان و پاچه خواران ذوب در ولایت اند .
«انها که بدون دست بوس وارد نمی شوند  ! "  همانند آلت پرستان فلان کشور که در صف نوبت می ایستند "  در هر شرفیابی ابتدا دست بوسی و پابوسی می کنند ! یعنی زبون ترین آدم های درباری !?
یکی دیگر از اعضای این هیئت ؛
 ظاهرا عنصر پلید و قاتلی است که دستش تا مرفق در خون جوانان این سرزمین آغشته بوده است . یعنی رئیسی !
 بد نیست ملت عزیز بداند  از دیگر وظایف این هیئت ، معرفی و در نهایت انتصاب نامزد ریاست جمهوری  است !
حداقل !
تا حداقلِ شرایط برای رقابت با روحانی در این دوره و موجبات ریزش رای او فراهم  گردد !
 هرچند به احتمال زیاد فردی مثل احمدی نژاد نیز قرار است همان نقشی را در قبال روحانی بازی کند که  در مقابل هاشمی در سال هشتاد و چهار بازی کرد  . یعنی آبروریزی و ترور شخصیت روحانی  ! "  البته اشتباه نشه ، حمله ی اخیر محمود علیه خامنه ای بود ! "
حداکثر  !
حد اکثرش نیز بیرون  کشیدن رئیسی از صندوق ها بعنوان رییس جمهور است! هر چند با رای نازل !
به عبارت دیگر بعید هم نیست در این درگیری طراحی شده   " بینروحانی و کسی مثل احمدی نژاد"  ناگاه فرد سومی مثل رئیسی از صندوق ها بیرون بجهد !!!
بویژه در شرایطی که اوضاع نسبت به قبل از ترامپ و توافق با اروپا با خامنه ای  ، همانطور که در پست  "عزاداری در بیت رهبر بخاطرِ انتخاب ترامپ پیش بینی کرده بودم "  تغییر کرده است .
فراموش نکنیم از آن زمانی که خامنه ای به خواست اروپاییان علنا از عدم کاندیداتوری احمدی نژاد سخن گفت و رسما ادامه ی کار  روحانی را برای چهار سال دیگر پذیرفت ، عناصر تاثیر گذار دیگری مثل  پدیده ی ترامپ ، وارد معادلات شده که رژیم را مجبور به تغییر مواضع خواهد کرد.
در واقع باید گفت ماموریت روحانی به پایان رسیده است!!!!!!!
البته ورود رییسی چند منظوره است ؛ اول برای داغ کردن تنور فریبکاری انتخابات  + دوم برای تهدید اروپاییان و مانند آنان بر توافقات. + سوم آماده کردن رییسی برای دوره ی بعد ، در صورتی که در این دوره رای نیاورد ، که نمی آورد .
 " هوش سیاه کاسه لیسان ولایت مطلقه را فراموش نکنیم"   ؛
بعید نیست پشت صحنه ی همه ی این خیمه شب بازی ها برای ایجاد هیجان و فریب انتخاباتی باشد تا با این تدلیّس و عوامفریبی ملت را به صحنه بکشند !!!!!!
اما شورای سلطنت   ؛
هم اینک این تصمیم که در جای دیگری گرفته شده و در حال چکش کاری و صیقل خوردن در بیت رهبر است  !
ظاهرا  این پروژه و مصوبه موافقین و مخالفینی در بیت و دفتر بیت دارد که لازم است آنر نیز مردم بدانند .
لذا به عرض ملت  مصیبت زده وسرکوب شده ی ایران می رسانم  ؛

در حال حاضر دو گروه با محوریت  ؛

موافقین  ؛  سپاهیان ظلمت  +  گلپایگانی
مخالفین  ؛ آخوند حجازی  +  وحید
در به اصطلاح دستگاه رهبری در حال چانه زنی برای چگونگی اجرا و انتشار خبر این طرح هستند .
همانطور که عرض شد این دو طیف در دفتر و بیت در حال چکش کاری  این طرحِ از قبل تهیه شده می باشند !
به یقین پس از آنکه قرار شد این طرح علنی شود یقینا پروژه ی تبلیغاتی آن نیز برای فریب مردم ایران نیز بکار گرفته خواهد شد !
تدلیّس و عوام فریبی به همراه جوی خون مثل مقطع  هشتاد و هشت و محاکمات گسترده ،  از ابزار دیکتاتور برای بقای حکومت ننگین خود خواهد بود .

 آیا اجرای این طرح باز هم نیازمند قربانی و یا قربانیان دیگری است !?
 با آرزوی نجان میهن از زیر چکمه های خونین اجانب زاده ها.
 با احترام  ---  رضا ملک

April 21, 2017

احمدی‌نژاد در جایگاه اپوزیسیون دیدگاه فرزانه شاهین فر

با هم مروري به اقدامات احمدي نژاد سال٨٨داشته باشيم كه اين بار در جايگاه اپوزيسيون نشسته و مي خواهد رئيس جمهوري مستقر را به چالش بكشد.
١-سال١٣٨٤مقابله با إشرافي گري و هاشمي ستيزي٢-امريكاستيزي و صهيونيزم ستيزي و نفي هولاكاست و خواستار محو شدن رژيم اسرائيل از روي نقشه جهان
٣-فرصت هاي از دست رفته ايران در اسياي ميانه از نقطه نظر اقتصادي ،سياسي و فرهنگي ،ايران موفق به عضويت در سازمان همكاري شانگهاي نشد و رژيم حقوقي  درياي خزر لاينحل ماند.
٤-چين شركت هاي ايراني را بيرون راند
٥-٢٥٠ميليون دلار كمك به فلسطينيان
٦-دادن وام ٩/١ميليارد دلاري به سريلانكا كاهش تعرفه گمركي چاي وارداتي از سريلانكا(عليرقم مشكلات گسترده چايكاران ايراني)
٧-پيشنهاد بخشش طلب هاي ايران از ٤كشور (سودان ،تاتزانيا،نيكاراگوئه،أردن )(مبلغ طلب ها و ساير جزيئات در رسانه ها إعلام نشد)
٨-سالهاي ١٣٨٤-١٣٩١متوسط قيمت هر متر مربع زيزينيا مسكوني در تهران ٤٥٩درصد افزايش  يافته (يعني ٥برابر شده)
٩-طرح مسكّن مهر براي خانه داركردن قشرها كم درامد كه دولت براي تأمين مالي اين طرح از بانك مركزي قرض كرد كه مسنجر به رشد نقدينگي و افزايش تورم شد و خانه هاي ساخته شده چون در حاشيه شهرها بود فكري براي إمكانات گوناگون نظير اب و برق و گاز و تلفن انها نشده بود.
١٠-جداسازي جنسيتي در وزارت خانه ها ي بهداشت و اموزش و پرورش (تفكيك كتاب هاي درسي دختران و پسران )
جداسازي در پارك ها و لايحه چند همسري
١١-محدود سازي اينترنت پرسرعت
١٢-بلاك كردن سايت ها و ثبت وبلاگ ها(در اين دوران بسياري از وبلاگ نويس ها بازداشت شدند از جمله ستار بهشتي كه زير شكنجه جان داد)١٣-توقيف روزنامه ها و بازداشت روزنامه نگاران
رفتار خشونت أميز سپاه پاسداران ،نيروي انتظامي و بسيج با مردم
(حمله و يورش به منزل افرادي تحت عنوان ارازل اوباش و قاچاقچي و دزدوجمع كردن ماهواره ها و ضرب وشتم اين افراد پخش شدن اين فيلم ها و خشونت ها از سوي رسانه هاي دولتي و صدا و سيما
إعدام زندانيان سياسي و حبس هاي طولاني و ضرب وشام و تجاوز در زندان كهريزك و جان باختن بسياري از افراد زير شكنجه و تجاوز در زندان )
١٣-بازداشت و شكنجه و إعدام و تجاوز به معترضين به نتيجه درهمين انتخابات رياست جمهوري
١٤حمله نيروهاي امنيتي و بسيجي به كُوي دانشگاه
١٥-كشتن و زدن و رد شدن با ماشين از روي مردم معترض به انتخابات ٨٨
قربانيان تجاوز
مريم صبوري،ارش توكلي،ابراهيم شريفي و ابراهيم مهتري و تجاوزو قتل ترانه موسوي
ندا اقا سلطان در خيابان كشته شد.سهراب اعرابی یک جوان ۱۹ ساله معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم که در جریان اعتراضات و راهپیماییها در روز ۲۵ خرداد، در جریان تیراندازی یک عضو بسیج از پشت‌بام پایگاه ۱۱۷ عاشورا (در تقاطع خیابان آزادی و خیابان جناح) به ضرب گلوله آن بسیجی جان باخت. برخی رسانه‌ها پس از تحویل جسد وی به خانواده اش اعلام کرده بودند که این جوان پس از دستگیر شدن توسط نیروهای امنیتی، زیر «شکنجه‌ها» در زندان اوین جان باخته‌است اما یکی از بستگان نزدیک او معتقد است که وی بر اثر اصابت دو گلوله به زیر قلب و سر، جان باخته‌است و به علت نداشتن مدرک شناسایی در این مدت هویت وی مشخص نشده بود..شبنم سهرابی متولد ۱۳۵۴ از کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. شبنم سهرابی یک مادر مجرد بود که خود و دخترش نگین را سرپرستی می‌کرد.[۱] در جریان درگیری‌ها و اعتراضات روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در تهران فیلمی از زیر گرفتن و قتل یک بانو توسط اتومبیل نیروی انتظامی منتشر شد که خودروی نیروی انتظامی چندین بار از روی وی رد شد. فرمانده نیروی انتظامی، پس از بازتاب‌های گسترده این فیلم، ادعا کرد که خودرو پلیس ربوده شده‌بود.بنم سهرابی متولد ۱۳۵۴ از کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. شبنم سهرابی یک مادر مجرد بود که خود و دخترش نگین را سرپرستی می‌کرد.[۱] در جریان درگیری‌ها و اعتراضات روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در تهران فیلمی از زیر گرفتن و قتل یک بانو توسط اتومبیل نیروی انتظامی منتشر شد که خودروی نیروی انتظامی چندین بار از روی وی رد شد. فرمانده نیروی انتظامی، پس از بازتاب‌های گسترده این فیلم، ادعا کرد که خودرو پلیس ربوده شده بود.......

منابع اينترنتي
گرد أورنده:فرزانه شاهين فر

نامه محمد نوری زاد به رهبر: ما اگر می رویم، شما بمانید

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
یک: مرگ، چون پرنده ای سیری ناپذیر، پنجه می  افرازد و ما را یک به یک می کاود تا مگر به گوشمان بگوید: وقت رفتن است، راهی شو! کاش من - محمد نوری زاد - پیش از شما بمیرم. و شما باشید و بمانید تا در بزنگاهِ ناگزیری، به پرسش های هزار پاره ی مردم پاسخ بگویید. حیفِ مردمِ ایران که شما، پاسخ نگفته به پرسش هایشان پای از این جهان بدر ببرید. بله، بمانید و نگاهِ بهت آلودِ مردم ایران را اجابت کنید و پرسش هایشان را لایق بدانید. فرومایه آن دنیایی که دستی برآورد و یکی را از قهقرا برکشد و بدو اعتبار آویزد و به امضای همو، جان و مال و آبروی مردم را جابجا کند، و سر آخر، او را در میانِ گلبارانی از سپاسِ هوادران بخاک بسپرد. نه، ما این دنیا، و مناسباتِ اینجوری اش را قبول نداریم. شما، پاسخ نگفته نباید از این دنیا بروید. بمانید. حتماً بمانید و به پرسش های معطلِ مردم پاسخ بگویید. که اگر بی خیالِ این پرسش ها شوید، و یا چون امام تان: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار، تنِ بی روحِ خود را به زرورقِ تقدیر و تشکر دوستانِ خود بیارایید، بدانید که تا قیامِ قیامت، و تا هرکجای تاریخ، ابرِ سیاهی از پرسش های سرگردانِ مردم بر سرِ هر آنچه که از شما باقی ست، سایه می اندازد و دار و ندارِ شما را می خراشد وهیچ از شما و نسلِ شما بجای نمی نهد.
دو: من از میانِ پرسش های هزار پاره و سرگردان،  تنها و تنها پنج گفته را برمی گزینم و با شما در میان می نهم. تا بدانید، شما را اگر دوست و رفیقی هست، او، محمد نوری زاد است، نه آن کسانی که دستِ چاکری به عبای پروردگاریِ شما می سایند، و ته مانده ی غذای شما را از هم می ربایند، و شما را در زمینِ به این بزرگی تنها گزینه ی کهکشانِ الهی می دانند. باور کنید من برای این که صدای خود را به شما برسانم، و برای این که همین پرسش ها را با شما در میان نهم، سالهاست که در وسطِ معرکه ی وحشت، پرپر می زنم. اگرمی دانستید هواداران شما با من و با خانواده ام چه ها که نکرده اند، شاید نیم نگاهی از پنجره ی ولاییِ خود بدینسوی پرتاب می فرمودید تا صدای نوری زاد را که چکه هایی از آبشار ضجه ها و فریاد های مردم است، بشنوید. با این همه، مرا دیگر با شنیدن و نشنیدنِ شما کاری نیست. من می پرسم چون هستم:
سه: چه شد که ناگهان شما خود را ولی امر مسلمین جهان دانستید؟ چه کسی و چه الهامی شما را به این مأموریتِ سترگِ آسمانی تحکم فرمود؟ شما در میان یک و نیم میلیارد مسلمان، و با اعتنا به این همه پولی که خرج کرده اید و با این همه فرصتی که برای سخنوری داشته اید و با این همه دستی که به گشادگی فرا برده اید، ده میلیون طرفدار و عاشق و گوش بفرمان دارید. تازه این رقم در بزنگاه تلخ حادثه ها بشدت فرو می کاهد و شما می مانید و جمعی چند. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده، این "ولی امر مسلمین جهان" را از اعماقِ ذهن و باورِ خود بروبید و به همان سید علی خامنه ای اکتفا کنید. رستم می خواهم که در برابر وسوسه هایی که از همین واژه های ژاژ بر می جهد، تاب آورد.
چهار: هم انقلاب اسلامی و هم بویژه شخصِ جناب  شما، تا هر کجا که مقدورتان بود، بر سرِ نخبگی خاک افشاندید. علتش را می گویم. بخردان و کاردانان و کارآگاهان و متخصصان، تنها و تنها در جاهایی تحمل می شوند که برای شما و اطرافیان شما لقمه آورند. این یک فرمول حتمی در نظام بشری است و به شما نیز محدود نمی شود. تمامخواهان، هرگز تاب تحملِ بلند قامتان را ندارند. مگر این که همان بلند قامتان، کمر به چاکری و لقمه آوری خم کنند. در یک قلم، اصرار شما بر ماندگاریِ فردی فرسوده چون شیخ احمد جنتی آنهم در جایگاهی حساس، می تواند تنها و تنها یک دلیل منطقی داشته باشد. و آن این است: " ما اینیم". وگرنه در این کهنسالِ بی نوا، شما جز صفتِ چاکری - که از هر پول بگیری بر می اید - مگر چه دیده اید؟ از این کهنسال بی نوا بخواهید بیست دقیقه با یک جوانِ رهگذر در باب جوانی سخن بگوید. اگر توانست؟
پنج: همه ی ما همین که از دنیا می رویم، در مدار  یک پرسش مشترک قرار می گیریم. و آن این که: این که رفت، چه از خود بجای نهاد؟ چرا نگویم: نگرانیِ شما از همین پرسشِ پر وحشت بود که برای تزیین آرامگاه امام خود، دست به دامان اشرافیت و شکوهی فراتر از تصور بردید تا مگر این شکوه خیره کننده به مدد آید و به مردمِ هاج و واج بگوید: به پیر و به پیغمبر، این کسی که این زیر خوابیده آدم مهمی بوده. من از میان هر آن ناپسندی که از شما بجای می ماند، تنها به یکی - بسیجیان - بسنده می کنم. بسیجیان در روزهای نخست، با تربیت و فهیم و شجاع و نترس و اهل مدارا و خلوص و ادب بودند. شما اما همه ی این صفات را فدای عصبیت کردید. واز آنان، جمعی عربده کش و عبوس و عصبانی بر آوردید تا بوقت ضرورت از استعداد عصبیت شان سود برید. که البته اعتراف می کنم که راز بقایتان نیز به همین سودی بند است که تا کنون از عصبیتِ بسیجیان برگرفته اید. شنیده ام که بعضی از بسیجیان در توصیفِ شجاعتِ شما می گویند: جیگر داره سیخی یه ملیون! بدا که همین جگرخواهیِ بسیجیان، شما را به شعارسرایی های حماسی و دشمن خواهی های تمام نشدنی فرو برده است. بسیجیانِ عبوس، گرسنه ی شعارهای دشمن شکنِ شمایند. و شما مجبورید - آری مجبورید - این گرسنگانِ عصبیت را با الفاظی تند و شعاری تغذیه کنید. شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید اما یادگاری که در قامتِ بسیجی بجای می نهید، بختکی است که گلوی مردم و نسل های خود شما را می جود. مگر این بسیجیان برای نسلِ امام شما وفا کردند؟

شش: شما مقصر اصلیِ داستان خفت بارِهسته ای  هستید. در هر کشور فهیمی اگر این خفت و این خسارت، سامان پذیرفته بود، حتماً بانی و بانیانِ این خسارت بزرگ به گردونه ی نفرتِ مردم و به صلابتِ قانون سپرده می شدند. شما اما بی یک ذره احساس گناه و خطا، همچنان طلبکار و حق بجانب، می خورید و می خوابید و سخن می گویید و برای همگان خط و نشان می کشید. اصلاً نه انگار با امضای شخص شما و با زخم عمیقِ خنجرِاین خسارت بزرگ، کشور به دریوزگی های بین المللی در افتاده و سرمایه های نقدش به تاراج رفته و جز بی آبرویی برایش نمانده. اگر شهامت می کردید از چهره ی گلِ عزیزانِ خود، به چهره ی دختران و بانوان تن فروشِ ایرانی چشم بدوانید، می توانستید مختصرکی از طعمِ سوزِ آن زخم عمیقِ خنجرِ خویش را بچشید. البته اگر شهامتش را می داشتید. بسیجیان تان که می گویند دارید. سیخی یک ملیون
هفت: شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید بی  آنکه بدانید با تاریخِ این مردم چه کرده اید. همه ی رشته ها را سپردید به دست سرداران سپاه تا همه ی کشور را برای خود لقمه کنند. شما این روزها سخت اسیر سرداران خویش اید. شما را هرگز توانِ این نیست که از لقمه گیری برای سردارانِ خود سر باز زنید. بله، سرداران سپاه، شأن شما را تا مرتبه ی یک "لقمه گیر" فرو کاسته اند. آنها تنها شما را بخاطر امضاهایتان می خواهند. می خواهید ردّی از نفوذ جاسوسان روسی و اسراییلی در اعماق سپاه نشان تان بدهم؟ بله؟ به کنایه اما می گویم: به موشکی بنگرید که سرداران تان درست در گرماگرم نشست های هسته ای شلیک کردند و بر بدنه اش به زبان عبری نوشته بودند: ما اسراییل را از صفحه ی روزگار محو خواهیم کرد.

هشت: شما بعد از نوری زاد بدست همان پرنده ی  مرگ برچیده می شوید و می میرید و بسیجیان و سرداران تان تا هفته ها بر مزار شما شیون می کنند. صدای این شیون ها بجای این که شما را تسلی بخشد، روان و روح شما را می خراشد. چرا که این شیون ها در امتداد ضجه های مردم زخمی و کشته شده و آواره ی سوریه محو و نا پیدا می شوند. بدانید که اسم شما با هر فشنگ و ترکش، به تن و بدن مردم عراق و سوریه و یمن فرو شده است و می شود. و با اسم شما خانه ها فرو می ریزند و خرابی ها سر بر می آورند. شما برای مسخره ای به اسم شیعه گستری، هم کشور را از بودی که داشت تهی کردید، هم منطقه را زخمی و آشفته.
پایان سخن: نوری زاد را فردا اگر می درند، شما را  اما در پرنیانی از اشک و هیاهو می نهند و بخاک می سپرند. اما نه، شما باید بمانید. حیف مردم ایران که شما ترک شان کنید بی آنکه به پرسش های هزار پاره شان پاسخ بگویید. بمانید و پاسخ بگویید.
با احترام و ادب: محمد نوری زاد
سی و یکم فروردین نود و شش - تهران