December 24, 2015
December 21, 2015
سپاه پاسداران در آستانه انتخابات «جن گیر احمدی نژاد» را آزاد کرد
آمدنیوز»/ اختصاصی- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استانه فرا رسیدن دو انتخابات مهم و سرنوشت ساز، جن گیر محمود احمدینژاد را از حبس خانگی آزاد کرد.
به گزارش خبرنگار آمدنیوز، یکی از فعالان سیاسی جنبش سبز در صفحه اینستاگرام خود، از آزادی «عباس غفاری» خبر داده است.
«روحالله زم» با انتشار مطلبی در صفحه اینستاگرام خود نوشته است: «جن گیر احمدینژاد جمعه شب توسط سپاه پاسداران از محل حبس خانگی خود در حوالی فرمانیه تهران آزاد و به منزل خود در اختیاریه رفت. وی قرار است با فراهم کردن امکانات، منویات سپاه و حاکمیت را در انتخابات جدید به انجام برساند. عباس غفاری که در پرونده خود به چند مورد اقدامات خلاف اخلاق همچون زنای محصنه و خوردن مدفوع خود اشتهار دارد، قرار است اقداماتی را همچون نوشتن دعا و انداختن آن در سدهای تهران برای هدایت مردم به سمت کاندیداهای مورد نظر حاکمیت انجام دهد.»
«عباس غفاری» که به «جن گیر» محمود احمدی نژاد مشهور است، روابط بسیار نزدیکی با افراد مهم و تاثیرگذار جمهوری اسلامی از جمله علی لاریجانی، صادق لاریجانی، سیدمحمود هاشمی شاهرودی، برخی اعضای بیت رهبری و … دارد.

«عباس غفاری» که به «جن گیر» محمود احمدی نژاد مشهور است، روابط بسیار نزدیکی با افراد مهم و تاثیرگذار جمهوری اسلامی از جمله علی لاریجانی، صادق لاریجانی، سیدمحمود هاشمی شاهرودی، برخی اعضای بیت رهبری و … دارد.
وی در جریان اختلافات حامیان سابق دولت با احمدینژاد به اتهام رمالی و جنگیری بازداشت و به هشت سال حبس محکوم گردید. حکم اولیه وی «اعدام» بوده است که با فشار محمود احمدینژاد به رهبر جمهوری اسلامی، این حکم به هشت سال حبس تقلیل یافت.
گفته میشود یکی از دلایل اصلی خانهنشینی یازده روزه محمود احمدینژاد، اصرار وی به رهبری برای تغییر حکم غفاری از اعدام به حبس بوده است. بر همین اساس «احمدینژاد اعتقاد داشت که عباس غفاری، یکی از یاران خاص امام زمان است و نباید اعدام شود.»
غفاری در دیماه سال ۸۹ به اتهام ارتکاب اقدامات متعدد غیرشرعی و غیرقانونی بازداشت شده و پس از آن اعترافات مختلف و هولناکی درباره اقدامات خود و ارتباطاتش با افراد کابینه احمدی نژاد داشت.
پس از بازداشت وی اخباری منتشر شد که عباس غفاری با استفاده از نیروهای جادوگری و جن گیری، بازجوهای خود را تحت تاثیر قرار داده و مشکلاتی در زندگی شخصی آنها به وجود آورده است.
همچنین سایت آینده خبر داده بود که غفاری را به سلول «عبدالله رمضان زاده» منتقل کردهاند. حضور وی در این سلول و خارج شدن اصوات عجیب و هولناک از دهان عباس غفاری، موجب آزار رمضان زاده شده بود.
اندکی بعد سایت مشرق خبر داد که محاکمه عباس غفاری برگزار شده و وی به اتهامات گوناگون از جمله جادوگری و جنگیری، محکوم به اعدام شده است.
یک منبع مطلع ضمن تایید این خبر به خبرنگار «آمدنیوز» میگوید که «عباس غفاری ساعت ۱۱ جمعه شب مورخ ۲۷ آذرماه از حصر خانگی خود در حوالی فرمانیه تهران خارج و به منزل خود در اختیاریه تهران رفته است.»
این منبع می افزاید «آقای غفاری قرار است با فراهم کردن لوازم اولیه جادوگری خود، دعاهایی را نوشته و توسط افرادی در سدهای تهران بیندازند تا مردم از طریق استفاده آب شرب، به سمت کاندیداهای مورد نظر حاکمیت سوق پیدا کنند.»
این منبع می افزاید «آقای غفاری قرار است با فراهم کردن لوازم اولیه جادوگری خود، دعاهایی را نوشته و توسط افرادی در سدهای تهران بیندازند تا مردم از طریق استفاده آب شرب، به سمت کاندیداهای مورد نظر حاکمیت سوق پیدا کنند.»
وی میگوید: «نزدیک به هر انتخاباتی، حاکمیت از طریق کارشناسان وزارت بهداشت اعلام میکند که آبهای معدنی تولید شده در ایران غیر بهداشتی هستند تا مردم از مصرف آبهای معدنی امتناع کرده و در مقطع زمانی خاص مورد نظر حاکمیت، از آبهای لوله کشی برای شرب خود استفاده کنند. این همان مقطعی است که دعاهای خاص توسط غفاری به سدهای مختلف کشور انداخته میشود تا از طریق علوم ماوراءالطبیعه مردم به سمت نامزدهای خاص و مورد نظر حاکمیت گرایش پیدا کنند.»

پیشتر عباس غفاری در هفتم اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۲ و تنها یکماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم از حبس خانگی آزاد شده بود.
از سوی دیگر «غلامرضا محمدی» پدر همسر عباس غفاری در یک ویدیوی کوتاه، از ارتباط خاص صادق لاریجانی و برخی از صاحب منصبان با عباس غفاری سخن گفته است.

آقای محمدی که خود سالها یار نزدیک و همراه عباس غفاری بوده، از «خوردن مدفوع» توسط غفاری خبر داده و گفته است که «صادق آملی لاریجانی پیش از تصدی ریاست قوه قضائیه در جلسهای به تفسیر سوره یوسف عباس غفاری گوش فرا داده و محو تفسیر این سوره توسط وی شده است. اما در پایان این جلسه تفسیر، غفاری برای وی جوکی را تعریف کرده که صادق لاریجانی واکنش تندی را نسبت به وی نشان داده است.»
محمدی میگوید که «پس از تصدی پست ریاست قوه قضائیه توسط صادق لاریجانی، درمان «قوس کمر» لاریجانی در دستور کار غفاری قرار گرفت و وی پس از مداوای این «قوز کمر» از تخفیفات زیادی در زمان تحمل حکم خود برخوردار شده است.»
گفتنی است دو ماه پیش از سازمان بسیج مستضعفین طرح ترور عباس غفاری را در دستور کار خود قرار داد که با مخالفت سپاه پاسداران این طرح فعلا عملی نشده است.
گفتنی است دو ماه پیش از سازمان بسیج مستضعفین طرح ترور عباس غفاری را در دستور کار خود قرار داد که با مخالفت سپاه پاسداران این طرح فعلا عملی نشده است.
باید منتظر ماند و دید آیا این آزادی به صورت موقتی خواهد بود و آیا غفاری خواهد توانست با رمل و اسطرلاب خود، در روند انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری تاثیر گذار باشد. این شائبه نیز وجود دارد با توجه به آزادی آقای غفاری و نبودن محافظان وی در کنارش، بخشهایی از حاکمیت و نظامیان در فکر ترور و از میان برداشتن وی افتاده باشند.
اسم رمز: اقا شما دیروز بازی یوونتوس و اینتر رو دیدید؟

مافیا در ایتالیا چگونه تشكیل شد.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است.
بگذارید برایتان داستان بگویم
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو . آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست . در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد :
لئوناردو. کارلو . الساندرو
کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
امان از قانون غلط
امان از قانون اضافى
امان از قانون فاشیستى كه با طبع مردم سازگار نباشد
بگذارید برایتان داستان بگویم
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو . آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست . در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم. تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد :
لئوناردو. کارلو . الساندرو
کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
امان از قانون غلط
امان از قانون اضافى
امان از قانون فاشیستى كه با طبع مردم سازگار نباشد
Subscribe to:
Posts (Atom)



