January 14, 2016

عکس:

«بهشت کره شمالی»


کارتون از آرنت فن دام، کارتونیست هلندی

ترجمه فارسی متن داخل کارتون: با این بمب اتمی، ما از بهشت کمونیستی‌مان در مقابل دولت‌های شیطانی محافظت می‌کنیم!

ما رکورد زدیم!

بیش از ۱۸ میلیون ایرانی‌ دچار اختلالات روانی هستند

یک مقام "وزارت بهداشت" می‌گوید بیش از ۱۸ میلیون ایرانی‌ دچار اختلالات روانی هستند که بالغ بر نیمی از این آمار مربوط به مبتلایان به افسردگی است.
احمد حاجبی، "رییس اداره سلامت روان وزارت بهداشت"، روز چهارشنبه (۲۳ دی-۱۳ ژانویه) در گفتگویی با خبرگزاری "فارس" شمار مبتلایان به اختلالات روانی در ایران را ۲۳/۶ درصد جمعیت کشور اعلام کرد و گفت: «شایع‌ترین اختلال روانی، افسردگی بوده که آمار ۱۲/۷درصدی را به خود اختصاص داده است.»
آقای حاجبی اضافه کرد که در حال حاضر «تقریبا به‌طور متوسط به ازای هر ۲۵ هزار نفر جمعیت، یک نفر کارشناس سلامت روان جذب کار می‌شود و خدمات لازم را به مردم ارائه می‌دهد.»
آمار تازه‌ی وزارت بهداشت از شمار ایرانیان مبتلا به اختلالات روانی در مقایسه با آمار پیشین ارائه‌شده از سوی این وزارت‌خانه، رشدی ۲/۵ درصدی را نشان می‌دهد.
پیش‌تر در شهریورماه ۱۳۹۲، علی‌اکبر سیاری در جلسه‌ی معارفه‌ی خود به عنوان “معاون امور بهداشتی وزارت بهداشت”، از اختلالات روانی ۲۱/۱ درصد مردم کشور و ۳۴/۲ درصد از شهروندان تهرانی خبر داده و خواستار “توجه جدی” و “سریع” در این باره شده بود.
در مهرماه همان سال نیز، عباس‌علی ناصحی، “مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت” اعلام کرده بود که ۳۴/۷ درصد جمعیت ایران نیازمند “خدمات سلامت روان” هستند که از این میان تنها ۱۸/۵ درصد «حداقلی از خدمات» را دریافت می‌کنند.
آقای ناصحی با اشاره به نتایج “پیمایش ملی” سال ۸۹-۹۰ گفته بود که «۲۶/۵ درصد از زنان و ۲۱/۶ درصد از مردان بین ۱۵ تا ۶۴ سال دچار اختلالات روانی هستند».

حسین امانت، طراح برج آزادی: امیدوارم نور آزادی بر همه ایران بتابد

حسین امانت، طراح برج آزادی: امیدوارم نور آزادی بر همه ایران بتابد

امروز چهل و پنجمین سالگرد افتتاح برج شهیاد که دولت ایران بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نام آن را به برج آزادی تغییر داد است. به همین مناسبت مصاحبه ایران وایر با حسین امانت، معمار برج، را که چند ماه پیش منتشر شد را دوباره منتشر می کنیم. 

هنوز 24 ساله نشده بود که آگهی روزنامه «اطلاعات» برای مسابقه طراحی بنای یادبود جشن‌های 2500 ساله ایران را می‌بیند و دست به کار می‌شود. حدود دو ماه روی طرحش کار می‌کند و می فرستد. برنده مسابقه می‌شود و معمار مشهورترین سازه ایرانی؛ برج و میدان «شهیاد» که بعد از انقلاب اسلامی، «آزادی» نامیده شد.
مهندس «حسین امانت» حالا 73 سال دارد و در کانادا زندگی می‌کند. آخرین بار، 37 سال پیش این برج را از نزدیک  دیده است. او پنج ماه پس از انقلاب 57 ایران را ترک کرد.
حسین امانت یک معمار بهایی بود و هرگز نتوانست به وطن برگردد. او در این سال ها گاهی خبرهای مربوط به این بنا را دنبال می‌کرده اما در چند روز اخیر بسیاری از دوستان و آشنایانش تصاویر برج آزادی را که غرق در نور و کلمات بوده، برایش فرستاده‌اند.
کنسرت نور در برج و میدان آزادی توسط «فیلیپ گایست»، هنرمند آلمانی طراحی و اجرا شده است. سفارت آلمان به مناسبت «روز ملی اتحاد آلمان» از این هنرمند دعوت کرده به ایران بیاید و او چند شب با  استفاده از نور، کلماتی به زبان های فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسه در ستایش صلح روی دیواره برج منعکس کرده است. «ایران وایر» از حسین امانت درباره این روزها و خاطراتش پرسیده است:
احتمالا تصاویری از مراسم نورپردازی در برج میدان شهیاد یا آزادی تهران برایتان فرستاده اند؛ چه احساسی داشتید وقتی این تصاویر را دیدید؟
  • بله؛ ایمیل مربوط به کنسرت نور میدان شهیاد را از ده منبع مختلف دریافت و اسلایدها را تماشا کردم. خیلی برایم جالب بود. خیلی خوشحال شدم که این بنا هنوز زنده است و اگر می‌خواهند یک کار جدید انجام دهند، روی این ساختمان انجام می‌دهند. به ویژه این که کنسرت نور یک نوع کاری است که به این بنا صدمه نمی‌زند؛ یعنی کسی تصرفی در آن نمی‌کند. اسلایدها را که تماشا کردم، دیدم آدم‌های زیادی آن‌جا جمع شده‌اند و به نورها نگاه می‌کنند. برای من همه این‌ها جالب بود. نوشته‌های روی بنا هم من را یاد خیلی چیزهای دیگر انداخت؛ مثل نوشته‌های روی مزار خیام که مهندس «سیحون» ابداعش کرد و خط نقاشی را روی کار آورد. این کاری که هنرمند آلمانی انجام داده و شعر و کلمات فارسی را با نقوش ایرانی روی برج منعکس کرده، جالب توجه است و دنیایی از ایده‌های نو را به ذهن من آورد. با نور کارهای زیادی می‌توان انجام داد. این بنا برای تاریخ و فرهنگ ایران ساخته شده است و حالا نورپردازی امکان این را ایجاد می‌کند که صحنه‌هایی از تاریخ، مثلا اشعار شاهنامه فردوسی را روی بدنه برج شهیاد بیاندازیم و بعد موازی آن، برنامه‌ای مرتبط برای برج اجرا کنیم. این که کلماتی همچون «آزادی» و «صلح» روی این بنا نقش بسته، شادی و امید را تداعی می‌کند. امیدوارم که این نور بر همه ایران بتابد.
مردم با این سازه ارتباط زیادی برقرار کرده‌اند. خیلی‌ها وقتی از ایران دور می‌شوند، می‌گویند دلمان برای میدان شهیاد یا آزادی تنگ شده است. خیلی از مردم شهرهای مختلف ایران هم کنار این برج عکس دارند. چرا این‌قدر این برج مورد توجه مردم قرار گرفته است؟
  • این بنا مربوط به فرهنگ و تاریخ ایران است و به همین دلیل برای مردم جالب است. من فکر می‌کنم یک مقدار از این توجه بر می‌گردد به موقعیت بنا در میدان شهیاد که یک میدان وسیع بسیار مهم است. این میدان به بنا قدرت تاثیرگذاری می‌دهد و به مردم می‌گوید اگر شهر شما خانه شما است، این میدان و بنا اتاق نشیمن خانه شما است. شما در این اتاق می‌توانید میهمانی بگیرید، برنامه اجرا کنید و فیلم ببینید. برای من هم این سازه بسیار عزیز است و من را به وطن خودم مربوط می‌کند. این سازه برای من  یک راه ارتباطی با ملت ایران، تاریخ ایران و فرهنگ ایران است. یک ارتباط قلبی با آن دارم. یک اتفاقی افتاده، یک کاری شده و خوش‌بختانه مردم دوستش دارند و من هم از بابت این موضوع خوشحالم.
شما برای معماری برج آزادی در مسابقه شرکت کردید. یادتان می آید این ایده چه طور در ذهن‌تان شکل گرفت؟
  • دو ماه خودم کار کردم اما یکی دو شب مانده به تحویل پروژه، از دوستانم خواستم که بیایند و به من کمک کنند چون نمی‌توانستم به تنهایی پروژه را بکشم و در واقع، ایده ام را خلق کنم. آن‌ها آمدند، کمک کردند، پروژه را تحویل دادم و رسید به جایی که الان آن ساختمان آن جا است. وقتی برنده شدم، خوشحال شدم اما حس خوشحالی من همیشه  تبدیل به یک احساس مسوولیت بزرگ می‌شود و این اجازه را نمی‌دهد که در حالت نشئه موفقیت بمانم.
چند سال است که این بنا را ندیده‌اید؟
  • من نوامبر سال 1978 از ایران آمدم اما نه به این فکر که همیشه بیرون از ایران بمانم. برای دیدن خانواده آمدم ولی برای همیشه این‌جا ماندم و دیگر بعد از آن نشد این بنا را ببینم. این بنا به جای خود اما مهم‌تر از آن، نشده که ایران را ببینم.
چرا؟ فکر می‌کنید به خاطر عقیده‌تان با شما برخورد شود؟
  • بله؛ من فکر می‌کنم دلیل اصلی آن همین است. خیلی‌ها به من می‌گویند تو بی‌خودی این فکر را می‌کنی ولی من اصراری ندارم که ریسک کنم. ملت ایران همه واقعا محبت دارند و من مطمئنم که راضی به هیچ نوع زحمتی برای من نمی‌شوند اما کسانی هستند که معلوم نیست چه واکنشی نشان می‌دهند. برای این است که من با وجود همه شوقی که برای دیدن ایران دارم، نمی‌توانم بروم. هنوز کسانی که هم‌عقیده من هستند، به خاطر عقیده‌شان در زندان به سر می برند و هنوز فرزندان کسانی که با من هم‌عقیده اند، به خاطر عقیده‌شان نمی‌توانند به دانشگاه بروند. به این ترتیب، دلیلی ندارد که من الان خودم را وارد این محیط بکنم. از دورعشق می‌ورزم و انشالله یک وقتی می‌‌رسد که آن‌جا را دوباره در آغوش بگیرم.
الان هم در کارهایتان از معماری ایرانی الهام می‌گیرید؟
  • با عشق، معماری ایران را دنبال می‌کنم. چیزهایی در معماری ایرانی وجود دارد که هر طوری باشد، هیچ معماری هیچ‌وقت این جنبه‌های مهم فرهنگ را فراموش نمی‌کند حتی اگر همیشه بیرون از آن‌جا باشد؛ مثل زبان فارسی می‌ماند که من در کودکی آن را فراگرفته‌ام و هنوز به یاد دارم. زبان معماری ایرانی هم زبان با ارزشی است که همیشه در کار انسان تاثیر دارد. باید بگویم من خیلی خوشحالم که در آن مملکت متولد شده ام، در آن مملکت مدرسه و دانشگاه رفتم و کار کرده ام و حالا هم الحمدالله فرصت دارم این طرف دنیا کار کنم. این کاری که این‌جا می‌کنم، کاملا از آن چه آن جا آموخته‌ام تاثیر گرفته است؛ از ساختمان‌ها، فضاها، میدان‌ها، ایوان‌ها و کوچک ترین جزییات بناهای قدیمی ایران. این‌ها همیشه همراه من است و ملکه ذهنم شده و هر کاری که می‌کنم، بدون این که خودم بخواهم، معماری ایرانی در آن ظاهر می‌شود. معماری ایرانی شکل قوس و گنبد و این حرف‌ها نیست، ریتمی است از فضا، حجم، رنگ و نور که در ارتباط با بدن و روح انسانی وجود دارد. ثابت شده که این معماری صحیح است و تاثیرگذار. پس ما این جوهر  را می‌گیریم و در کارهای امروزمان اجرا می‌کنیم.
کار‌های معماران ایرانی داخل کشور را دنبال می‌کنید؟
  • تا حدی که وقت دارم. معماران ایران بسیار توانا هستند و در بین معماران و شهرسازان ایرانی کسانی را داریم که در سطح بین‌المللی هستند و من از آن ها یاد می‌گیرم. اما باید یک امکانی به آن‌ها داده شود که فکرهای درست‌ خود را در شهر و در دامنه معماری اجرا کنند. وقتی این فکر و پشتیبانی نیست، یک حالت بلبشو در معماری پیدا می‌شود چون هر کس هرچه دلش بخواهد، انجام می‌دهد و قدرتی که با خیرخواهی بخواهد افکار صحیح را در دامنه شهری پیاده کند، متاسفانه در حال حاضر دیده نمی‌شود. نتیجه‌اش هم این می‌شود که ساختمان‌ها هر کدام ساز خودشان را می‌زنند و شما هماهنگی لازم را در بافت شهری نمی‌بینید. به نظر من، این هم مرحله‌ای از تاریخ معماری ایران است. این استعدادها هستند و به مجرد این‌که این فضای امن، فضای خیرخواهانه، صمیمانه و باصداقت در جامعه ایرانی تقویت شود، استعدادهای موجود خودشان را نشان خواهند داد. حالا هم که کمی دارد فضا عوض می‌شود، امیدوارم اجازه دهند که همه مردم در آزادی زندگی کنند و هنرمندان هم آزاد باشند چون فقط در یک محیط آزاد است که هنر رشد می‌کند. شاهکارهایی که در معماری قدیم ایران بوده، در چنین فضاهایی پیدا شده است. امیدوارم فضا این‌قدر باز شود که هنرمندان ایران که پر از استعدادند، خودشان را نشان بدهند. ان‌شاءالله هر چه سریع تر اثرات این نور را خواهیم دید.



کاریکاتور مانا نیستانی پلیس فتا حواسش به همه چیز هست

خاطرات زندگی با امام زمان در زندان اوین


«این ها حتی اگر امام زمان هم زنده بود، دستگیرش می کردند.»
این یک جمله اعتراضی مشهور است که خیلی از زندانیان قدیمی، کنایه وار درباره رفتار دستگاه امنیتی ایران به کار می برند. این احتمال اما واقعیت دارد؛ آن ها گاهی همسلول «امام زمان» بوده اند.
در بندهای اختصاصی سپاه و وزارت اطلاعات در زندان اوین، متهمانی وجود دارند که به اتهام ادعای ارتباط با امام زمان، نماینده امام زمان و یا جدی تر از آن، ادعای امام زمان بودن بازداشت و بازجویی شده اند. اغلب این متهمان از پیروان خود سوء استفاده های بسیاری کرده اند و پرونده اخلاقی یا مالی سنگینی دارند. اما اتهام رسمی آن ها، «اقدام علیه امنیت ملی» است.
خبرگزاری «فارس» در بهمن ماه سال 1393 از دستگیری فردی به نام «حمید.ع» خبر داد که فاقد تحصیلات آکادمیک بوده، خود را به همه زنان محرم می دانسته و به شاگردانش تعرض می کرده است.
«رضا» مدتی با یکی از به اصطلاح فرماندهان امام زمان هم بند بوده است. آن فرد مدعی بوده برای توجه به دستور و فرمان امام زمان، پیش از آن ساکن جزیره «خضرا» بوده و یکی از ملازمان واقعی امام دوازدهم است. او ادعا می کرده که دست خط آن حضرت را دارد و در جای مهمی محفوظ نگه داشته است. به ادعای وی، طی آن دست خط بوده که امام زمان ماموریت همراهی با خود را به او عطا کرده است.
اما مدعیان ارتباط با امام زمان محدود به مردان زندانی نمی شوند؛ در بند زنان زندان رجایی شهر، زنی زندانی است که ادعا می کند سال ها با امام زمان در ارتباط بوده، با او مکاتبه می کرده و به همین علت، دست شفابخشی دارد و قادر است با دعا برای دیگران، معجزه کند.
او می گوید امام زمان به او ماموریت داده است مسجدی مشابه مسجد «جمکران» قم بنا کند.
دستگاه قضایی این متهمان را با عنوان «مدعیان دروغین امام زمان» توصیف می کند. این افراد به اعتقاد رضا، زندانی ساکن اوین، از بیماری های حاد روانی و روحی رنج می برند. بسیاری از آن ها در جریان دادرسی، برای تایید سلامت روانی به پزشکی قانونی معرفی و یا به دستور قاضی، به مراکز درمان بیمارهای روانی فرستاده می شوند.
رضا به «ایرانوایر» می گوید: «آن ها تعادل روانی درستی ندارند. گاهی به خاطر قدرت و توجه این کار را می کنند اما برخی از آن ها شیادان و کلاهبردارهایی هستند که به خاطر منافع اقتصادی دست به چنین ادعایی در بین مشتری ها و مریدان خودشان می زنند. آن ها اکثرا دعانویس و دعا فروش هستند و هر دعا را به قیمت میلیون ها تومان به پیروان و مشتریان خود می فروشند. گاهی یک آینه معمولی را با ادعای قدرت فراطبیعی آن، به قیمت میلیون ها تومان خرید و فروش کرده اند.»
یکی از زندانی های سابق بند ۳۵۰ اوین درباره افرادی که ادعای ارتباط با امام زمان را داشته اند، می گوید: «وزارت اطلاعات هر ساله تعدادی پرونده را در این مورد  ارزیابی و رسیدگی می کند. هر سال تعدادی از افراد مدعی ارتباط با امام زمان به خاطر طرح ادعاهایی این چنینی، بازداشت و بازجویی می شوند و اگر اتهام آن ها ثابت شود یا خودشان در زمان بازجویی در این ادعا ثابت قدم باشند، به "افساد فی الارض" متهم می شوند که اتهام سنگینی است وعواقب زیادی در پی دارد. بیش تر این افراد به نوعی بیماری روانی مبتلا هستند و در صورت اثبات این بیماری، دیگر مسوولیتی متوجه آن ها نیست و بیمار محسوب می شوند. این افراد بعد از اندک زمانی بازداشت، حتی ممکن است بدون محاکمه آزاد شوند.»
از رضا می پرسم روزگار این افراد در زندان چه طور می گذرد؟
می گوید:«اکثر آن ها فال گیر، جن گیر، کلاهبردار و یا حتی متجاوز جنسی بوده اند. در واقع، اگر دیوانه نباشند، به دنبال سوء استفاده های مالی و جنسی و همین طور کلاهبرداری های مذهبی و یا اقتصادی هستند. حکم برخی از آن ها ارتداد است. معمولا ارتداد شامل حال کسانی می شود که  پیروان و مریدانی نیز به دور خودشان جمع کرده اند و با این کار خودشان، جمهوری اسلامی و اصل ولایت فقیه را  که خودشان را نماینده ولی عصر در دنیای معاصر می دانند، زیر سوال برده اند. به همین خاطر است که وزارت اطلاعات با مدعیان امام به سختی برخورد می کند.»
«ب. غ» از  زندانیان بند ۲۰۹ اوین است که از تجربه هم سلولی شدن خود با یکی از این امام زمان های قلابی در این بند وزارت اطلاعات حرف می زند: «هم سلولی من از رفتار، گفتار و اعمالش مشخص بود که از نوعی بیماری روحی رنج می برد. او به شدت غرق در خرافه بود و خود را امام زمان واقعی می نامید.»
به گفته این زندانی، رفتار سیستم قضایی و زندانبانی کشور با  این گروه از متهمان که احتیاج به رسیدگی ویژه روان پزشکی نیز دارند، گاهی بسیار نامناسب و غیر انسانی است. پیش می آید که آن ها را کتک می زنند و همیشه با فحش، لعن و نفرین و ناسزا به سراغ شان می روند. آن ها هیچ قدرت دفاعی از خودشان ندارند و هیچ رسانه ای هم رنج‏شان را منعکس نمی کند.
«ب» می گوید سال گذشته یک زندانبان از وجود یک زن در بند 209 خبر داده که مدعی بوده همسر امام زمان است. این زن بعدها به بند عمومی منتقل شده و برای زنان دیگری که اعتقادات مذهبی داشته اند، دعا می نوشته و پول می گرفته است.
زندانبان به آقای «ب» گفته شخصا در جریان بازجویی زن مدعی همسری امام زمان بوده و با وجود همه فشارهای حین بازجویی، از ادعایش دست برنداشته و در انتهای بازجویی خطاب به بازجو گفته است: «شما ثابت کنید که من زن امام زمان نیستم. مگر شما به روایات شیعه اعتقاد ندارید، مگر نمی دانید امام زمان در زمان های مختلفی می توانسته با زنان با فضیلت شیعی ازدواج کند؟»
زندانیان با سابقه بندهای عمومی می گویند افراد مدعی ارتباط با امام زمان بیش تر وقت ها در فضای زندان مورد تمسخر و آزار قرار می گیرند.
رضا یکی از خاطراتش را در این مورد تعریف می کند: «یک روز دیدم یک مدعی در حال اسم نویسی و جمع کردن لیست سربازان امام زمان است. شخصا اسمم را به عنوان بالاترین و اولین سرباز امام زمان نوشتم. همه زندانی ها دور او جمع شده بودند. لیست پر و پیمانی برایش نوشتیم و او چند روزی خوش بود.»
رضا معتقد است: «آن ها معمولا توسط عده ای بازی خورده اند و از خودشان اختیاری ندارند، یا در اختیار باندهای کلاه‏برداری و یا در معرض تعالیم برخی فرقه ها قرار گرفته اند و چون خودشان سلامت روانی و قدرت تمییز و تشخیص درست را از نادرست ندارند، به شدت در خرافه غرق می شوند. این افرادباور دارند که تنها راه نجات جامعه بشری هستند.»
«ب» از زندانیان بند 209 اوین در مورد تجربه همنشینی با یکی از این افراد می گوید: «مدت زمانی که من با یکی از این افراد بودم، او نسبت به بهداشت فردی به شدت بی توجه بود. رهبر جمهوری اسلامی را با یک اسم زنانه مخاطب قرار می داد و به او می گفت "شمسی خانم". او معتقد بود رهبر ایران، مرد نیست. همچنین می گفت رهبر ایران نماینده او نیست و دروغ می گوید.»

جزئیات یک جنایت تمام‌ایرانی در ژاپن


n00055070-b
روزنامه «اعتماد»:  اتفاق در ساعت یک و ٣٠ دقیقه ٢٩ آذرماه رخ داد. آنها شش نفر بودند. شش مرد ایرانی نقابدار که همگی سال‌ها پیش برای کار به ژاپن رفته بودند. نه ویزای قانونی داشتند و نه پلیس توانست ردپایی از آنها پیدا کند. قاتلانی که هموطن و هم‌خون و همشهری مقتول بودند.
تصاویر قتل در آن شب را شهروندان ناگویا با تلفن همراهشان ضبط کردند و تحویل پلیس دادند. در این تصاویر عده‌ای با خودروهایشان راه مقتول (مهرداد) را بستند و مجبورش کردند تا از خودرویش پیاده شود. شش مرد که با ماسک صورت‌هایشان را پوشانده بودند با چاقو و میله‌های آهنی مهرداد را کتک زدند و او را در کنار خودرویش در خیابان رها کردند. شهروندان ژاپنی پیکر نیمه‌جان مهرداد را به بیمارستان منتقل می‌کنند اما او در راه به دلیل شدت خونریزی به کما می‌رود و بعد از شش ساعت جان می‌دهد. شاهدان عینی که در محل حضور داشته‌اند به پلیس ژاپن گفته‌اند که شش مرد نقابدار به زبان فارسی با هم صحبت می‌کردند.
ازدواج با زن ژاپنی به امید خوشبختی
مهرداد، جوان ٢٧ ساله‌ای است که شش سال پیش بی‌هیچ پشتوانه‌ای برای کار و درآمد بالاتر راهی ژاپن شد. او بعد از مدتی توانست به درآمد قابل توجهی برسد و ازدواج کند. خانه پدری او در خیابان جوادیه تهران است. او قبل از سفر به ژاپن همراه با دایی‌اش در مغازه‌ای در خیابان گمرک مشغول به کار بود. نظامی‌فروشان منطقه گمرک فیلم پخش‌شده از کشته‌شدن مهرداد را در گوشی‌هایشان دارند و بعد از گذشت دو هفته از این حادثه هنوز آن را برای هم نمایش می‌دهند. جوان‌های جوادیه راسته میدان گمرک به سمت بالا را پر از حجله کرده‌اند. حرف و حدیث‌ها بعد از کشته‌شدن مهرداد فراوان است. اما کسی تمایل چندانی ندارد تا این ماجرا را برای غریبه‌ها تعریف کند. دایی مهرداد هنوز در این خیابان مغازه دارد. اسم مهرداد را که می‌شنود اندکی سکوت می‌کند: «خواهرم همین یک پسر را داشت. هنوز نمی‌تواند ماجرای کشته‌شدن مهرداد را باور کند. مهرداد از همون اول عشق ژاپن بود. از بچگی همیشه می‌گفت بیا بریم ژاپن کار کنیم، ازدواج کنیم. سال‌های اولی که رفته بود درآمدش خیلی خوب بود. برای مادر و پدرش پول می‌فرستاد. آنها هم از اینکه پسرشان در دیار غربت کار می‌کند و زندگی خوبی دارد خوشحال بودند. تا اینکه چهار سال پیش تماس گرفت و گفت با یک دختر ژاپنی آشنا شده و می‌خواهد با او ازدواج کند. از عکس‌هایی که می‌فرستاد معلوم بود وضع زندگی‌اش خیلی رو به راه است. مسافرت‌ها و هتل‌های آنچنانی و خانه‌هایی که ما فقط در فیلم‌ها می‌توانستیم ببینیم. وقتی با پدر دختر مورد علاقه‌اش به ایران آمد و در تهران با او ازدواج کرد اول از همه مادرش خوشحال بود که عروسش مسلمان می‌شود و بعد با پسرش ازدواج می‌کند. در تمام این سال‌ها مهرداد اطلاعاتی از جزئیات کارش به ما نمی‌داد. حتی نمی‌گفت با ایرانی‌ها در ارتباط است. ما هم همیشه فکر می‌کردیم همه‌ چیز خوب است. پدر زنش میلیاردر بود و یک نمایشگاه ماشین در شهر ناگویا داشت.»
او ادامه می‌دهد: «وقتی مهرداد را کشتند همسرش با ما تماس گرفت و داستان را گفت. پلیس او را از روی مدارکی که در جیب‌هایش داشت شناخته بود و اسمش را در تلویزیون اعلام کرده بود. تصاویری که آنها پخش کرده بودند از داخل بیمارستان بود. همان شش ساعتی که مهرداد در بیمارستان در حال جان دادن بود. پلیس ژاپن در آن بخش خبری گفته بود که مهرداد به دست هموطنانش به قتل رسیده است. گفتند شش نفر ایرانی مهرداد را کشته‌اند.»
عروسم مسلمان شد و به ژاپن برگشت
پدر مهرداد درباره نحوه قتل پسرش به پلیس گفته: پسرم مهرداد شش سال قبل برای کار به صورت قانونی به ژاپن رفت. او چند ماه بعد به ایران بازگشت و گفت در یک نمایشگاه خودرو در شهر ناگویا کار پیدا کرده است. او از شغلش راضی بود و خبر ازدواجش با یک دختر ژاپنی را داد. به من و مادرش گفت که این دختر صاحبکارش است و خیلی او را دوست دارد. همان موقع من و مادرش با ازدواج او مخالفت کردیم. به هر حال خانواده ما سنتی و مذهبی بود و برای خودمان آداب و رسوم و قواعدی داشتیم. وقتی به او گفتیم که آن دختر مسلمان نیست و تو نمی‌توانی با او ازدواج کنی گفت که قرار است همراه با پدر دختر به ایران بیایند و صحبت‌های نهایی را اینجا انجام دهیم. چند ماه بعد مهرداد همراه دختر و پدرش به ایران آمد. وقتی مهرداد از او خواست تا مسلمان شود خیلی زود موافقت کرد و بعد از اینکه دختر مسلمان شد در تهران با هم ازدواج کردند و به ژاپن برگشتند. سه سال پیش هم نوه‌ام به‌دنیا آمد. در این مدت پسرم از زندگی‌اش راضی بود و همراه پدرزنش کار و کاسبی خوبی راه انداخته بود. عکس‌ها و فیلم‌های مهرداد و همسر و فرزندش را می‌دیدیم و از اینکه زندگی خوبی دارند خوشحال بودیم. تا اینکه روز یکشنبه عروسم با ما تماس گرفت و در حالی که پای تلفن اشک می‌ریخت، گفت تعدادی مرد ایرانی مهرداد را در حال برگشت به خانه از ماشینش پیاده کرده‌اند و با ضربات چاقو و میله آهنی کشته‌اند. همان وقت، تلویزیون ژاپن هم خبر کشته شدن او را پخش کرد.
پدر مهرداد اینها را به پلیس گفته و تقاضای شناسایی و دستگیری قاتل مهرداد را داشته است.
اقامت غیرقانونی مقتول در ژاپن
یکی از خبرگزاری‌های ژاپن به نام «کیودو» مدعی شده که مقتول هیچ سابقه‌ای در اداره مهاجرت ژاپن نداشته است و به نظر می‌رسد از مسیرهای غیرقانونی وارد این کشور شده باشد. پلیس ژاپن با استناد به مدارک به دست آمده، احتمال ارتباط این پرونده با موضوع قاچاق مواد مخدر را مطرح کرده است. در ویدئویی که در یک دوربین مداربسته نزدیک حادثه ضبط شده نشان داده می‌شود که با گذشت پنج دقیقه از وقوع این حادثه، این افراد بار دیگر به محل حادثه بازگشته و داخل خودروی مقتول را جست‌وجو کرده‌اند. همچنین مقتول پیش از توقف شیء سیاهی را به بیرون پرتاب کرده که براساس گزارش پلیس، شی مزبور کیسه‌ای سیاه‌رنگ حاوی ۴٠ عدد سرنگ استفاده نشده بود.
در حال حاضر جسد مهرداد به ایران منتقل شده و با توجه به اینکه صحنه درگیری توسط دوربین‌های مداربسته محل وقوع نزاع ضبط شده بود، خانواده مقتول پس از بررسی تصاویر چهار متهم ایرانی پرونده را شناسایی کردند و تحقیقات در رابطه با قتل مرد جوان ادامه دارد.