April 24, 2017

۲۴ آوریل؛ سالگرد نسل کشی ارامنه

۲۴ آوریل؛
مراسم یکصد و دومین سالگرد نسل کشی ارامنه در کلیسای سرکیس مقدس وپس از آن مقابل سفارت ترکیه برگزار شد


April 22, 2017

شورای سلطنت موروثی تشکیل شد ! رضا ملک


گام دوم  ----  پس از قتل هاشمی   "  شیطان اکبر  یا  شهید ثالث "
اخباری با طبقه بندی بکلی سرّی

شورای سلطنت  یا  شورای  مشورتی !؟
----  آیا با آمدن ترامپ ماموریت روحانی به پایان رسیده  !؟

با نام خدای جادوگرانِ  ولایت مطلقه
پس از گذشت دو ماه از  حذف رفسنجانی !? ؛
هم اینک بازیگران پشت صحنه ی ولایت مطلقه در حال پختن " آش "  هستند !
آشی به قیمت شرف و ناموس و حیاط و ممات و فرهنگ و ادب و ثروت ملت طاعون زده و تاراج و باد دادن همه چیز  ایران زمین !
آشی  با طعم ولایت مطلقه ی موروثی !?
پشت صحنه ی این توطعه ی بزرگ  که اسلام سنتی ها آنرا در اختیار دارند مصوبه ای است در هاله ای از ابهام  !
ولی آنچه هم اینک در بیت رییس الابالسه در کش و قوس است ، این است  ؛

---- "  مصوبه  "
 هیئت پنج نفره ای به ریاست مجتبی تشکیل و تحت نام پوششی و جعلی
  " شورای مشورتی "   و با  " پوشش مشاوره دادن به رهبر"  برای تعیین جانشین و معرفیِ ولایت عهدی به خبرگان در لحظه ی مرگ خامنه ای ،  شروع بکار کرد !
درست به مثابه یزید ابن معاویه ، علیه رحمه !
در واقع این عنوان "مشورت" ظاهر آن آش "شوربا " است ! یعنی تزیین روی آش برای فریب خلق الله است !
ولی در زیر این تزیینات پیاز و سیر داغ و نعنا داغ عوام فریبانه ! واقعیتی نهفته است که می خواهند  ؛
شرایط را برای موروثی کردن رهبری و ولایت مطلقه فراهم کنند !
چهار نفر دیگر این شورا از بین افرادی انتخاب شده اند که عملا خامنه ای را امام زمان می دانند !
  آنها از مریدان  ، چاپلوسان و پاچه خواران ذوب در ولایت اند .
«انها که بدون دست بوس وارد نمی شوند  ! "  همانند آلت پرستان فلان کشور که در صف نوبت می ایستند "  در هر شرفیابی ابتدا دست بوسی و پابوسی می کنند ! یعنی زبون ترین آدم های درباری !?
یکی دیگر از اعضای این هیئت ؛
 ظاهرا عنصر پلید و قاتلی است که دستش تا مرفق در خون جوانان این سرزمین آغشته بوده است . یعنی رئیسی !
 بد نیست ملت عزیز بداند  از دیگر وظایف این هیئت ، معرفی و در نهایت انتصاب نامزد ریاست جمهوری  است !
حداقل !
تا حداقلِ شرایط برای رقابت با روحانی در این دوره و موجبات ریزش رای او فراهم  گردد !
 هرچند به احتمال زیاد فردی مثل احمدی نژاد نیز قرار است همان نقشی را در قبال روحانی بازی کند که  در مقابل هاشمی در سال هشتاد و چهار بازی کرد  . یعنی آبروریزی و ترور شخصیت روحانی  ! "  البته اشتباه نشه ، حمله ی اخیر محمود علیه خامنه ای بود ! "
حداکثر  !
حد اکثرش نیز بیرون  کشیدن رئیسی از صندوق ها بعنوان رییس جمهور است! هر چند با رای نازل !
به عبارت دیگر بعید هم نیست در این درگیری طراحی شده   " بینروحانی و کسی مثل احمدی نژاد"  ناگاه فرد سومی مثل رئیسی از صندوق ها بیرون بجهد !!!
بویژه در شرایطی که اوضاع نسبت به قبل از ترامپ و توافق با اروپا با خامنه ای  ، همانطور که در پست  "عزاداری در بیت رهبر بخاطرِ انتخاب ترامپ پیش بینی کرده بودم "  تغییر کرده است .
فراموش نکنیم از آن زمانی که خامنه ای به خواست اروپاییان علنا از عدم کاندیداتوری احمدی نژاد سخن گفت و رسما ادامه ی کار  روحانی را برای چهار سال دیگر پذیرفت ، عناصر تاثیر گذار دیگری مثل  پدیده ی ترامپ ، وارد معادلات شده که رژیم را مجبور به تغییر مواضع خواهد کرد.
در واقع باید گفت ماموریت روحانی به پایان رسیده است!!!!!!!
البته ورود رییسی چند منظوره است ؛ اول برای داغ کردن تنور فریبکاری انتخابات  + دوم برای تهدید اروپاییان و مانند آنان بر توافقات. + سوم آماده کردن رییسی برای دوره ی بعد ، در صورتی که در این دوره رای نیاورد ، که نمی آورد .
 " هوش سیاه کاسه لیسان ولایت مطلقه را فراموش نکنیم"   ؛
بعید نیست پشت صحنه ی همه ی این خیمه شب بازی ها برای ایجاد هیجان و فریب انتخاباتی باشد تا با این تدلیّس و عوامفریبی ملت را به صحنه بکشند !!!!!!
اما شورای سلطنت   ؛
هم اینک این تصمیم که در جای دیگری گرفته شده و در حال چکش کاری و صیقل خوردن در بیت رهبر است  !
ظاهرا  این پروژه و مصوبه موافقین و مخالفینی در بیت و دفتر بیت دارد که لازم است آنر نیز مردم بدانند .
لذا به عرض ملت  مصیبت زده وسرکوب شده ی ایران می رسانم  ؛

در حال حاضر دو گروه با محوریت  ؛

موافقین  ؛  سپاهیان ظلمت  +  گلپایگانی
مخالفین  ؛ آخوند حجازی  +  وحید
در به اصطلاح دستگاه رهبری در حال چانه زنی برای چگونگی اجرا و انتشار خبر این طرح هستند .
همانطور که عرض شد این دو طیف در دفتر و بیت در حال چکش کاری  این طرحِ از قبل تهیه شده می باشند !
به یقین پس از آنکه قرار شد این طرح علنی شود یقینا پروژه ی تبلیغاتی آن نیز برای فریب مردم ایران نیز بکار گرفته خواهد شد !
تدلیّس و عوام فریبی به همراه جوی خون مثل مقطع  هشتاد و هشت و محاکمات گسترده ،  از ابزار دیکتاتور برای بقای حکومت ننگین خود خواهد بود .

 آیا اجرای این طرح باز هم نیازمند قربانی و یا قربانیان دیگری است !?
 با آرزوی نجان میهن از زیر چکمه های خونین اجانب زاده ها.
 با احترام  ---  رضا ملک

April 21, 2017

احمدی‌نژاد در جایگاه اپوزیسیون دیدگاه فرزانه شاهین فر

با هم مروري به اقدامات احمدي نژاد سال٨٨داشته باشيم كه اين بار در جايگاه اپوزيسيون نشسته و مي خواهد رئيس جمهوري مستقر را به چالش بكشد.
١-سال١٣٨٤مقابله با إشرافي گري و هاشمي ستيزي٢-امريكاستيزي و صهيونيزم ستيزي و نفي هولاكاست و خواستار محو شدن رژيم اسرائيل از روي نقشه جهان
٣-فرصت هاي از دست رفته ايران در اسياي ميانه از نقطه نظر اقتصادي ،سياسي و فرهنگي ،ايران موفق به عضويت در سازمان همكاري شانگهاي نشد و رژيم حقوقي  درياي خزر لاينحل ماند.
٤-چين شركت هاي ايراني را بيرون راند
٥-٢٥٠ميليون دلار كمك به فلسطينيان
٦-دادن وام ٩/١ميليارد دلاري به سريلانكا كاهش تعرفه گمركي چاي وارداتي از سريلانكا(عليرقم مشكلات گسترده چايكاران ايراني)
٧-پيشنهاد بخشش طلب هاي ايران از ٤كشور (سودان ،تاتزانيا،نيكاراگوئه،أردن )(مبلغ طلب ها و ساير جزيئات در رسانه ها إعلام نشد)
٨-سالهاي ١٣٨٤-١٣٩١متوسط قيمت هر متر مربع زيزينيا مسكوني در تهران ٤٥٩درصد افزايش  يافته (يعني ٥برابر شده)
٩-طرح مسكّن مهر براي خانه داركردن قشرها كم درامد كه دولت براي تأمين مالي اين طرح از بانك مركزي قرض كرد كه مسنجر به رشد نقدينگي و افزايش تورم شد و خانه هاي ساخته شده چون در حاشيه شهرها بود فكري براي إمكانات گوناگون نظير اب و برق و گاز و تلفن انها نشده بود.
١٠-جداسازي جنسيتي در وزارت خانه ها ي بهداشت و اموزش و پرورش (تفكيك كتاب هاي درسي دختران و پسران )
جداسازي در پارك ها و لايحه چند همسري
١١-محدود سازي اينترنت پرسرعت
١٢-بلاك كردن سايت ها و ثبت وبلاگ ها(در اين دوران بسياري از وبلاگ نويس ها بازداشت شدند از جمله ستار بهشتي كه زير شكنجه جان داد)١٣-توقيف روزنامه ها و بازداشت روزنامه نگاران
رفتار خشونت أميز سپاه پاسداران ،نيروي انتظامي و بسيج با مردم
(حمله و يورش به منزل افرادي تحت عنوان ارازل اوباش و قاچاقچي و دزدوجمع كردن ماهواره ها و ضرب وشتم اين افراد پخش شدن اين فيلم ها و خشونت ها از سوي رسانه هاي دولتي و صدا و سيما
إعدام زندانيان سياسي و حبس هاي طولاني و ضرب وشام و تجاوز در زندان كهريزك و جان باختن بسياري از افراد زير شكنجه و تجاوز در زندان )
١٣-بازداشت و شكنجه و إعدام و تجاوز به معترضين به نتيجه درهمين انتخابات رياست جمهوري
١٤حمله نيروهاي امنيتي و بسيجي به كُوي دانشگاه
١٥-كشتن و زدن و رد شدن با ماشين از روي مردم معترض به انتخابات ٨٨
قربانيان تجاوز
مريم صبوري،ارش توكلي،ابراهيم شريفي و ابراهيم مهتري و تجاوزو قتل ترانه موسوي
ندا اقا سلطان در خيابان كشته شد.سهراب اعرابی یک جوان ۱۹ ساله معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم که در جریان اعتراضات و راهپیماییها در روز ۲۵ خرداد، در جریان تیراندازی یک عضو بسیج از پشت‌بام پایگاه ۱۱۷ عاشورا (در تقاطع خیابان آزادی و خیابان جناح) به ضرب گلوله آن بسیجی جان باخت. برخی رسانه‌ها پس از تحویل جسد وی به خانواده اش اعلام کرده بودند که این جوان پس از دستگیر شدن توسط نیروهای امنیتی، زیر «شکنجه‌ها» در زندان اوین جان باخته‌است اما یکی از بستگان نزدیک او معتقد است که وی بر اثر اصابت دو گلوله به زیر قلب و سر، جان باخته‌است و به علت نداشتن مدرک شناسایی در این مدت هویت وی مشخص نشده بود..شبنم سهرابی متولد ۱۳۵۴ از کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. شبنم سهرابی یک مادر مجرد بود که خود و دخترش نگین را سرپرستی می‌کرد.[۱] در جریان درگیری‌ها و اعتراضات روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در تهران فیلمی از زیر گرفتن و قتل یک بانو توسط اتومبیل نیروی انتظامی منتشر شد که خودروی نیروی انتظامی چندین بار از روی وی رد شد. فرمانده نیروی انتظامی، پس از بازتاب‌های گسترده این فیلم، ادعا کرد که خودرو پلیس ربوده شده‌بود.بنم سهرابی متولد ۱۳۵۴ از کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. شبنم سهرابی یک مادر مجرد بود که خود و دخترش نگین را سرپرستی می‌کرد.[۱] در جریان درگیری‌ها و اعتراضات روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در تهران فیلمی از زیر گرفتن و قتل یک بانو توسط اتومبیل نیروی انتظامی منتشر شد که خودروی نیروی انتظامی چندین بار از روی وی رد شد. فرمانده نیروی انتظامی، پس از بازتاب‌های گسترده این فیلم، ادعا کرد که خودرو پلیس ربوده شده بود.......

منابع اينترنتي
گرد أورنده:فرزانه شاهين فر

نامه محمد نوری زاد به رهبر: ما اگر می رویم، شما بمانید

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
یک: مرگ، چون پرنده ای سیری ناپذیر، پنجه می  افرازد و ما را یک به یک می کاود تا مگر به گوشمان بگوید: وقت رفتن است، راهی شو! کاش من - محمد نوری زاد - پیش از شما بمیرم. و شما باشید و بمانید تا در بزنگاهِ ناگزیری، به پرسش های هزار پاره ی مردم پاسخ بگویید. حیفِ مردمِ ایران که شما، پاسخ نگفته به پرسش هایشان پای از این جهان بدر ببرید. بله، بمانید و نگاهِ بهت آلودِ مردم ایران را اجابت کنید و پرسش هایشان را لایق بدانید. فرومایه آن دنیایی که دستی برآورد و یکی را از قهقرا برکشد و بدو اعتبار آویزد و به امضای همو، جان و مال و آبروی مردم را جابجا کند، و سر آخر، او را در میانِ گلبارانی از سپاسِ هوادران بخاک بسپرد. نه، ما این دنیا، و مناسباتِ اینجوری اش را قبول نداریم. شما، پاسخ نگفته نباید از این دنیا بروید. بمانید. حتماً بمانید و به پرسش های معطلِ مردم پاسخ بگویید. که اگر بی خیالِ این پرسش ها شوید، و یا چون امام تان: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار، تنِ بی روحِ خود را به زرورقِ تقدیر و تشکر دوستانِ خود بیارایید، بدانید که تا قیامِ قیامت، و تا هرکجای تاریخ، ابرِ سیاهی از پرسش های سرگردانِ مردم بر سرِ هر آنچه که از شما باقی ست، سایه می اندازد و دار و ندارِ شما را می خراشد وهیچ از شما و نسلِ شما بجای نمی نهد.
دو: من از میانِ پرسش های هزار پاره و سرگردان،  تنها و تنها پنج گفته را برمی گزینم و با شما در میان می نهم. تا بدانید، شما را اگر دوست و رفیقی هست، او، محمد نوری زاد است، نه آن کسانی که دستِ چاکری به عبای پروردگاریِ شما می سایند، و ته مانده ی غذای شما را از هم می ربایند، و شما را در زمینِ به این بزرگی تنها گزینه ی کهکشانِ الهی می دانند. باور کنید من برای این که صدای خود را به شما برسانم، و برای این که همین پرسش ها را با شما در میان نهم، سالهاست که در وسطِ معرکه ی وحشت، پرپر می زنم. اگرمی دانستید هواداران شما با من و با خانواده ام چه ها که نکرده اند، شاید نیم نگاهی از پنجره ی ولاییِ خود بدینسوی پرتاب می فرمودید تا صدای نوری زاد را که چکه هایی از آبشار ضجه ها و فریاد های مردم است، بشنوید. با این همه، مرا دیگر با شنیدن و نشنیدنِ شما کاری نیست. من می پرسم چون هستم:
سه: چه شد که ناگهان شما خود را ولی امر مسلمین جهان دانستید؟ چه کسی و چه الهامی شما را به این مأموریتِ سترگِ آسمانی تحکم فرمود؟ شما در میان یک و نیم میلیارد مسلمان، و با اعتنا به این همه پولی که خرج کرده اید و با این همه فرصتی که برای سخنوری داشته اید و با این همه دستی که به گشادگی فرا برده اید، ده میلیون طرفدار و عاشق و گوش بفرمان دارید. تازه این رقم در بزنگاه تلخ حادثه ها بشدت فرو می کاهد و شما می مانید و جمعی چند. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده، این "ولی امر مسلمین جهان" را از اعماقِ ذهن و باورِ خود بروبید و به همان سید علی خامنه ای اکتفا کنید. رستم می خواهم که در برابر وسوسه هایی که از همین واژه های ژاژ بر می جهد، تاب آورد.
چهار: هم انقلاب اسلامی و هم بویژه شخصِ جناب  شما، تا هر کجا که مقدورتان بود، بر سرِ نخبگی خاک افشاندید. علتش را می گویم. بخردان و کاردانان و کارآگاهان و متخصصان، تنها و تنها در جاهایی تحمل می شوند که برای شما و اطرافیان شما لقمه آورند. این یک فرمول حتمی در نظام بشری است و به شما نیز محدود نمی شود. تمامخواهان، هرگز تاب تحملِ بلند قامتان را ندارند. مگر این که همان بلند قامتان، کمر به چاکری و لقمه آوری خم کنند. در یک قلم، اصرار شما بر ماندگاریِ فردی فرسوده چون شیخ احمد جنتی آنهم در جایگاهی حساس، می تواند تنها و تنها یک دلیل منطقی داشته باشد. و آن این است: " ما اینیم". وگرنه در این کهنسالِ بی نوا، شما جز صفتِ چاکری - که از هر پول بگیری بر می اید - مگر چه دیده اید؟ از این کهنسال بی نوا بخواهید بیست دقیقه با یک جوانِ رهگذر در باب جوانی سخن بگوید. اگر توانست؟
پنج: همه ی ما همین که از دنیا می رویم، در مدار  یک پرسش مشترک قرار می گیریم. و آن این که: این که رفت، چه از خود بجای نهاد؟ چرا نگویم: نگرانیِ شما از همین پرسشِ پر وحشت بود که برای تزیین آرامگاه امام خود، دست به دامان اشرافیت و شکوهی فراتر از تصور بردید تا مگر این شکوه خیره کننده به مدد آید و به مردمِ هاج و واج بگوید: به پیر و به پیغمبر، این کسی که این زیر خوابیده آدم مهمی بوده. من از میان هر آن ناپسندی که از شما بجای می ماند، تنها به یکی - بسیجیان - بسنده می کنم. بسیجیان در روزهای نخست، با تربیت و فهیم و شجاع و نترس و اهل مدارا و خلوص و ادب بودند. شما اما همه ی این صفات را فدای عصبیت کردید. واز آنان، جمعی عربده کش و عبوس و عصبانی بر آوردید تا بوقت ضرورت از استعداد عصبیت شان سود برید. که البته اعتراف می کنم که راز بقایتان نیز به همین سودی بند است که تا کنون از عصبیتِ بسیجیان برگرفته اید. شنیده ام که بعضی از بسیجیان در توصیفِ شجاعتِ شما می گویند: جیگر داره سیخی یه ملیون! بدا که همین جگرخواهیِ بسیجیان، شما را به شعارسرایی های حماسی و دشمن خواهی های تمام نشدنی فرو برده است. بسیجیانِ عبوس، گرسنه ی شعارهای دشمن شکنِ شمایند. و شما مجبورید - آری مجبورید - این گرسنگانِ عصبیت را با الفاظی تند و شعاری تغذیه کنید. شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید اما یادگاری که در قامتِ بسیجی بجای می نهید، بختکی است که گلوی مردم و نسل های خود شما را می جود. مگر این بسیجیان برای نسلِ امام شما وفا کردند؟

شش: شما مقصر اصلیِ داستان خفت بارِهسته ای  هستید. در هر کشور فهیمی اگر این خفت و این خسارت، سامان پذیرفته بود، حتماً بانی و بانیانِ این خسارت بزرگ به گردونه ی نفرتِ مردم و به صلابتِ قانون سپرده می شدند. شما اما بی یک ذره احساس گناه و خطا، همچنان طلبکار و حق بجانب، می خورید و می خوابید و سخن می گویید و برای همگان خط و نشان می کشید. اصلاً نه انگار با امضای شخص شما و با زخم عمیقِ خنجرِاین خسارت بزرگ، کشور به دریوزگی های بین المللی در افتاده و سرمایه های نقدش به تاراج رفته و جز بی آبرویی برایش نمانده. اگر شهامت می کردید از چهره ی گلِ عزیزانِ خود، به چهره ی دختران و بانوان تن فروشِ ایرانی چشم بدوانید، می توانستید مختصرکی از طعمِ سوزِ آن زخم عمیقِ خنجرِ خویش را بچشید. البته اگر شهامتش را می داشتید. بسیجیان تان که می گویند دارید. سیخی یک ملیون
هفت: شما بعد از نوری زاد از این دنیا می روید بی  آنکه بدانید با تاریخِ این مردم چه کرده اید. همه ی رشته ها را سپردید به دست سرداران سپاه تا همه ی کشور را برای خود لقمه کنند. شما این روزها سخت اسیر سرداران خویش اید. شما را هرگز توانِ این نیست که از لقمه گیری برای سردارانِ خود سر باز زنید. بله، سرداران سپاه، شأن شما را تا مرتبه ی یک "لقمه گیر" فرو کاسته اند. آنها تنها شما را بخاطر امضاهایتان می خواهند. می خواهید ردّی از نفوذ جاسوسان روسی و اسراییلی در اعماق سپاه نشان تان بدهم؟ بله؟ به کنایه اما می گویم: به موشکی بنگرید که سرداران تان درست در گرماگرم نشست های هسته ای شلیک کردند و بر بدنه اش به زبان عبری نوشته بودند: ما اسراییل را از صفحه ی روزگار محو خواهیم کرد.

هشت: شما بعد از نوری زاد بدست همان پرنده ی  مرگ برچیده می شوید و می میرید و بسیجیان و سرداران تان تا هفته ها بر مزار شما شیون می کنند. صدای این شیون ها بجای این که شما را تسلی بخشد، روان و روح شما را می خراشد. چرا که این شیون ها در امتداد ضجه های مردم زخمی و کشته شده و آواره ی سوریه محو و نا پیدا می شوند. بدانید که اسم شما با هر فشنگ و ترکش، به تن و بدن مردم عراق و سوریه و یمن فرو شده است و می شود. و با اسم شما خانه ها فرو می ریزند و خرابی ها سر بر می آورند. شما برای مسخره ای به اسم شیعه گستری، هم کشور را از بودی که داشت تهی کردید، هم منطقه را زخمی و آشفته.
پایان سخن: نوری زاد را فردا اگر می درند، شما را  اما در پرنیانی از اشک و هیاهو می نهند و بخاک می سپرند. اما نه، شما باید بمانید. حیف مردم ایران که شما ترک شان کنید بی آنکه به پرسش های هزار پاره شان پاسخ بگویید. بمانید و پاسخ بگویید.
با احترام و ادب: محمد نوری زاد
سی و یکم فروردین نود و شش - تهران

April 14, 2017

محمد کارت در گفت‌وگو با ایلنا مطرح کرد؛ برخی به دنبال لذت کارتن‌خوابی در تهران هستند

کارگردان فیلم «آوانتاژ» می‌گوید: موضوع دردآور این است که کارتن خوابی تبدیل به یک سبک زندگی می‌شود و فرد کاملا به آن عادت می‌‌کند. این بحران شخصیتی در بسیاری از افراد از بیماری اعتیاد ویرانگرتر است.
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ تا همین چند سال قبل نگاه و دید مردم نسبت به افراد معتاد به مواد مخدر بسیار منفی و سیاه بود، اما پس از فرهنگ‌سازی و آگاه‌سازی جامعه نسبت به این موضوع، شاهد تغییر این نوع نگاه بودیم. درمان چنین افرادی تنها محدود به اراده شخص مصرف‌کننده نیست و در این بین خانواده و جامعه نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کنند. بعضی از این افراد و همچنین کسانی که از عهده مخارج ابتدایی زندگی خود برنمی‌آیند، به کارتن‌خوابی روی می‌آورند. معضلی که حتی در کشورهای پیشرفته هم وجود دارد و در جامعه خودمان نیز با آن روبرو هستیم. محمد کارت، کارگردانی که ساخت چند فیلم مستند نظیر «معلق»، «بختک» و «خون مردگی» را در کارنامه کاری خود دارد، در تازه‌ترین اثر خود سراغ این موضوع رفته و سعی داشته داستان تازه‌ای از این افراد روایت کند. مستند اجتماعی «آوانتاژ» که به تازگی در سینمای هنر و تجربه به نمایش درآمده، بهانه گفتگوی ما با این کارگردان شد.
کارتن‌خوابی چه تاثیری بر شخص و جامعه‌اش می‌گذارد؟
در اغلب کلانشهرها مردم به دلایل مختلف ازجمله جایگاه فرهنگی_اجتماعی و میزان امکانات مالی شرایط و سبک زندگی مختص به خود را انتخاب می‌کنند و این انتخاب در پاره‌ای از موارد جبر است که در تهران به مراتب این قضیه به شکل بیشتری اتفاق افتاده است. البته سبک زندگی حاشیه‌نشینی با کارتن خوابی بسیار متفاوت است و آن‌چنان نمی‌توان این دو را کنار هم قرار داد. موضوع دردآور این است که کارتن خوابی تبدیل به یک سبک زندگی می‌شود و فرد کاملا به آن عادت می‌‌کند. این بحران شخصیتی در بسیاری از افراد از بیماری اعتیاد ویرانگرتر است. من کارتن‌خواب‌هایی دیدم که کاملا از زندگی خود راضی هستند و اصلا متوجه غیرمتعارف بودن این نوع از سبک زندگی نیستند. که در مواجه با اعتیاد و کارتن خوابی این مسئله به شدت تکان‌دهنده است.
یعنی معتادها وضعیت بدتری نسبت به کارتن‌خواب‌ها دارند؟
بحثم قیاس میزان سختی نیست اما واقعا برخلافی چیزی که ما تصور می‌کنیم بسیاری از آنها را دیده‌ام که اصلا مشکلی با سبک زندگی خود ندارند. آنها این فضا را قبول کرده‌اند و شاید با لذت به زندگی خود ادامه می‌دهند.
دولت چقدر در میزان رشد این سبک زندگی تاثیرگذار بوده است؟
 با علم بر این‌که هر تجمع بشری یک فاصله طبقاتی به همراه دارد و این قضیه تنها مختص به ایران هم نیست، باید بگویم به شدت دولت‌ها در کنترل یا عدم کنترل رشد آن تاثیر مستقیم دارند. بالاخره مشکلات مادی و معنوی که یک جامعه را درگیر معضل اعتیاد می‌کند به هیچ عنوان بی‌ربط به دولتمردان و وضعیت سیاسی و فرهنگی-اجتماعی هر کشور نیست.
چرا در پایتخت شاهد افزایش این معضل اجتماعی هستیم؟
 چون تهران به لحاظ حضور مردم از اقلیم‌های مختلف زیادی بزرگ و پرشمار است. وقتی تمرکز شرایط شغلی و امکانات گوناگون  متمرکز در تهران است مهاجرت افراد مختلف را از سراسر شهرها به همراه دارد. تهران تبدیل به دریایی شده که بعد از ورود به آن، شناگر قابل می‌خواهد که غرق نشود. اغلب حاشیه‌نشینان و کارتن خواب‌ها در تهران غرق شدگان مهاجرند.
با این حال در شهر بزرگی مانند تبریز به مراتب کمتر این مشکل وجود دارد.
به دلیل همین کمتر بودن مهاجرت و حفظ بافت سنتی فرهنگ و اقلیم خود، که افراد را بی‌قید و بند بار نمی‌آورد. تهران به دلیل تکثر سبک زندگی و وجود افراد زیاد از فرهنگ‌ها و اقلیم‌های مختلف محل خوبی برای وا دادن و بی‌قید و بند بودن است.
شما به عنوان کسی که از نزدیک با کارتن‌خواب‌ها برخورد داشته‌اید و دغدغه این مشکل را دارید، راهکاری هم برای تغییر سبک زندگی این افراد دارید؟  
نظر دادن درباره اینکه برای برون رفت از این اتفاق و معضل چه باید کرد در تخصص من نیست اما به عنوان یک مستندساز از ناهنجاری‌ها و معضلات  زندگی شهری، معتقدم قدم مثبت و حساب شده‌ای در این‌باره برداشته نمی‌شود. اغلب مدیران همواره در صدد فراهم کردن  کلیات زندگی شهری در تهران هستند و در پاره‌ای از موارد به هیچ عنوان به جزئیات توجهی ندارند. انگار همین که تهران پر است از اتوبان‌ها و پل‌های روگذر و زیرگذر آنچنانی‌، برایشان کفایت می‌کنند. درصورتی که عدم امکانات مالی و معنوی در بین مردم بیداد می‌کند. مردم می‌توانند از خیابان‌ها بدون روگذرها گذر کنند اما از تبعات فقر و تنگدستی هرگز نمی‌توانند عبور سالمی داشته باشند .
آیا کمپ‌هایی که در کشور داریم توانسته‌اند به این افراد کمک کنند؟
در بسیاری از موارد کمپ‌ها تبدیل به زندان‌هایی شده‌اند که تنها فرد بیمار را برای مدتی در خود نگه می‌دارند و کوچکترین تاثیر را بر روح فرد نمی‌گذارند. بیماری اعتیاد یک بیماری روحی‌ است که جسم را نیز تخریب می‌کند اما اکثر کمپ‌ها تنها برای مدتی محدود جسم فرد را پاک می‌کنند. از طرف دیگر برخی از این کمپ‌ها نگاهی کاسبکارانه به این موضوع دارند.
چطور می‌توان از رشد و افزایش کارتن‌خوابی در کلانشهرها جلوگیری کرد؟‌
 باید نگاه کارشناسانه و روانشناختی به مسئله درمان اعتیاد داشت، اما پیش از آن باید بدانیم زیرساخت‌های آموزشی و پایه‌ریزی فرهنگی افراد هر جامعه در سرنوشتشان تاثیر مستقیم دارد. فقر، بی‌بند و باری، اعتیاد و معضلات این‌چنینی در اغلب موارد در نسل‌های مختلف بازتولید می‌شود. پیشگیری با سر و سامان دادن زندگی مردم به لحاظ مالی و آموزش فرهنگی و کنترل میزان و یا عدم ورود و تولید مواد مخدر به کشور اتفاق می‌افتد ولاغیر.
آیا می‌توان با فرهنگ‌سازی درست مانع بروز این مشکلات خانوادگی و اجتماعی شد؟   
با مرتفع کردن مشکلات مالی و نهادینه کردن فرهنگ و سبک زندگی سالم در اقشار مختلف و کم کردن فاصله طبقاتی در کشور مطمئنا این میزان کاهش می‌یابد اما متاسفانه بعضی از مسئولان نمی‌دانند در دل جامعه چه خبر است و مردم با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند‌. عدم امکانات مالی، تفریحی و تربیتی روز به روز میزان اعتیاد را در میان سنین مختلف بیشتر و بیشتر می‌کند.
به اثر جدید شما برسیم. «آوانتاژ» چه وجه تمایزی با دیگر آثاری که با همین موضوع ساخته شده دارد؟
بالاخره سینما به دلیل تاثیرگذاری در فرهنگ جامعه به شدت می‌تواند کارآمد باشد. من نیز در این فیلم تلاش کردم برای برون رفت از معضل اعتیاد راهکار ارائه دهم و فیلم در نهایت بر اراده بیماران اعتیاد تاثیر بگذارد و آنها را برای ترک ترغیب کند. امیدوار بودن «آوانتاژ»، به دلیل نگاه مثبت و امیدوار کردن مخاطبش برای رفع این معضل است.