September 20, 2015

مرگ ابوالقاسم خزعلی؛ لانه زنبور همچنان پر است


ظاهرا دعای آیت الله «ابوالقاسم خزعلی» مستجاب شده است؛ خرداد ماه امسال عضو مجلس خبرگان رهبری ایران در بستر بیماری نفس نفس زنان به خبرگزاری «فارس» گفت: «اگر آقای هاشمی بخواهد روی کار بیاید، من بمیرم و زمان ایشان را نبینم.»
او صبح چهارشنبه در 90 سالگی فوت کرد. خزعلی وصیت کرده است روی سنگ قبرش بنویسند: «ابوالقاسم خزعلی، دوست‌دار آیت‌الله خمینی». با این حال، لقب شایع تر این سال های او این بود: «ابوالقاسم خزعلی، دشمن هاشمی رفسنجانی.»
شیخ یک حرف دیگر هم خطاب به پسرش، «مهدی خزعلی» زده است: «اگر من مُردم، من را تشییع نکن.» مهدی پسری است که علیه پدرش شورید؛ مانند بسیاری از پسران رهبران انقلاب 57.
در این میان، فرزندان ابوالقاسم خزعلی عجیب تر بودند؛ «علیرضا»، رییس شبکه ماهواره ای «ایرانیان» شد، «محمدحسین» خواننده موسیقی پاپ و مهدی حامی درجه یک میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛ همان هایی که پدر می خواست اعدام‌شان کند و یا حداقل سیلی به گوش‌شان بزند. «حسین» فرزند دیگر آیت الله پیش از انقلاب 57 کشته شد و «محسن» کارهای اجرایی پدر در «بنیاد غدیر» را انجام می دهد. «انسیه» و «کبری» دو دختر خزعلی هم حاشیه سازی کرده اند ولی در راه پدر.
کبری در «شورای عالی انقلاب فرهنگی» جای محکمی دارد و انسیه پس از ماجراهای انتخابات 88 بر صندلی «زهرا رهنورد» نشست در دانشگاه «الزهرا». «راضیه خزعلی»، همسر «مروی»، معاون اسبق قوه قضاییه و مرضیه هم استاد دانشگاه بودند و دور از سیاست.
این حاشیه ها مختص فرزندان نبود، حتی این آخری، پیرمرد نتوانست به مراسم عروسی نوه اش برود چون «ابراهیم یزدی» و «محمد خاتمی» هم در عروسی بودند؛ دشمنان دیرینه: «چندین سال قبل من به آقای مصباح می‌گفتم خاتمی خوب کار نمی‌کند، ایشان گفت "خاتمی سیئه من سیئات هاشمی". تعبیر درست، همین است. مصباح را آدم چیز فهمی می‌دانم مثل آقای مطهری است و من از مدت‌ها قبل آقای مصباح را مطهری دوم لقب داده بودم.»
ابوالقاسم خزعلی، مصباح یزدی را هشت سال پیش برای ریاست مجلس خبرگان رهبری پیشنهاد داد. هر دو از شاگردان برجسته و متنفذ آیت الله «محمدتقی بهجت» محسوب می شوند و چند وجه مشترک دارند؛ سال 60، «حبیب الله آشوری»، دوست علی خامنه ای و نویسنده کتاب «توحید» که سبب اختلاف بین آشوری و خامنه ای شد هم پس از گواهی ابوالقاسم خزعلی و مصباح یزدی مبنی بر این که مرتد است، اعدام شد.
«احمد قابل» در نامه مشهوری به علی خامنه ای که خرداد 84 منتشر شد، از این راز پرده برداشت که خامنه ای ادعا می کرد کتاب توحید مطالب خودش است و آشوری آن را به نام خویش زده است. با این حال، آشوری را «لاجوردی»به خاطر همان کتاب اعدام کرد.سال 78 در ماجرای قتل های زنجیره ای هم شایعاتی بود درباره صدور فتوای قتل از سوی این دو نفر.
 وجه مشترک سوم این دو نفر هم تفکرات آخرالزمانی هر دو دوست و ایستادن آن ها پشت «محمود احمدی نژاد» و «سعیدجلیلی» است.
خزعلی روزگاری در ستایش از احمدی نژاد گفته بود:«احمدی نژاد را خدا آورد.» او مانند مصباح، پای امام زمان را هم در حمایت از رییس دولت پیشین وسط کشید: «از ناحيه مقدس حضرت حجه ابن الحسن المهدی پيامی برای من آورده اند که مکلف هستم از احمدی نژاد دفاع کنم... سال اولی که احمدی‌نژاد به نیویورک رفت و در سازمان ملل سخنرانی کرد، بنده به دیدار احمدی‌نژاد رفتم و لب‌های ایشان را بوسیدم چون از امام زمان نام برد.»
او روزگاری گفت دو دوره ریاست جمهوری برای احمدی نژاد کافی نیست و باید برای دوره سوم فکری کرد. خزعلی علاوه بر امام زمان، از دیگران هم برای احمدی نژاد مایه گذاشت: «فاطمه زهرا به خواب يکی از اوليا آمده و فرموده که پسرم (رهبری) و احمدی نژاد را حمايت کنيد.»
ایستادن او کنار احمدی نژاد در دورانی بود که شایع بود هاشمی چنان از حمایت خامنه ای از احمدی نژاد آشفته است که فکر شورایی کردن رهبری افتاده است. طیفی از شیوخ هم با پرچم احمدی نژاد کنار خامنه ای ایستاده بودند و به تعبیر خزعلی، این بحث جدی را خنثی کردند.
محمود احمدی نژاد هم با او خوب بود. «نشان درجه یک خدمت» به خزعلی داد و از بنیادش حمایت کرد؛ بنیاد غدیر که احمدی نژاد و «احمد جنتی» عضو هیات امنای آن بودند و ماجرای تاسیس این بنیاد هم شبیه برآمدن محمود احمدی نژاد در عالم سیاست است: «شبی در خواب دیدم که در آسمان چهارم بودم و می‌خواستم بالاتر بروم که امام رضا دستور داد خزعلی را برگردانید هنوز در دنیا کار دارد. پس از این خواب بنا نهادن این بنیاد را پی گیری نمودم.»
بنیاد غدیر سال 76 به توصیه علی خامنه ای تاسیس شد و حالا توسط «کاظم صدیقی»، امام جمعه موقت تهران اداره می شود؛ یک امام زمانی دیگر که چهار سال پیش با خزعلی عقد اخوت بست.او هدف بنیاد غدیر را وحدت جهان اسلام اعلام کرده بود ولی در همه این سال ها در خط مقدم جنگ تاریخی شیعه و سنی ایستاد؛ با تکیه بر غدیر خم. ابوالقاسم خزعلی در این بنیاد یک برنامه دیگر هم داشت؛ تغییر عید ایرانیان از عید نوروز به عید غدیر؛ یک رویای ناکام دیگر.
با این حال، ماجرای بنیاد غدیر در ساختار سیاسی ایران پیچیده تر روایت شده است؛ «علی اکبر محتشمی پور» بهار 89 در مشهد اشاره ای به آن کرد: «بنیاد الغدیر که آیت الله خزعلی بنیان گذاری کرده و در مجلس هشتم نیز یک فراکسیون دارد، لانه زنبوری است که "انجمن حجتیه" در آن جمع است. من یقین دارم كه آقای مصباح یزدی اعتقادی به آقای خامنه ای ندارد. او و جریان انجمن حجتیه كه در مدیریت‌های كلیدی مهم و مكان های مهم كشور نقش دارند، به دنبال رسیدن به اهداف و برنامه‌های خودشان هستند.»
با وجود رابطه خوب خزعلی و احمدی نژاد و حضور گاه به گاه شیخ در جلسات هیات دولت، خزعلی چند سال بعد، به خصوص پس از انتخاب «اسفندیار رحیم مشایی» به عنوان معاون اول احمدی نژاد برآشفت، درخواست برکناری مشایی را علنی مطرح کرد و به رییس دولت زنگ زد ولی احمدی نژاد حتی جواب تلفنش را هم نداد.
او دو سال بعد محمود احمدی نژاد را «شاه» خواند چرا که از علی خامنه ای اطاعت نمی کرد؛ رهبری که انگار ابوالقاسم خزعلی کشفش کرده است: «شب قبل و حتی قبل از رحلت امام به ایشان پیشنهاد این امر [رهبری] را دادم. آن وقت هنوز قول امام [خاطره هاشمی] نقل نشده بود!»
او درباره رییس جمهور شدن خامنه ای هم گفته است: «هاشمی هم می‌خواست بیاید درباره ریاست جمهوری آقای خامنه‌ای با ایشان صحبت کند منتها نوبت من جلوتر بود. به ایشان گفتم جریان این است و قبول کردند و مطلب تمام شد. آقای‌ هاشمی که آمد، مطلب تمام شده بود.»
در هر دو مورد، خاطره هاشمی از خمینی و توافق هاشمی و «احمد خمینی» شایع ترین روایت درباره رهبر و رییس جمهور شدن خامنه ای بوده اند ولی خزعلی می خواهد این سکه را به نام خود بزند از لج هاشمی؛ به همان سان که ایستادن کنار احمدی نژاد و مصباح یزدی چنین سیمایی را تصویر می کند.
خزعلی ریشه انحراف احمدی نژاد را هم در مشایی می دانست. او مشاییِ مدعی امام زمانی بودن را تست هم کرده بود: «به او گفتم دو نفر هستند که دارند دوستان امام زمان را اذیت می‌کنند. گفتم یکی از آن ها در تهران است و یکی در مشهد. مشایی به من گفت که من چه می‌کنم و چه ‌کنم تا این موضوع برطرف شود، بعد هم هیچ کاری نتوانست بکند. فهمیدم این کاره نیست و بیخود می‌گوید. اتفاقاً بعداً در جایی با هم روبه رو شدیم و گفتم، باز دیدم کاری نکرده.»او پس از احمدی نژاد هم به اعتبار و احترام دوستی با مصباح یزدی، پشت سر سعید جلیلی ایستاد؛ مقابل تیم هاشمی.
بی اعتباری خزعلی تنها در ماجرای احمدی نژاد نبود؛ او اوایل انقلاب هم چنین مسیری را رفته بود. زمانی که چالش های انجمن حجتیه که خزعلی از حامیانش بود با دیگر روحانیون اوج گرفت، ابوالقاسم خزعلی رو در روی احمد جنتی، دوست دیرینه اش قرار گرفت که علنی از دخالت های حجتیه در امور ممکلت انتقاد می کرد. او به جنتی گفت از طرف خمینی ناظر بر عملکرد حجتیه است و انگ ضدیت با ولایت فقیه به آن ها نمی چسبد و «دستخوش جو و شایعه نشوید».
ولی مرداد 62 آیت الله خمینی به تندی در ملاءعام علیه حجتیه سخن گفت، انجمن تعطیل شد و تمام تلاش های خزعلی بر باد رفت.
او سال ها بعد در کتاب خاطراتش گفت همیشه انجمن را دوست داشته است: «انجمن شرایط را برای ظهور امام زمان مهیا می ساخت. مطهری هم گفته بود بیا کاری کنیم که نگذاریم انجمن را کنار بزنند ولی بعد از مطهری، من تنها ماندم.»
«محمد مهاجری»، روزنامه نگار ایرانی هم به نقل از خزعلی چنین روایتی را آورده و از «علی اکبر ولایتی»، «کمال خرازی» و «غلامعلی حدادعادل» به عنوان اعضای صالح انجمن در سال های پیش از انقلاب یاد کرده است.
به نظر می رسد دو دهه بعد ابوالقاسم خزعلی رویای آماده سازی ظهور را در سیمای محمود احمدی نژاد دید ولی باز هم ناکام ماند. این رویاپردازی فاز سوم هم داشت؛ در واقع، با وجود اظهارات «سیدعلی اکبر محتشمی پور» درباره تضادهای فکری بنیاد غدیر و خامنه ای، به نظر می رسد در دورانی خزعلی رویاهای امام زمانی خود را در سیمای علی خامنه ای می دیده است.
تیرماه 90، هنگامی که سی دی جنجالی «به سوی ظهور» منتشر شد و احمدی نژاد و خامنه ای با دو تن از شخصیت های مشهور عصر ظهور شبیه سازی شدند، ابوالقاسم خزعلی روایتی دیگر بیان کرد: «ما از "سید خراسانی" اطلاعات زیادی در دست نداریم. نمی دانیم ایشان چه کار خواهند کرد امّا رهبری بسیار خوب کار کرد. مگر سید خراسانی چه کار خواهد کرد؟ رهبری همه آن توصیفاتی که برای سید خراسانی آمده است را بهتر از آن دارد انجام می دهد. با وجود دشمنان خطرناکی که اسلام و انقلاب دارد، اگر نبود این رهبری گران قدر، ما الان نیست و نابود شده بودیم؛ سید خراسانی، انسانی خوب و صالح. اما اگر فردی بهتر از او پیدا شد، به نظر شما این غیر ممکن و محال است؟! ما فکر می کنیم هر کسی که مقدمه چین ظهور و یا در دربار امام زمان بود، بهترین مرد روزگار است.» فروردین همان سال نیز مصباح یزدی گفته بود خامنه ای را بالاتر از «سید خراسانی» می داند.
اما وجه مشترک دیگر خزعلی با برخی شیوخ نسل اول، فساد مالی است که بی اعتباری برایش به ارمغان آورد. در گزارش مشهور «عباس پالیزدار» در اردیبهشت 87 که اسامی آقازاده های فاسد به میان آمد، شایعاتی درباره خزعلی و فرزندانش هم مطرح شد. پالیزدار را بازداشت کردند. خودش گفته است علت مهم بازداشت، افشاگری علیه خزعلی بود. با این حال، این تازگی نداشت؛ سال ها پیش وقتی خزعلی در شورای نگهبان بود، زیست اشرافی او دردسرساز شد: «در منزلی زندگی می کردم که 6 طبقه بود... تصور می‌کردند خزعلی از ساده زیستی فاصله گرفته و حتی نیامدند سوال کنند. از این جهت بود که بنا شد من دیگر در شورای نگهبان نباشم.»
این در سال 78 رخ داد. همان سال دفتر خزعلی معترف شد که خانواده خزعلی در کار خرید و فروش خاک سرخ جزیره هرمز بوده اند اما خودش نبوده بلکه برادرزاده اش بوده است؛ «محمد مهدی خزعلی». بعدها مهدی خزعلی گفت در فروش خاک سرخ هرمزگان پای سپاه و برخی روحانیون دیگر در میان است.
این چند تصویر بریده بریده و اجمالی، رویاهای ناکام مانده امام زمانی، خانواده سیاسی فروپاشیده، تضادهای درون نسلی، خشم و اغراق همواره، سنی ستیزی، مرتدسازی، فساد و شبکه های پنهان و... روایت زندگی تنها ابوالقاسم خزعلی نیست، روایت زندگی یک نسل از انقلابیون 57 است؛ نسلی که یک به یک می سوزند ولی لانه شان کماکان باقی است؛ پر از زنبورهای حریص، تندخو و بی عسل.

رصد شبانه روزی توسط هزاران چشم بسیجی


جانشین سازمان بسیج مستضعفین گفت: در زمان برگزاری اجلاس، برخی از مسئولین امنیتی به ما می گفتند که ما در خیابان ها هیچ نیروی امنیتی نمی بینیم، نکند که شما در خواب غفلت هستید؟!
فارس: سردار علی فضلی جانشین سازمان بسیج مستضعفین، با اشاره به حضور پرشور بسیج در تمام عرصه‌های علمی، جهادی و نظامی کشور از زمان انقلاب تاکنون، اظهار داشت: در طول تاریخ انقلاب دیدیم که وقتی حادثه ای رخ می دهد بسیج است که به میدان می آید و ماجرا را حل و فصل می کند.
جانشین سازمان بسیج مستضعفین با اشاره به کنفرانس سران کشورهای اسلامی که در سال 1376 در تهران برگزار شد، گفت: کنفرانس سران کشورهای اسلامی، همایش سیاسی بسیار بزرگی بود که تنها 6700 نفر میهمان خارجی داشت و طبیعتا لازم بود تا امنیتی بسیار قوی بر فضای برگزاری اجلاس حاکم باشد.
وی در ادامه با بیان اینکه مقرر شد تا بسیج و سپاه امنیت اجلاس را عهده‌دار شوند، افزود: ما برای بررسی چگونگی تأمین امنیت این اجلاس تحقیقاتی انجام دادیم و دیدیم که برای این اجلاس که هر چند سال یکبار در یک کشور برگزار می شود تمهیدات امنیتی شدیدی از سوی کشور برگزارکننده اتخاذ می شود، بصورتی که چند لشکر زرهی و مکانیزه در خیابان‌ها گارد می‌گیرند تا امنیت برقرار شود.
فضلی ادامه داد: ما گفتیم که این مدل تأمین امنیت، یک الگوی غربی است و ما آن را قبول نداریم و برای امنیت اجلاس سران کشورهای اسلامی از الگوی خود استفاده خواهیم کرد. الگوی ما امنیت نامحسوس بود، امنیت باید برقرار می‌شد اما بصورت نامحسوس، ما هم دو لشکر 10 و 27 سپاه را به میدان بردیم اما به گونه‌ای که کسی متوجه این موضوع نمی‌شد.
وی تصریح کرد: وزیر کشور وقت برای هماهنگی های بیشتر با ما جلسه ای گذاشت و از ما سوال کرد که طرحتان برای تأمین امنیت اجلاس چیست و چه تعداد نیرو لازم دارید؟ ما در جواب طرحمان را ارائه کردیم و اعلام کردیم که 100هزار نیرو را برای تأمین امنیت اجلاس سران پیش بینی کرده ایم.
جانشین سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه وزارت کشور تنها به اندازه‌ی 19هزار نفر جیره غذایی در اختیار سپاه قرار داد، خاطرنشان کرد: ما به وزیر کشور گفتیم که اصلا به کمک شما احتیاجی نداریم، چراکه نیروهای ما بسیجی هستند و یک بسیجی هم در مأموریت منتظر نمی ماند تا آب و غذا برسد، این ها با خدا معامله می کنند و در بند این مسائل نیستند و در نهایت ما به نیروهای خود اعلام کردیم که جیره غذایی‌شان را نیز خود تهیه کنند.
وی با بیان اینکه 37هزار پاسدار و سرباز و 63هزار بسیجی را برای تأمین امنیت اجلاس سران کشورهای اسلامی به میدان آوردیم، افزود: قرار بود تا حماسه ای بزرگ انجام شود و ما با کمبود 81 هزار جیره غذایی روبرو بودیم، اما از این جهت نگران نبودیم چرا که بسیجی های با اخلاص ما با وسایل نقلیه شخصی‌شان که حتی بنزین آن را نیز خود تأمین می کردند به میدان می آمدند.
وی خاطرنشان کرد: پس از اتمام این اجلاس، بعدها نیروی انتظامی اعلام کرد که در چند روز برگزاری اجلاس گزارش حتی یک مورد سرقت را هم در تهران نداشتیم و دلیل آن این بود که 30هزار چشم بصیر بسیجی، تهران را در آن مدت، شبانه روز رصد می کرد.
فضلی در ادامه گفت: در چنین اجلاسی که فقط 100هواپیما و هلیکوپتر باید امنیت آسمان منطقه را تأمین می کردند، ما با همین بسیجی ها کاری کردیم که تا شعاع حدودا 20 کیلومتری محل برگزاری اجلاس، یک باغچه نبود که از تفحص بسیجیان‌مان دور بماند.
وی با بیان اینکه چنین نیروهایی در هیچ جای دنیا پیدا نمی شوند، گفت: در زمان برگزاری اجلاس، برخی از مسئولین امنیتی به ما می گفتند که ما در خیابان ها هیچ نیروی امنیتی نمی بینیم، نکند که شما در خواب غفلت هستید؟! اما ما به آن ها ثابت کردیم که همان بسیجیان به صورت نامحسوس به بهترین شکل امنیت اجلاس را تأمین کردند.

جانشین سازمان بسیج مستضعفین در پایان با تأکید بر آمادگی کامل اقشار مختلف بسیج برای دفاع همه جانبه از جمهوری اسلامی ایران در برابر تهدیدات دشمن، گفت: امروز2250 گردان بیت المقدس، امام حسین(ع) و امام علی(ع) بسیج کاملا آماده تأمین امنیت کشور هستند.

عکس؛ تفریح جدید بچه پولدارهای تهران


سایت پارسینه: پلنگ بازی، جدیدترین تفریح بچه مایه دارهای تهران

عکس؛ هدیه نوه لوتوس برای نوه آیت الله


سایت عصر ایران: رونمایی از اولین خودروی لوتوس در ایران/ بدنه این خودرو تماما از جنس فایبرگلس است و به صورت دست‌ساز ساخته می‌شود. این بدنه سبک روی شاسی تمام‌آلومینیومی سوار می‌شود. این خودرو برای اولین بار در سال 1996 به بازار معرفی شد و در آن زمان نام الیز از الیزا، نوه مدیرعامل وقت لوتوس که همزمان مدیرعامل بوگتی نیز بود الهام گرفته شد.

محمدسعید مهدوی کنی رئیس دانشگاه امام صادق شد[مافیای قدرت]

محمدسعید مهدوی کنی٬ فرزند محمدرضا مهدوی کنی٬ رئیس پیشین مجلس خبرگان٬ با حکم صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضاییه ایران و رئیس هیئت‌ امنای دانشگاه امام صادق جایگزین پدرش در این دانشگاه شد.
 
محمدرضا مهدوی کنی که پارسال درگذشت٬ از موسسان این دانشگاه بود و تا زمانی که زنده بود ریاست آن را برعهده داشت.
در فاصله یک ساله میان مرگ آقای مهدوی کنی و انتصاب فرزندش٬ سرپرستی این دانشگاه را محمدباقر مهدوی کنی٬ برادر او بر عهده داشت.
 
محمدسعید مهدوی کنی٬ ۴۹ ساله که خود از دانش‌آموختگان دانشگاه امام صادق است٬ پیش از این عضو هیئت علمی٬ عضو هیئت امنا و مدیر مسئول فصلنامه پژوهشی این دانشگاه بوده است.
او داماد محمد علی شهیدی محلاتی٬ معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید است.
 
دانشگاه امام صادق پس از انقلاب ایران بر پایه ایده چند تن از روحانیون بلندپایه جمهوری اسلامی و نزدیک به آیت‌الله خمینی از جمله آیت‌الله حسین‌علی منتظری٬ محمود طالقانی٬ محمد بهشتی و محمدرضا مهدوی کنی تاسیس شد و در سال ۱۳۶۱ آغاز به کار کرد.
محمدرضا مهدوی کنی مهرماه ۱۳۹۳ درگذشتریاست عالیه این دانشگاه را آیت‌الله منتظری برعهده داشت که در پی برکناری‌ از جانشینی رهبری٬ از سمتش در دانشگاه هم کنار گذاشته شد.
 
این دانشگاه که از آن به عنوان "نخستین دانشگاه اسلامی ایران" یاد می‌شود با هدف تعلیم و پرورش مدیران آینده جمهوری اسلامی تاسیس شد.
 
آن طور که در تاریخچه این دانشگاه آمده "هدف اصلی این دانشگاه تلفیق بین علوم اسلامی و علوم انسانی متداول بوده است. مؤسسان این دانشگاه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با درک شکاف موجود بین حوزه و دانشگاه در صدد تاسیس دانشگاهی بر‌آمدند که تلفیقی از دروس حوزه و دانشگاه را در خود داشته باشد."
 
سعید جلیلی٬ دبیر سابق شورای عالی امنیت٬ محمد سرافراز٬ رئیس سازمان صدا و سیما٬ کاظم جلالی٬ رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس و حسام‌الدین آشنا٬ مشاور رئیس جمهور از مدیران جمهوری اسلامی هستند که از دانشگاه امام صادق فارغ‌التحصیل شده‌اند.

September 19, 2015

۱۰ عکس وحشتناک که نشان‌دهنده‌ی سنگدل بودن پدیده‌ی جنگ است


9-19-2015 12-33-31 AM
فرانک مجیدی: جهان سال‌های بدی را پشت‌سر می‌گذارد. قرن‌های اخیر، سرشار از تباهی، جنگ، خونریزی، تجاوز و اندوه بوده‌است. هرچند این تاریخ در مقیاسِ حیات انسانی، بازه‌ای طولانی است، اما برای زمین پیر، به چشم بر هم زدنی مانند است. به‌راستی اگر قرار بود زمین، داستان زندگی‌اش را بازگو کند، چه تغریف می‌کرد؟!جای بسی شرمساری است که زمین دوست‌داشتنیِ ما، از ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تا کنون، شاهد بیش از ۱۴۵۰۰ جنگ بوده‌است. در این جنگ‌ها، ۳٫۵ میلیارد انسان کشته شده‌اند! جنگ، دهشتناک‌ترین و تراژیک‌ترین بخش از فرهنگ انسان است. در میانه‌ی هر درگیری‌خون باری، مردم قرار دارند. مردمی که از ثمرات شوم جنگ، رنج می‌کشند. قلب ما از نبود تک‌تک انسان‌هایی که جنگ از زمین گرفت، خواهد شکست. پیش از آن‌که تصاویر برگزیده‌ی این نوشته را با هم ببینیم، جا دارد که بگویم شخصاً باور دارم تاریخ به احترام فداکاری همه‌ی آن‌ها که ایستادند و دفاع کردند، خواهد ایستاد. بودن ما، به قیمت گزاف نبود بسیاری از زنان و مردان شایسته میسر شده‌است. مخصوصاً ما که دوران جنگ ۸ ساله را هرگز نمی‌توانیم فراموش کنیم. حداقل دِینی که بر گردنِ ماست، این است که هرگز همه‌ی آن‌هایی را که در سنگرهای جنوب و یا در خانه‌های مسکونی هدف گلوله و موشک قرار گرفتند و آن‌هایی که زنده بازگشتند، چه با زخم جنگ، چه به سلامت و چه پس از تحمل اسارت، از یاد نبریم. از تک‌تک شما سپاسگزاریم، برای هر نفسی که به قیمت فداکاری‌تان می‌کشیم. ممنونیم که به ما اجازه‌ی زندگی دادید!
اخطار: این نوشته شامل تصاویر تلخ و تکان‌دهنده‌ای است. خواندن آن و یا نشان دادن تصاویر آن را به کودکان و نوجوانان به هیچ‌ عنوان توصیه نمی‌کنیم.

1- سرباز ژاپنی

در سال ۱۹۴۲ و در قلب اقیانوس آرام، درگیری وحشتناکی در یک جزیره‌ی کوچک گرمسیری در گوادال کانال رخ داد. هوا جهنمی بود و رطوبت، تنفس را سخت می‌کرد. همه‌ی محیط پر از پشه‌هایی بود که می گفتند با هر نیش، تکه‌ای از پوست انسان را از جا می‌کندند. نیروهای متفقین در حال جنگ با دشمنی بودند که نمی‌توانستند ببینندش و در پس یک دیوار از پوشش گیاهیِ غیر قابل نفوذ، سنگر گرفته بودند.
عکاس مجله‌ی «لایف»، «ریف مورس» از معدود غیرنظامی‌هایی بود که در قالب یک سرباز نظامی توانسته‌بود مناظری را ببیند که تنها یک سرباز در میانه‌ی جنگ شانس دیدن‌ش را دارد. البته در آن‌چه که او می‌دید، افتخاری نبود، هر چه که بود، خون بود و تباهی و خشونت. در طی یکی از گشت‌زنی‌ها، گروه اتفاقاً به تانکی از کار افتاده رسید که در گوشه‌ای خالی از سکنه در ساحل رها شده‌بود. درست در زیر برجک دیدبانی تانک، سرِ سربازی ژاپنی قرار گرفته‌بود که دهانش به فریادی ابدی گشوده شده‌بود. گروه گشت احتمال می‌دادند که تانک بر اثر یک بمب‌گذاری از کار افتاده‌باشد.
این تصویر توانست به جهان اوج قصاوت و بربریتی را که در جنگ طبیعی جلوه داده می‌شود، نشان دهد. البته که در تمام جهان خشونت هایی غیرقابل توجیه وجود دارد اما در طی این نبرد، اوج بی‌رحمی و پست‌فطرتی در نژاد انسان مشخص می‌شود. ژاپنی‌ها با اجساد دشمن با بی‌احترامی کامل رفتار می‌کردند و آمریکایی‌ها سرهای قطع‌شده‌ی ژاپنی‌ها را به‌صورت خوشه‌هایی نگهداری می‌کردند. هر دو طرف جبهه‌ی جنگ، برای خود گردنبندهایی از دندان‌های سربازان کشته‌شد‌ی دشمن می‌ساختند.
01_00028404

2- بمباران ماساوا

در روز ۲۹ می سال ۱۹۹۱، سرانجام جنگ سی ساله‌ی استقلال اریتره از اتیوپی به پایان رسید. یک سال پیش از فرا رسیدن آن روز تاریخی، جبهه‌ی آزادی‌بخش مردم اریتره (EPLF) به امید آن‌که خط نظامی ارتش اتیوپی را مختل کند، حمله‌ای گسترده را به شهر بندری اتیوپی، ماساوا، آغاز کرد. در طی نبردی سه روزه، اریتره موفق شد که این شهر را تصرف نماید.
اما اتیوپی حاضر نبود به این راحتی‌ها کوتاه بیاید. در روزهای بعد، اتیوپی شهر  را هدف حملات بمب‌های ناپالم و خوشه‌ای قرار داد و جان صدها تن از شهروندان خود را گرفت. یک ماه بعد، بمباران‌های هوایی از سر گرفته‌شد. تمام فروشگاه‌های مواد غذایی در آتش سوخته بودند و شهر پر از اجساد سوخته‌ی کشتگانی شده‌بود که از سوء تغذیه رنج می‌بردند و زیر پناهگاه‌هایی که بی دقت و از سرِ ترس ساخته شده‌بودند، جان سپردند.
بیشتر تصاویر و ویدئوهایی که از آن فاجعه موجود است، چنان دلخراش است که به هیچ وجه مناسب انتشار در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ نیست.  اما تصویر این مرد لاغراندام محلی که بر بمبی نشسته‌است، می‌تواند از پس سال‌ها، بلندتر از هر خطابه‌ای درباره‌ی آن فاجعه سخن بگوید. تلخی نگاه این مرد، نمایانگر اوج فاجعه‌ای است که این دو چشم تماشا کرده و نماینده‌ی چشمان مردمانی اهل اریتره است که از دست رفتن زندگی و امید را در آن روزهای شوم به نظاره نشستند.
ERIT031

3- یک اشتباه بی‌گناه

این تصویر را «کریس هُندرُس» در طول جنگ عراق در سال ۲۰۰۵ ثبت کرده‌است. این تصویر می‌تواند نماینده‌ی عواقب گسترده‌ی هر عملی باشد که در جنگ رخ می‌دهد و ثابت می‌کند حتی یک اشتباه و تصادف می‌تواند خونی به دست‌هایت بنشاند که با هیچ عطری پاک نخواهد شد! هندرس در قالب یک تیم گشت‌زنی روزانه به قسمت‌های پایین شهر تل عفر  در شمال عراق رفته‌بود و خوشبختانه توانست تصوایری را از عملیات آپاژی‌هایی ثبت کند که در حال انجام وظایف میهن‌پرستانه‌ی خود بودند! در هنگام غروب و پس از ساعت ۶ عصر، رفت و آمد در خیابان ها منع شده‌بود و در این حال، گروه گشت‌زنی به خیابانی رسیدند که در مقابل خود اتومبیلی را می‌دیدند.
از آن‌جایی که اخیراً حمله‌ای مشابه به نیروهای آمریکایی صورت گرفته‌بود، گروه شروع به شلیک‌هایی برای اخطار کرد اما واکنشی از سوی سرنشینان اتومبیل که البته سربازان نمی‌توانستند ببینندشان، صورت نگرفت. اتومبیل همان‌طور پیش می‌امد، بالاخره یکی از سربازان به قصد هدف قرار دادن اتومبیل شلیک را آغاز کرد و به همراه او، همه شروع به شلیک های بی‌امان کردند. تنها وقتی اتومبیل واقعاً به آن ها رسید، آن‌ها متوجه چیزی به مراتب ترسناک‌تر از یک پاتک نظامی شدند: آن‌ها صدای گریه‌ی کودکان را شنیدند.
در اتومبیل، یک خانواده بود. یک مادر، یک پدر و چهار فرزند. آن‌ها داشتند تلاش می‌کردند که پیش از شروع ساعت منع رفت و آمد، به خانه برسند. این خانواده نتوانسته بودند سربازان استتار شده را ببینند بنابراین وقتی شلیک‌های اخطار را شنیدند، سرعت راتندن را بیشتر کرده‌بودند، که البته واکنشی طبیعی به شنیدن صدای درگیری و شلیک است. کودکان گلوله نخورده بودند ولی والدین آن‌ها از شدت جراحات دیگر غیرقابل شناسایی شده بودند. آن کودکان محال است کابوس ترسناک آن شب شوم را در تمام زندگی‌شان از یاد ببرند.
PHOTO-2-popup

4- بازجویی به سبک رودِزیا

در بسیاری از کتاب‌های تاریخ، چیزی درباره‌ی «جنگ بوش» در رودزیا نوشته نشده‌است. این درگیری سیزده ساله در بین سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۹، اوج درگیری‌هایی بود که در طول دو قرن و با ورود استعمارگران اروپایی به جنوب آفریقا آغاز شده‌بود.
در سال‌های ۱۹۶۰ و زمانی که ابتلاء به آنفلوآنزای قفقازی در آفریقا اوج گرفت، ناسیونالیست‌های آفریقایی فریاد پرشور انقلاب سر دادند که به جنگی چریکی منتهی گردید و نبردی تمام‌عیار و کاملاً نژادپرستانه را دامن زد. چریک‌های آفریقایی نبرد خود را آغازگر راه آزادی از چنگال اشغال‌گران خارجی می‌دیدند و دولت سفیدپوست، آن‌ها را تروریست‌هایی می‌انگاشتند که با حملات خود، دست به شورش زده‌اند. مزارع و خانه های روستایی در طی اولین حملات، سخت‌ترین آسیب‌ها را متحمل شدند. در حالی‌که کشاورزان سفیدپوست در مزارع کار می‌کردند، همسران آن‌ها وظیفه‌ی دفاع از خانه ها را بر عهده گرفته‌بودند.
دولت رودزیا انتقام‌گیری بیرحمانه‌ای را آغاز کرد. در بسیاری از موارد، آن‌ها به‌جای جنگیدن با چریک‌ها دست به کشتار غیرنظامیان زدند. وقتی چریکی دستگیر می‌شد، باید زنجیره‌ای از بازجویی‌های طولانی را تحمل می کرد که معمولاض با شکنجه همراه بود. روزنامه‌نگاری به نام «جِی. راس. باومن» این تصویر را از یکی از بازجویی‌های نیروهای دولتی واحد سواره از چند چریک ثبت کرده است. او اسرا را مجبور کرده به حالت شنا ۴۵ دقیقه بی‌حرکت در زیر آفتاب سوزان ثابت بمانند.اگر از پا بیافتند، او را کشان‌کشان به گوشه‌ای می‌بردند، به مغزشان شلیک می‌کردند و به نشانه‌ی یک کشته‌ی دیگر، گلوله‌ای هوایی شلیک می‌نمودند! زندانیانی که از این نوع بازجویی جان سالم به در می‌بردند، در نهایت سلامت روانی خود را از دست می‌دادند.
PULITZER-1

5- پاکسازی در بندر کُلد

در کتابخانه ی کنگره‌ی آمریکا درباره‌ی این تصویر، تنها چنین توضیحی آمده: «آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار در حال جمع‌آوری استخوان‌های سربازان کشته شده در نبرد.» این تصویر، نگاهی اجمالی به جنگی است که امروزه تنها به خاطر ژنرال‌های فرمانده‌اش به یاد آورده می‌شود. این نبرد وحشت‌انگیز، در ۳۱ می سال ۱۸۶۴ آغاز شد و در طول دو هفته، جان ۱۸هزار تن را گرفت. این نبرد واقعاً هیچ دلیل خاصی نداشت. ژنرال گرانت بعدها درباره‌اش گفت: «هیچ مزیتی بابت آن، که بتواند جبران صدماتی را بنماید که متحمل‌ش شدیم، به دست نیامد.»
چهار روز پس از نبرد، فضای بندر مملو از کشتگان و زخمی‌ها بود و فرماندهان در چادرها در حال بحث بر سر توافقی بودند که به بازماندگان خدمات پزشکی ارائه گردد. تا رسیدن تیم پرشکی، دیگر خیلی دیر شده‌بود. بیشتر زخمی‌ها جان سپرده بودند. تیم پزشکی بدون این که به خدمات‌شان نیازی احساس شود، بازگشتند و تیم پاکسازی به جای‌شان فرستاده شدند. برانکاردها پشت سر هم، از جنازه‌ی سربازانی پر و خالی می‌شد که با همه‌ی امیدشان سعی کرده‌بودند تا رسیدن کمک پزشکی زنده بمانند و تاب بیاورند.
civilwar7

6- گردن‌زنیِ  سیفلیت

این تصویر نخستین بار در مجله‌ی «لایف» به چاپ رسید و خشم عمومی را در جهان برانگیخت. مردی که در تصویر قربانی می‌شود، ظاهراً گروهبان استرالیایی، لئونارد سیفلیت، است. تصویر در زمانی گرفته شده که سیفلیت در حین مأموریتی در پاپوآی گینه‌ی نو، اسیر شده‌بود و جنازه‌اش که با یونیفرم یک نظامی ژاپنی کشته شده پوشانده شده‌بود، یک سال پس از مفقود شدن‌ش پیدا شد. دو همراه دیگر سیفلیت نیز گردن زده شده‌بودند.
گردن زدن، یک نوع اعدام عمومی در بین ژاپنی‌ها بود و در طول جنگ جهانی دوم، آن‌ها بسیار به این عمل وحشیانه مبادرت می‌ورزیدند. این نوع اعدام وحشیانه، بسیاری از اخلاق‌گرایان در غرب را به مخالفت و واکنش واداشت. با این حال، ژاپنی‌ها بارها دست به این عمل وحشیانه زدند. در طی فاجعه‌ی سه روزه‌ی چانگ‌ژیائو و با فرمان «شُنروکو هاتا»، ۳۰هزار شهروند چینی با همین روش اعدام شدند. به نظر می‌رسد ژاپنی‌ها علاقه‌ی زیادی داشتند که با اعمالی این چنین، از بی‌رحمی‌های اهریمنانه‌ی افرادی مانند هیتلر، پیشی گیرند!
LeonardGSiffleet

7- جیمز. ئی. کالاهان

در طی جنگ ویتنام، بخشی بسیار خطرناک در ۸۰ کیلومتری منطقه‌ی شمال سایگون قرار داشت که «منطقه‌ی جنگی D» نامیده می‌شد و تعداد نامعلومی از نیروهای ویت‌کنگ در آن مشغول به خدمت بودند. کمین و درگیری در این منطقه، بسیار رایج بود و هر حمله‌ی غافالگیرانه‌ای به‌راحتی می‌توانست منجر به نبردی شود که تا روزها در میان جنگل‌های انبوه منطقه ادامه می‌یافت.
در ۱۷ جون سال ۱۹۶۷، پزشکی به نام «جیمز. ئی. کالاهان» همراه با نیروهای پیاده‌نظام در منطقه‌ی جنگی D بود که شبیخون آغاز شد. حاصل نبردی که ۳ ساعت طول کشید، به کشته شدن ۳۱ سرباز و مجروحیت بیش از ۱۰۰ نفر انجامید.
هنوز صفیر گلوله‌ها خاموش نشده‌بود که کالاهان دست به کار شد. عکاسی به نام «هنری هوئت» این تصویر را در حالی ثبت کرده‌است که کالاهان تلاش می‌کرد سربازی در حال مرگ را نجات دهد. خشم ناامیدانه و اندوهی که در چهره‌ی کالاهان موج می‌زند، نشان‌دهنده‌ی تصور عمومی جامعه‌ی آمریکا درباره‌ی این جنگ بود. این تصویر، یکی از معروف‌ترین عکس‌هایی شد که در  ویتنام بین سال ‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ از نیروهای آمریکایی ثبت گردید.
James-E.-Callahan1

8- حمله به اینچون

محال است نبردی در طی یک جنگ در بگیرد و هزینه‌هایی جبران‌نشدنی را تحمیل ننماید. شوربختانه، کسانی که بیش از همه تحت تأثیر آثار سوء جنگ قرار می‌گیرند، شهروندان غیرنظامی هستند که آرزوی‌شان پایان یافتن درگیری‌هاست. این تصویر متأثرکننده که پس از حمله به اینچونِ کره‌جنوبی ثبت گردیده‌است، شاهدی مستدل بر این مدعا است.
جنگ کره در ۲۵ جون سال ۱۹۵۰ و زمانی‌که ارتش مردمی کره‌شمالی (NKPL)، حمله به کره‌جنوبی را در پیش گرفت، آغاز شد. هر چند کشورهای جهان در این نبرد به‌سرعت واردِ عمل شدند و از کره‌جنوبی حمایت کردند، کره‌شمالی تا مدت‌ها در نبرد با جنوبی‌ها طرفِ پیروزِ میدان بود. در طی چند ماه، NKPL دست به یورش‌هایی غیر قابل توقف زد و نیروهای بین‌المللی و کره‌جنوبی از پوسان تا مرزهای شبه جزیره‌ی کره، شدیداً تحت فشار بودند.
گرفتار شدن در میان حملات پیاپی باعث شد که نیروهای بین‌المللی دست به قماری کُشنده بزنند: حمله به بندر اینچون که درست زیر مرز کره‌شمالی قرار داشت و در ۱۵ سپتامبر صورت گرفت. با محقق شدن هدف در اینچون، کره‌جنوبی می‌توانست مجدداً سئول را بازپس گیرد و بر جریان جنگ سوار گردد، هرچند که نبردها برای چند ماه دیگر تنها خون و جنون به ارمغان آورد و ادامه یافت.
A_small_South_Korean_child_sits_alone_in_the_street_after_elements_of_the_1st_Marine_Division_and_South_Korean..._-_NARA_-_531374

9- میراث نارنجی

یکی از میراث‌های شوم جنگ ویتنام که هنوز آثار سوء آن باقی است، استفاده‌ی نیروهای امریکایی از علف‌کش بسیار مخربی به نام «عامل نارنجی» است که به منظور نابود کردن نیروهای ویت‌کنگ که در جنگل‌ها کمین کرده‌بودند و همچنین از بین بردن منابع غذایی ویتنامی‌ها، به کار گرفته‌شد و بر فراز مزارع و جنگل‌ها توسط هواپیماهای سم‌پاش، اسپری گردید. گفته می‌شود که نیروهای آمریکایی در طی جنگ ویتنام، ۷۵٫۵ میلیون لیتر از عامل نارنجی را در ویتنام و بخش‌هایی از کامبوج به‌کار بردند. هرچند که تصور می‌رفت با پایان جنگ، آلام شهروندان ویتنامی نیز پایان خواهد یافت، اما زندگی هرگز بازی عادلانه‌ای را در پیش نمی‌گیرد.
۴۵ سال پس از پایان جنگ ویتنام، مردمی که در مناطق تحت سم‌پاشی با عامل نارنجی قرار دارند، با آثار سوء دی‌اکسین بر بدن و زمین‌های کشاورزی‌شان دست و پنجه نرم می‌کنند. در حالی‌که واشینگتن مصرّانه از پذیرفتن مسئولیت ویرانی‌ها امتناع می‌ورزد، فرزندان و نوه هایی از زنانی که تحت تأثیر عامل نارنجی قرار گرفته‌اند متولد می‌شوند که از بدو تولد با نقص و بیماری روبرو هستند. عکس این قسمت، مادری را نشان می‌دهد که تحت تأثیر عامل نارنجی قرار داشته و در سال ۲۰۰۶، فرزند معلول خود را حمام می‌کند.
20140718103403-1

10- مراسم تدفین یک پدر

این تصویر پیش‌تر نیز در «یک پزشک» منتشر شده‌بود و یادم است که در پایان توضیحات‌ش نوشته بودم صورت پسرک، مرا بسیار به یاد چهره‌ی «ناتالی پورتمن» می‌اندازد. در این تصویر، خشونتی وجود ندارد. عامل تکان‌دهنده‌ای که در تصاویر قبلی بود هم دیده نمی‌شود، با این‌حال اندوهی وصف‌ناشدنی در تصویر وجود دارد که خارج از توان بیان با واژه‌هاست. تصویر، پسرکی را نشان می‌دهد که راست و قائم ایستاده، سرش را بالا گرفته و صورت‌ش از درد بغض و اشک‌هایی که نباید قرو بریزند تا استقامت و مرد شدن‌ش را زیر سئوال ببرند، منقبض شده، او در مراسم ترحیم پدر خود به صحبت‌های یک سرباز گوش می‌دهد و پرچم آمریکا را از وی تحویل می‌گیرد.  این تصویر تکان‌دهنده است، آن هم نه کمتر از تصاویر معمول که از جنگ‌ها می‌بینیم. این عکس نماینده‌ی حال و روز بازماندگانی است که عزیزان خود را طی بازی‌های سیاسی از دست می‌دهند و باید بقیه‌ی سال‌های طولانی زندگی خود را با تحمل رنجِ نبودِ آن‌ها سپری نمایند.
نام این پسرک، «کریستین گلوکزینسکی» است و در زمان ثت عکس، تنها ۸ سال داشت. پدر او، مارک گلوکزینسکی، یک گروهبان نیروی دریایی بود و در حین یک گشت‌زنی در استان الانبار عراق، هدف گلوله قرار گرفت و کشته‌شد، آن هم در شرایطی که تنها یک هفته به پایان مأموریت او و گروه‌ش در عراق باقی مانده‌بود. تنها با جابجا شدن یک ماشه، کریستین به چهره‌ی تمام بازماندگانی مبدل شد که پدر، برادر و فرزندان خود را از دست می‌دهند. اما امید، نیرویی سرکش است که براحتی قابل سرکوب نیست. کریستین پس از این فقدان، شروع به همکاری با نهادی خیریه به نام «فرزند یک سرباز» کرد که وظیفه‌اش، فرستادن هدایای کریسمس به کودکانی است که یکی از  والدین خود را در حین خدمت به ارتش، از دست داده‌اند.
boy-mourns-father

دستفروشی قهرمان پرتاب وزنه جوانان آسیا در بازار تهران

تقاطع: قهرمان مسابقات پرتاب وزنه جوانان آسیا در سال ۲۰۱۴ در بازار تهران دستفروشی می‌کند.
 
شاهین جعفری ۱۹ ساله‌ در گفتگویی با خبرگزاری “ایسنا” گفته که مجبور است برای تامین هزینه‌های خود دستفروشی کند و هرچند از این موضوع خجالت نمی‌کشد، اما این شرایط باعث شده که وقتش را به بطالت بگذراند و از تمریناتش عقب بماند.
 
وی سال گذشته در مسابقات چین‌تایپه بعد از شاهین مهردلان دیگر عضو تیم ایران، به مقام نایب‌قهرمانی آسیا دست یافت اما با مثبت اعلام‌ شدن نتیجه‌ی آزمایش دوپینگ مهردلان و پس گرفته شدن مدال طلای او، این عنوان به جعفری رسید.
 
با این وجود، شاهین جعفری تصریح کرده که پیگیری‌هایش برای دریافت مدال طلا و یا حتی حکم قهرمانی آسیا تا کنون بی‌نتیجه بوده است و هیچ‌کس در فدراسیون دوومیدانی ایران به این مساله اهمیت نمی‌دهد.
 
او در این ارتباط می‌گوید: «من این حق را برای خودم قائل هستم که حکم قهرمانی‌ام را به دیوار خانه‌ام آویزان و پدر و مادرم را خوشحال کنم. از پاداش که بگذریم و از برگرداندن مدال طلا هم چشم‌پوشی کنم، به چه امیدی می‌خواهم زنده باشم؟ من از گرفتن این مدال به دنبال خوشحال کردن پدر و مادرم هستم.»
 
جعفری با بیان این‌که از «طبقه‌ی ضعیف جامعه» است و هیچ پشتوانه‌ای ندارد، افزوده: «تا الان هر کاری که توانسته‌ام انجام دهم و هر هزینه‌ای که کرده‌ام با دستفروشی بوده و هیچ کس کمک نکرده است. یک سالی است که این شرایط حکم‌فرماست و به نظرم نمی‌توان این‌گونه کار کرد. این هم زندگی من است که باید در بازار تهران دستفروشی کنم.»
 
این قهرمان جوان اضافه می‌کند: «عده‌ای گفته‌اند که مهم نیست شاهین جعفری باشد یا نه. مهم نیست که او دستفروشی می‌کند یا نه. من در حال‌ حاضر کار می‌کنم و از کار کردن‌ هم خجالت نمی‌کشم. اما عملا وقتم را به بطالت می‌گذرانم. به دلیل تمرینات نامنظمی که داشتم امسال رکورد خوبی نزدم. من در حال‌ حاضر ۱۹ ساله هستم و فکر می‌کنم خیلی دیر نیست. امیدوارم که مسوولان به من توجه کنند.»
وی در پایان با تاکید بر این‌که «دست از تلاش بر نمی‌دارد و همه کار می‌کند تا به هدفش برسد»، می‌گوید: «امسال با تیم نیروی هوایی در لیگ شرکت کردم که این تیم هم به دلیل اینکه سرباز می‌گیرد هیچ پولی به من نداد.»
 
این برای چندمین بار است که گزارش‌هایی درباره‌ی وضعیت نامناسب شغلی قهرمانان ورزش ایران در رسانه‌ها منتشر می‌شود که از جمله‌ی این گزارش‌ها می‌توان به اخبار مربوط به انجیرفروشی محمدرضا تخشا، کاپیتان تیم فوتسال معلولان ایران در کنار جاده، ظرف‌شویی رامین صفویه دارنده‌ی مدال طلای المپیک نوجوانان در رشته جودو، دستفروشی امید ستایش‌پور، قهرمان ایران و آسیا در رشته پاورلیفتینگ در قزوین، و باربری مهدی صادق‌پور، قهرمان گناوه‌ای همین رشته در شارجه امارات، اشاره کرد.