September 19, 2015

درآمد ماهیانه یک زن خیابانی (+۱۸)



معصومه چهارمین فرزند خانواده است و ۲۸ سال دارد. از ۲۰ سالگی این کار را شروع کرده است. وقتی درباره دلیلش می‌پرسم در یک کلام توجیه می‌کند: مشکل مالی پیدا کردم.



سایت خبری سیمرغ نوشت: آرایش غلیظی ندارد. کف کفشش تخت تخت است و مانتویی هم که به تن دارد به اندازه کافی بلند است. نمی‌توانم نامش را «زن خیابانی» بگذارم. در خانه پدرش زندگی می‌کند؛ پدری که تکنسین یک شرکت بوده و ۱۳ سال پیش از میان آنها رفته است. مادرش به تنهایی ۶ فرزند را به دندان کشیده و حالا تنها ۲ نفر از آنها در خانه مانده‌اند. باقی ازدواج کرده‌اند و به گفته «معصومه» داستان ما، زندگی خوبی هم دارند.

معصومه چهارمین فرزند خانواده است و ۲۸ سال دارد. از ۲۰ سالگی این کار را شروع کرده است. وقتی درباره دلیلش می‌پرسم در یک کلام توجیه می‌کند: مشکل مالی پیدا کردم».و مدعی می‌شود: حقوق بازنشستگی پدرم ۷۰۰ هزار تومنه که ۴۰۰ تومنش بابت اجاره خونه میره. از خواهر و برادرام هم کمک نمی‌گیریم. «اولین باری که دست به این کار زدم، ۲۰ سالم بود. با دوستام رفته بودیم شیراز. توی یه قهوه‌خونه قلیون می‌کشیدیم و حرف می‌زدیم. خانمی حدودا ۴۵ ساله با چندتا دختر وارد شدن و روی تخت کنار ما نشستن. کم کم با هم گرم گرفتیم. خانمی که سنش از بقیه بالاتر بود پیشنهادش رو مطرح کرد. گفت اگه پول کم آوردید من می‌تونم براتون مشتری جور کنم».

از معصومه می‌خواهم احساسی را که اولین بار داشته برایم توصیف کند. این‌که آیا ترسیده بود یا پشیمان نبود؟
با لبخندی که در کل مدت گفت‌وگو از لبانش پاک نشد، جواب داد: نه، نترسیده بودم. اون زمان از لحاظ روحی اون‌قدر داغون بودم که دیگه چیزی برام مهم نبود.
حتی اولین مشتری‌اش را هم به خاطر دارد. یک پیرمرد بالای ۵۰ سال.

– از اون کار ۳۰ هزار تومن گیرمون اومد. فکر کن، سال ۸۵ بود، ۳۰ هزارتومن واسه ما خیلی پول بود.

منوی کافی‌شاپ را به دستش می‌دهم. می‌گوید رژیم است. از رژیمش هم برایم تعریف می‌کند که پیش دکتر فلانی رفته است و قول داده در فلان مدت، فلان کیلو وزن کم کند. چقدر شبیه سایر آدم‌های دور و برم هست.
می‌پرسم: می‌ارزد؟
فکر می‌کند جنبه مالی‌اش را می‌گویم. جواب می‌دهد: من همه کاری کردم. از منشی‌گری مطب بگیر تا فروشندگی. اول و آخرش برگشتم سر این کار. هرجا که کار کنی بعد از یه مدت پیشنهادهای صاحبکارا شروع میشه. ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدن، هر انتظاری هم دارن. توی بازار هم که نمیشه از این کارا کرد؛ تابلو میشی و دیگه نمی‌تونی جایی کار کنی.
و ادامه می‌دهد: الان ماهی ۳ تومن درمیارم.
دوباره می‌پرسم: نه، منظورم سختیاشه. به تحقیرش، خطرش، آبروریزیش می‌ارزه؟
جواب می‌دهد: بستگی به خانوم رئیست داره.

جمله‌اش را درست متوجه نمی‌شوم. با اصطلاحاتش آشنا نیستم. توضیح می‌دهد: خانوم رئیس، خاله، مامان … همه چی بهشون می‌گن. همون کسی که واسطه ما با مشتریاست. اگه پیش آدم مطمئنی کار کنی خیالت راحته.

بعد شروع می‌کند به یادآوری خاطراتش؛ از سفر شیراز که برگشتم، به «فریبا» معرفی شدم. اونم واسطه بود.از فریبا که حرف می‌زند لبخندش کشدارتر می‌شود. فریبا کسی بوده که معصومه را مجاب کرده تحصیلاتش را که در پایه دوم دبیرستان رها کرده بود، ادامه دهد. معصومه حالا دیپلم حسابداری دارد. از فریبا به خوبی یاد می‌کند. کسی که اجازه نمی‌داد با امثال معصومه بدرفتای شود. به خاطر آنها با دیگران درگیر می‌شد. حتی دخترها را مجبور می‌کرد تحت نظر دکتر باشند.می‌گوید: فریبا بود که چم و خم کارو بهمون یاد میداد…

دلم می‌خواهد فریبا را ببینم. این را به معصومه می‌گویم و قبول می‌کند. راهی خانه فریبا می‌شویم. نه این‌که به این راحتی دیدارمان را قبول کند، به خاطر اعتمادش به معصومه است که ما را می‌پذیرد. ظاهرا دوستی عمیقی دارند. احتمالا از باب درد مشترک!از معصومه می‌پرسم «تا حالا کسی از مشتریا بوده که بهش علاقه‌مند بشی؟»جواب می‌دهد: واسه من پیش نیومده اما یکی از دخترا بود که یکی از مشتریاش عاشقش شد. آب توبه ریخت رو سرش و ازدواج کردن. الان سه تا بچه دارن، یکی از یکی خوشگل‌تر …لبخند می‌زنم. حداقل یک نفر نجات پیدا کرده است.

معصومه می‌گوید: فکر نکن همه برای مشکل مالی این کارو می‌کنن. یه دختره بود به اسم نگار. خونه داشت توی بالاشهر تهرون به چه بزرگی. وقتی بهش گفتیم چرا این کارو می‌کنی، یه کلمه می‌گفت و دهن همه رو می‌بست؛ کمبود محبت.آهی می‌کشد و می‌گوید: بالاخره هر کسی توجیهات خودشو داره.به خانه فریبا رسیده‌ایم؛ یک واحد سرایداری در یک آپارتمان‌. خانه ۹۰ متری فریبا زیباست و در کمال تعجب، تمیز و مرتب. دو اتاق خواب دارد؛ یکی نزدیک در ورودی و یکی هم آخر راهرو.به اطراف خانه نگاهی می‌اندازم. باورم نمی‌شود در جایی ایستاده‌ام که تنها راجع به آن شنیده بودم.

فریبا از اتاقش بیرون می‌آید. معصومه گفته بود ۴۰ سال دارد اما حداقل ۵۰ ساله به نظر می‌رسد. قد بلند است و به طرز باورنکردنی لاغر … فقط ردیف جلوی دندان‌هایش باقی مانده است. معصومه گفته بود تریاک می‌کشد. رفتارش چندان دوستانه نیست. بی‌حوصله و خشک سلام می‌کند. تعارف می‌کند که چیزی می‌خوریم یا نه؟ نمی‌خوریم. معصومه سر حرف را باز می‌کند و از فریبا می‌خواهد داستان زندگی‌ش را تعریف کند. باز هم بی‌حوصله پاسخ می‌دهد: چی بگم آخه؟ معصومه کمکش می‌کند: تعریف کن چی شد اومدی اینجا.

به قول خودش از عشق پسرعموی خدا خیر نداده‌اش بوده که کارش به اینجا کشیده است. عاشق پسر عمویش بوده اما او زیر قول و قرارها زده و با کس دیگری ازدواج کرده است. بعد از ازدواج او، فریبا که حالا ۲۳ سال داشته دیگر دلیلی برای ماندن در شهر خودشان نداشته است. شبانه به سمت شهری دیگر راهی می‌شود. در این شهر با مرد متاهلی به نام «حمید» آشنا می‌شود و بعد از ادواج موقت با او باردار می‌شود. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی‌رود و از دست حمید فرار می‌کند. خانه‌ای برای خودش اجاره می‌کند و تا به دنیا آمدن کودک همان‌جا می‌ماند. از قضا یکی از همسایه‌ها از همان واسطه‌ها بوده است. زیر پایش می‌نشیند که با یک بچه سر چه کاری می‌خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می‌آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می‌شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می‌کند. وقتی از کار جدیدش مطلع می‌شود بچه را با زور و دعوا می‌گیرد و به دست زنش می‌دهد اما فریبا را ترک نمی‌کند. عوض آن، بساط قمارش را این بار در خانه او علم می‌کند. پسر فریبا حالا ۱۷ ساله است و نزد نامادری و برادرهای ناتنی‌اش بزرگ می‌شود. هیچ اطلاعی هم از وجود فریبا ندارد. اینجای داستان، فریبا گریه‌اش می‌گیرد …

دیگر وقت رفتن است. این را از اشاره‌های معصومه می‌فهمم. دیدار کوتاهی بود اما برای من همین دیدار نیم ساعته کفایت می‌کرد. در راه برگشت، معصومه با نفرت از حمید حرف می‌زند. می‌گوید: فریبا کمبود محبت داره. روحیه‌ش خیلی حساس و زودرنجه. بارها وقتی توی زندان بوده حمید دار و ندارشو پای قمار فروخته اما هربار بعد از آزاد شدن بازم اونو به زندگیش راه داده.سوال تکراری‌ام هنوز به قوت خود باقی است: ارزششو داره؟
– ببین، توی این کار پشیمون می‌شی، گریه می‌کنی، اذیت می‌شی اما نمیتونی رهاش کنی.

«زنان بسیاری هستند که برخلاف معصومه نه جایی برای خواب دارند و نه پولی برای گذران زندگی روزانه».این توصیف مدیرعامل موسسه حمایت از زندگی سالم است از وضع معصومه در مقایسه با دیگر مواردی که در مراکز حمایت از زنان آسیب‌دیده پناه داده شده‌اند.«چوب‌بند»، با اشاره به وضعیت زنان خیابانی اظهار می‌کند: بسیاری از این زنان ادعا می‌کنند که از بی‌خانمانی بوده است که دست به این کار زده‌اند و اگر تنها جای خوابی برای آنها وجود داشت هیچ‌گاه تهدید جانی این کار را به جان نمی‌خریدند.

او که داور دادگاه خانواده نیز هست، ادامه می‌دهد: در مورد افرادی مانند معصومه یا فریبا بیشتر از هر چیز احتمال می‌رود که این افراد در بازه‌ای از زندگی، ضربه روحی شدیدی را متحمل شده‌اند و از آن پس، رفتاری تلافی‌جویانه را پیشه کرده‌اند.وی درباره راهکارهای نجات چنین افرادی توضیح می‌دهد: از جایی به بعد، هدف، وسیله را برای این افراد توجیه می‌کند و به جایی می‌رسند که حتی با وجود باورهای درونی هم، هنوز دست از این کار نمی‌کشند. بنابراین می‌توان گفت که بهترین راه نجات برای این افراد «پیشگیری» است چرا که بازگرداندن ارزش‌ها به چنین افرادی مستلزم درمان تخصصی و ایجاد شرایط اجتماعی مناسب برای آنهاست.
از بیرون که به داستان معصومه نگاه می‌کنم دختری را می‌بینم که ۸ سال پیش در سفری به شیراز، یک وجب آب از سرش گذشته است و حالا صد وجب دیگر هم ظاهرا برایش اهمیتی ندارد. دختری را می‌بینم که راحتی پول درآوردن را در ساعات کاری کمتر می‌بیند و نه در ارزش‌هایی که زیر پا نابود می‌شوند. دختری را می‌بینم که به حال زندگی فریبا تاسف می‌خورد اما حداقل در مقابل من شکایتی از راه زندگی خودش نداشته است.نمی‌دانم، شاید باید دعا کنم روزی کسی پیدا شود و روی سر معصومه آب توبه بریزد و دوباره ارزش‌های زندگی را یادآور شود.

بی‌تردید بخش زیادی از اظهارات معصومه‌ها و فریباها، ادعاها و توجیهاتی است که خودشان هم می‌دانند مبنای محکمی ندارد؛ چنان‌که معصومه یک بار از مشکل مالی می‌گوید، یک بار از شدت داغان بودن روحیه‌اش و نهایتا هم از اعتیاد به این کار. اما به هر حال، فارغ از آنچه این قربانیان مدعی هستند، باید بپذیریم که این قشر در جامعه ما وجود دارند و متاسفانه واقعیاتی غیر قابل انکارند. مدتی قبل هم وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی بر این مهم تاکید کرد که نباید این طیف را انکار کنیم بلکه باید برای حل این معضل گام برداریم. باید باور کنیم که امروز لاپوشانی و انکار این بیماری، هیچ کمکی به درمانش نمی‌کند.

خطرناک‌ترین داعشی کشته شد (تصاویر)


منابع عراقی از هلاکت یکی از خطرناک‌ترین سرکردگان گروهک تروریستی تکفیری داعش در استان صلاح الدین عراق خبر
اخبار سیاسی ، خطرناک‌ترین داعشی کشته شد: منابع عراقی از هلاکت یکی از خطرناک‌ترین سرکردگان گروهک تروریستی تکفیری داعش در استان صلاح الدین عراق خبر دادند.

داعش،گروه داعش،بمب متحرک داعش

به گزارش ایران مطلب به نقل از خبرگذاری دانشجو،  نیروهای امنیتی و داوطلب مردمی در ادامه عملیات خود علیه گروهک تروریستی داعش در استان صلاح الدین، یکی از خطرناک ترین سرکردگان تکفیری ها را از پای درآوردند.


یک منبع امنیتی در این باره گفت نیروهای امنیتی و داوطلب مردمی، پس از درگیری با گروهی از تروریست های داعشی در منطقه قراج در شهر الحویجه واقع در استان صلاح الدین، یکی از سرکردگان آنها را به هلاکت رساندند.

این منبع افزود نیروهای امنیتی و داوطلب مردمی، محمد عواد عدو ملقب به ابوحدید را در این درگیری کشتند که وی یکی از خطرناک ترین سرکردگان گروه تروریستی داعش و عامل کشتار صدها غیرنظامی بی دفاع به شمار می رفت.

 داعش،گروه داعش،بمب متحرک داعش

تازه ترین دستاوردهای ارتش عراق

عملیات نیروهای امنیتی و داوطلب مردمی و عشایر برای پاکسازی برخی مناطقی که تحت اشغال تروریست های تکفیری داعش قرار دارد، امروز نیز ادامه یافت و نیروهای عراقی به دستاوردهای جدیدی دست یافتند.

بر اساس این گزارش، عملیات الانبار از ادامه پیشروی نیروهای این واحد به سمت اهداف ترسیم شده در استان خبر داد.

نیروهای عملیات الانبار حمله تروریست های تکفیری در محور شمالی را دفع کردند.

در حمله هوایی به مخفیگاه ها و مواضع داعشی ها در منطقه البوذیاب، یک دستگاه خودروی بمبگذاری شده و سه انبار سلاح آنها منهدم شد.

یگان مبارزه با تروریسم عراق هم از کشف سه کامیون حامل مواد منفجره در شمال دانشگاه الانبار و خنثی سازی آن خبر داد.

نیروهای این یگان با همکاری نیروهای پلیس فدرال با پیشروی در خط الصد در بیجی، محله التامیم، شش تروریست داعشی را از پای درآوردند و سه خودروی آنها را منهدم کردند.

محافظ آقای معاون اول+عکس

یک استاد هلندی ترافیک در دیدار با معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در حاشیه "سیزدهمین کنفرانس مهندسی حمل و نقل و ترافیک" که در تهران برگزار می شود، دیدار از کشورمان را فرصتی بسیار عالی دانست و گفت: از این فرصت علاوه بر دیدن تهران، برای دیدار از اصفهان و کاشان نیز استفاده می کنم.
به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران از معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران، دکتر برت وان وی (Bert Van Wee ) استاد حمل نقل و ترفیک از کشور هلند برای حضور در کنفرانس مهندسی ترافیک و ایراد سخنرانی و برگزاری یک کارگاه آموزشی در این کنفرانس به همراه همسرش به تهران سفر کرده، افزود: یکی از وسایل بسیار رایج حمل و نقل در هلند دوچرخه است، چنانچه نخست وزیر هلند نیز هر روز با دوچرخه سر کار می رود. 
 
وی در دیدار با معاون شهردار تهران در حاشیه کنفراس مهندسی ترافیک با اشاره به این که در هلند از کودکان تا سالمندان از جمله خود وی و بسیاری از دانشجویانش با دوچرخه رفت و آمد می کنند، تأکید کرد: آیا وزراء و دیگر مسئولان کشور شما هم با دوچرخه سر کار می روند؟ 
 
معاون شهردار تهران در پاسخ به وی، با توضیح این که آلودگی هوای تهران و شرایط توپوگرافیکی و وضعیت جغرافیایی، شیب تهران و وسعت این کلان شهر و نیز موضوع ایمنی دوچرخه سواران، استفاده از دوچرخه را حتی برای مردم عادی نیز دشوار نموده، اعلام کرد: یکی از مشکلات تهران استفاده افراطی از خودروی شخصی است و از این رو توسعه مترو از 152 کیلومتر به 300 کیلومتر را در برنامه 5 ساله شهرداری تهران در دستور کار قرار خود داده ایم. 
 
دکتر وان وی با بیان این که در این صورت شبکه متروی تهران به یکی از بزرگ ترین شبکه های مترو در جهان تبدیل می شود، گفت: سیاست مدیریت شهری تهران برای توسعه مترو هم زمان با گسترش پیاده روی و دوچرخه سواری، ایده بسیار خوبی است و اولین نتیجه آن کاهش آلودگی هواست. 
 
معاون شهردار تهران در پایان این دیدار از هلند به عنوان کشور گل های رنگارنگ، آسیاب های بادی و دوچرخه های فراوان نام برد و با آرزوی اقامت خوش برای این استاد هلندی و همسرش در کشورمان، خاطرنشان کرد: امیدواریم در تهران نیز همچون شهرهای هلند، روزی شاهد استفاده گسترده از دوچرخه از سوی شهروندان باشیم. 

شراب ۱۵۰ هزار دلاری برای پوتین و برلوسکونی


دیدار نخست‌وزیر پیشین ایتالیا با رئیس جمهور روسیه در جزیره کریمه به یک کشمکش حقوقی تبدیل شده است. یکی از میزبانان دو سیاستمدار شیشه شرابی ۲۴۰ ساله برای میهمانان خود باز کرد. دادستان اوکراین علیه این شخص شکایت کرده است.
سیلویو برلوسکونی (راست) و ولادیمیر پوتین در جزیره کریمه
سیلویو برلوسکونی (راست) و ولادیمیر پوتین در جزیره کریمه
ملاقات سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر پیشین ایتالیا با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در روز جمعه ۱۱ سپتامبر (۲۰ شهریور) در جزیره کریمه اعتراضات گوناگون دولت اوکراین را برانگیخته است.
در نخستین اقدام، شورای امنیت اوکراین حکم ممنوعیت سفر برلسکونی به اوکراین را برای مدت سه سال صادر کرد. این شورا معتقد است که دیدار برلوسکونی از جزیره کریمه مغایر با سیاست رسمی اتحادیه اروپاست، زیرا اتحادیه اروپا "اشغال غیرقانونی" کریمه توسط روسیه را به رسمیت نمی‌شناسد.
بیشتر بخوانید:
وزرات امور خارجه اوکراین نیز اعلام کرد که نخست‌وزیر پیشین اتحادیه اروپا بدون هماهنگی با دولت اوکراین به "مناطق اشغال‌شده اوکراین" رفته و این خلاف قوانین اوکراین است.
ولادیمیر پوتین (چپ)، میهمان برلوسکونی در ویلای او در جزیره ساردین (اوت ۲۰۰۳)
ولادیمیر پوتین (چپ)، میهمان برلوسکونی در ویلای او در جزیره ساردین (اوت ۲۰۰۳)
شیشه شرابی به ارزش ۱۵۰ هزار دلار
قوه قضاییه اوکراین هم علیه یانینا پاولنکو، یکی از میزبانان دو سیاستمدار اقدام کرده است. خانم پاولنکو سرپرستی یک مجتمع تولید شراب دولتی را به عهده دارد که در زمان تزار هم یکی از منابع شراب ناب برای اعیان و اشراف به شمار می‌رفته است.
پاولنکو متهم است که کهنه‌ترین شراب این مجتمع را که در سال ۱۷۷۵ در اسپانیا تولید شده، برای پذیرایی از میهمانان روسی و ایتالیایی خود مصرف کرده است. بر اساس شکایت دادستان کل اوکراین، این شیشه شراب جزو اموال دولتی اوکراین محسوب می‌شده و یانینا پاولنکو حق نداشته آن را بدون مجوز دولتی مصرف کند.
برلوسکونی و پوتین به طور منظم با یکدیگر ملاقات می‌کنند. آخرین دیدار آنها در تابستان، پیش از جزیره کریمه، در رم و پیش از آن در ویلای برلوسکونی در جزیره ساردین بود.
در ماه ژوئن نیز نخست‌وزیر پیشین ایتالیا میهان پوتین در منطقه کوهستانی آلتای روسیه، در نزدیکی مرز قزاقستان بود.
به گزارش سایت خبری "اسپوتنیک" به احتمال زیاد یک هیات پارلمانی ایتالیایی در ماه نوامبر از کریمه دیدار خواهد کرد. در گزارش اسپوتنیک آمده است که علاوه بر ایتالیایی‌ها، نمایندگان پارلمان‌های پرتقال و لهستان هم برای دیدار از این جزیره ابراز علاقه کرده‌اند.

محمد نوری زاد: دخترم، تف کن به صورت من!

فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر به دیوار خانه ی سردارانی بکوبم که در ظاهر سخن از غیرت می رانند اما در پس پستوهای بی کسیِ مردم، خود بدست خود تو را به آغوش هرزگی در انداخته اند. و اکنون من چه بگویمت؟ این که: شرمسارم؟ تو را از شرمساریِ من چه سود؟ تو می توانستی عروس خانه ای باشی و صدای قهقهه ات به شادی و شادمانی رنگ بیفشاند. یادت هست کودک که بودی، مادرت تو را در آغوش می فشرد و این نغمه را می خواند: دختر نگو طلا بگو/ فرشته ی خدا بگو/ دخترکم بزرگ می شه / حریف صد تا گرگ می شه / هزار تا بوسش می کنم / یه روز عروسش می کنم؟

یا بزرگتر که شدی، پدرت بشوخی این را می خواند: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم / دختر یکی یه دونه / پیش باباش می مونه.

تو می توانستی دختر سید علی خامنه ای باشی. اما نیستی. نیک نیز که می نگرم، تو دختر وی نیستی. که اگر بودی، با دیدن همین یک عکست، و با دیدن ردیف چشمان هیز زائران کشورهای همجوار، یقه می دراند و نعره سر می داد و در کنجی از گمنامی پناه می گرفت. رهبر را رها کن دخترم. آب دهانی اگر می اندازی، بصورت من بینداز. او کارهای مهم تری دارد. او اکنون سرگرم ستیز با استکبار آمریکاست. او را با شیعه گستری اش وابگذار. وقت او را مگیر دخترم. که تو دختر او نیستی. هیچ دختر و بانوی وامانده و تن فروشی و هیچ پسر جوان و مرد بیکار و معتاد و خلافکاری فرزند وی نیست. او اگر بخواهد بخاطر تن فروشیِ تو یقه بدراند، دیگر نمی تواند پول تو را به لبنانی ها و فلسطینی ها و سوری ها بدهد. تن فروشیِ تو، خروجیِ حتمیِ پول هایی است که بدست رهبر و سردارانش از کشور خارج شده یا بالا کشیده شده.

تو دختر هیچیک از آیت الله های تهران و قم و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز نیستی. که اگر بودی، با تماشای همین یک قطعه عکس، عمامه ها از سر می گرفتند و بر زمین می کوفتند و گریبان چاک می زدند و بجای وا اسلاما، ضجه ی وا انسانا سر می دادند و رشته ی سبزی از عاطفه های خراش خورده ی تو را به گردن می بستند و پشتِ در خانه ی پدر و مادرت به التماس و التجاء بست می نشستند. تو دخترِ آیت الله علم الهدای مشهد نیز نیستی. او را با عربده های انطباقی اش تنها بگذار. آب دهانی که باید به صورت وی بیندازی، به صورت من بینداز. من جورِ همه ی نکبت های او و آیت الله واعظ طبسی و همه ی آخوندها و حجة الاسلام های خاموش و نابکار را یکجا به تن می خرم. من امشب تا بصبح با یاد توام دختر. سرت را بر شانه ی فرتوت من بگذار. بگذار من بجای پدرت بخوانم: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم. که من تو را نیک می فهمم عزیزکم. تو باید عروس خانه ای می بودی. چشم به راه فرزندی و فردایی. با قهقهه های مستانه. واویلا.

نیز تو دختر هیچ سرداری نیستی. که اگر بودی، رگ غیرت شان ور می جهید. لااقل ادای غیرت مندی را در می آوردند. راستی چه غیرتی؟ کدام نظامی خود بدست خود جوانان کشورش را به ورطه ی اعتیاد و بیکاری و بی هویتی در می اندازد؟ عجبا که تو دخترم، محصول فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیِ همین سرداران و ملاهای بومیِ همین مرز و بومی. تو اگر به روسپی گری در افتاده ای، درست به جاده ای قدم گذارده ای که سرداران اسلامیِ ما پیشِ پایت آراسته اند. بصورت من سیلی بزن و سرداران اسلامی را با اشتهای سیری ناپذیرشان در بلعیدن قدرت و ثروت تنها بگذار. مرا شماتت کن که با دیدن تن فروشیِ ناگزیرِ دخترانم و افسردگی و بی آیندگیِ پسرانم و غارت و نابودی سرزمینم، چرا از جا نمی جنبم.

پی نوشت:
این عکس در یکی از هتل های مشهد توسط یک زائر خارجی برداشته شده است. زائران کشورهای همجوار و عمدتاً عراقی این دختر بیست و دو ساله را برای کامجویی به سوئیت خود برده اند. کاری که در مشهد و در تمام کشورهای منطقه با عده ای از دختران و بانوان ما انجام می شود. چه این عکس درست باشد و چه نادرست، تأثیری بر درستیِ تن فروشیِ ناگزیرِ جمعیتی از بانوان ما ندارد. ظاهراً ما به یکجور سندرمِ بی غیرتی مبتلا شده ایم. روزنامه ی گاردین چند ماه پیش ( هفدهم اردیبهشت نود و چهار) گزارشی از مشهد مقدس منتشر می کند. در آن گزارش، مشهد را اینگونه می بیند: زیارت، غذا، سکس، پارک آبی.
محمد نوری زاد
بیست و هفت شهریور نود و چهار- تهران

هزینه تبدیل عروس به عروسک در شمال تهران


هزینه های ازدواج، روز به روز در حال افزایش است یکی از این هزینه‌های اضافی، نرخ‌های میلیونی آرایش عروس است.
به گزارش مشرق، ازدواج امر مقدسی است که در نتیجه آن، جوان وارد مرحله جدیدی از زندگی می شود. این موضوع به قدری مهم است که در قرآن از آن، به عنوان پیمانی محکم، یاد شده ، حتی خداوند نیمی از رزق هر کسی را در ازدواج کردن قرار داده است.
این روزها با توسعه و گسترش فرهنگ شهرنشینی، بسیاری از رسم های زیبا و در عین حال ساده گذشته، از جامعه رنگ باخته و جای خود را با تجملات بی پایه و اساس عوض کرده است.
یکی از این تجملات که باعث افزایش هزینه های ازدواج و به تبع آن روی آوردن به تجردگرایی جوانان شده است، قیمت های سرسام آور برخی آرایشگاه ها برای آرایش عروس است.
در جامعه ما همه جا صحبت از «ازدواج آسان» است و به دختران، پسران و خانواده هایشان توصیه می شود که در ازدواج سختگیری نکنند.
از دیرباز در همه جوامع، خانم ها با وسایل ابتدایی که بیشتر از گیاهان تشکیل می شده، به آرایش چهره خود می پرداختند.
در زمان قدیم، قبل از آنکه عروس به خانه بخت برود یک نفر به خانه آنها رفته و او را آرایش می کرد. عروس در انتخاب آرایشگر هیچ نقشی نداشت و به همین سادگی، زندگی شروع می شد.
با گذشت زمان و تغییر فرهنگ، اکثر دختران و زنان جامعه به آرایشگران حرفه ای تبدیل شده اند و بسیاری از دختران جوان به قدری ماهرانه آرایش کرده و در جامعه حاضر می شوند که از یک عروس، فقط لباس آن را کم دارند ولی وقتی پای مراسم ازدواجشان پیش می آید، حاضر نیستند که با آرایش کردن خودشان، کمی از هزینه های ازدواج را کاهش دهند.
بسیاری از دختران برای اینکه زیباترین عروس فامیل شوند با کلی وسواس به جست و جوی بهترین آرایشگاه و آرایشگر می پردازند و اصلا به قیمت های آنها توجهی نمی کنند و همین موضوع باعث بالارفتن هزینه ازدواجشان می شود. به راستی چه اتفاقی افتاده است که آرایش گرانقیمت عروس، به منزله ارج و قرب و نشانه دوست داشتن داماد در نظر گرفته می شود و اگر کسی آرایشگاه ارزانتری را انتخاب کند همه به اومی گویند که داماد قدر تو را نمی داند.
این در حالی است که قدر و منزلت زن، با پول مقایسه نمی شود و چه بسا زوج های بسیاری هستند که زندگی خود را در عین سادگی شروع کرده و خوشبخت هستند.
تفاوت مشهود دستمزد آرایشگران در شمال و جنوب تهران
در شهرهای بزرگ به خصوص تهران، آرایشگاه های متعدد کوچک و بزرگی وجود دارند که برخی از آنها دارای اسم و رسم و قیمت های نجومی هستند که مشخص نیست بر چه اساسی این قیمت ها در نظر گرفته شده اند و با افزایش شیب از جنوب به سمت شمال شهر، قیمت های سالن های زیبایی نیز افزایش می یابند.
به تعدادی از سالن های زیبایی درجه یک شمال، مرکز و جنوب تهران رفتیم تا میانگین قیمت ها و خدماتی که به عروس ارائه می دهند را جویا شویم.
اولین انتخاب، یکی از آرایشگاه های معروف در شمال تهران بود. آرایشگاهی با دو شعبه که در یک ساختمان 4 طبقه 8 واحدی قرار دارد.
منشی آرایشگاه، همانطور که 2 آلبوم از نمونه کارهای مختلف را نشانم می داد، گفت: هر کدام از این آلبوم ها، متعلق به یکی از آرایشگرهایی است که به عنوان "عروس کار» در اینجا کار می کنند که با توجه به تجربه و موادی که استفاده می کنند، نرخ متفاوت دارند.
یکی از آرایشگرها با قیمت 800 هزار تومان و دیگری با قیمت های 2 میلیون، 2 میلیون و پانصد هزار تومان و 3 میلیون، عروس را برای برگزاری مراسم جشن آماده می کند.
منشی برای جلب نظر بیشتر، به توضیحات خود اضافه کرد و گفت: هر کدام از بسته های آرایشی، خدمات خاصی دارند که روی قیمت ها تاثیرگذار است. به عنوان مثال کسی که آرایش 3 میلیونی را انتخاب می کند، آرایش مراسم حنابندان یا پاتختی برای او رایگان انجام و عروس به جای اینکه آرایش معمولی شود، گریم می شود.
وی گفت: در آرایش های 2 میلیون و 2 میلیون و پانصد هزارتومانی، خدماتی از قبیل طراحی و لاک ناخن، رنگ مو، پاکسازی صورت و موارد دیگری وجود دارد که در آرایش 800 هزار تومانی کمی از این موارد کاسته می شود.
مسئول این آرایشگاه گفت: مواد مصرفی در این سالن همه درجه یک هستند. برای این که مدل مو با تاج هماهنگی داشته باشد توصیه شد که از تاج های همان سالن به صورت اجاره ای استفاده کنم که حدود 200 هزار تومان اجاره داده می شد.
به یکی دیگر از سالن های زیبایی در چند خیابان پایین تر رفتم. در اینجا با دو نرخ یک میلیون و 300 هزار تومان و یک میلیون و 800 هزار تومان، عروس را آرایش می کردند.برای این که علت این تفاوت نرخ ها را متوجه شوم با کنجکاوی بیشتر از مواد مصرفی و خدماتی که ارائه می دادند، پرسیدم که مسئول این آرایشگاه هم گفت: همه موادی که برای عروس استفاده می کنیم خارجی و درجه یک هستند. البته به این نکته هم اشاره کرد که مدل مو و نوع آرایش در قیمت گذاری آنها موثر است.قیمت تاج اجاره ای در اینجا حدود 180 هزار تومان بود.
به چند آرایشگاه درجه یک در مرکز شهر مراجعه کرده و نمونه کارهای آنها را مشاهده و با هم بررسی کردم. میانگین قیمت های آنها برای یک شب آرایش عروس، یک الی یک و پانصد هزار تومان بود.
سپس به تعدادی از آرایشگاه های جنوب تهران مراجعه کردم که میانگین قیمت آنها حدود 500 الی یک میلیون و دویست هزارتومان بود. همه مسئولین این سالن های زیبایی هم اذعان داشتند که از مواد درجه یک استفاده می کنند. تاج در این سالن های زیبایی، روی خدمات ارائه شده و رایگان بود.
با بررسی گروه های مختلف شبکه های اجتماعی متوجه شدیم آرایشگران معروف دستمزدی بین 5 تا 10 میلیون تومان بابت گریم عروس، دریافت می کنند.
ناصر قاسم زاد روانشناس درباره این که چرا برخی افراد با وجود این که توان تامین هزینه های آرایشگاه های گران قیمت را ندارند ولی هر طور شده برای شب ازدواجشان به آنجا می روند، گفت: متاسفانه جامعه ما خواسته یا ناخواسته وارد مرحله ای شده است که اسم آن را مصرف گرایی یا تجمل گرایی می گذاریم.
وی اظهار داشت: این تجمل گرایی به صورت خرده فرهنگ وارد باورهای ما شده و به صورت عرف درآمده است و اگر به آنها دست پیدا نکنیم فکر می کنیم که به اصطلاح هیچ گونه آرامش و قرار نداریم.
این روانشناس با بیان این که رسانه ها در ایجاد باورها خیلی مهم هستند، گفت: متاسفانه خیلی اوقات رسانه ملی برعکس عمل می کند، یعنی سبکی از زندگی را نشان می دهند که به قدری در آن امکانات و رفاه وجود دارد که افراد فکر می کنند اگر بخواهند به آن سطح برسند باید از همان ابتدای زندگی، خیلی سفت و سخت بگیرند.
وی اظهار داشت: باید برای فرهنگ سازی و این که جامعه را از مصرف گرایی صفر بیرون آوریم، تلاش کنیم و مردم باید به این باور برسند که در کنار زندگی،آسایش و لذت بردن، آرامش هم داشته باشند.
مینا دختر 26 ساله ای که در آستانه ازدواج است، گفت: درآمد همسرم زیاد نیست و برای تامین بسیاری از هزینه های ازدواج، وام گرفته است ولی یک بار که بیشتر عروس نمی شوم و به هر قیمتی که است به بهترین آرایشگاه می روم و به فکر هزینه اش هم نیستم.
بسیاری از عروس ها فکر می کنند اگر پول بیشتر بدهند زیباتر می شوند این در حالی است که اکثر آرایشگاه ها با قیمت های مناسب خدمات خوب و قابل قبولی ارائه می دهند و دخترها بیشتر به خاطر این که از دیگران عقب نیفتند تن به هزینه های گزاف آرایشگرها می دهند.
شهلا کاظمی پور جامعه شناس درباره هزینه های زیاد آرایشگاه و این که چرا جامعه به این سمت رفته است، گفت: همه اینها از چشم و هم چشمی دختران و خانواده های آنها ناشی می شود.
بسیاری از جامعه شناسان معتقد هستند که گرایش به ازدواج کاهش یافته است و یکی از دلائل آن را افزایش هزینه های مرتبط با آن می دانند.

برای اینکه جوانان از این امر مهم و مقدس فرار نکنند، باید با فرهنگ سازی و دوری جستن از چشم و هم چشمی، آنها را ترغیب به ازدواج کنیم تا شاهد کاهش بسیاری از معضلات جامعه باشیم.

آقای رئیس جمهور ؛ «نمی توانم بگویم!!!!!»

آقای رئیس جمهور ؛ «نمی توانم بگویم!!!!!»

جالب تر آنکه جلسات دیدار مسؤلان استان و شهرستان ها با دهیاران و اعضای شورای اسلامی روستاها که بعضاً تعداد حاضران در جلسه بیش از صد نفر می باشند. متأسفانه بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و در واقع صرفاً خالی نبودن عریضه است. ....
شمال نیوز : به لحاظ ساختار اداری استانداران ، فرمانداران، بخشداران به عنوان نمایندگان عالی دولت در استان ها، شهرستان ها و بخش ها محسوب می شوند.
در واقع آنان پل ارتباطی مردم با مسئولان بلند پایه نظام مقدس جمهوری اسلامی به شمار می آیند. بدین ترتیب از منظر مردم شریف ایران مهم ترین وظیفه مدیریتی استاندار، فرماندار و بخشدار شناسائی مشکلات مردم و تلاش در جهت حل مشکلات و پیگیری مطالبات به حق و قانونی مردم است.
اما واقعیت ها مدیریتی در استان مازندران - به علت عدم توجه به خواسته های قانونی مردم - حکایت از این حقیقت بسیار تلخ دارد که متاسفانه حلقه ارتباطی میان مردم و دولت گسسته و دارای شکاف بسیار عمیقی است.
در این خصوص اشاره به بعضی از مشکلات مردم، برخی از زوایای پنهان و تاریک سوء مدیریت کارگزاران در سطح استان را روشن و آشکار می کند.
مشکلات مردم استان :
الف) زمین خواری و حتی قبرستان خواری در استان مازندران بسیار گسترده و فاجعه بار است به گونه ای که رود خانه خواری، آبندان خواری که باعث بحران آب کشاورزی در برخی از مناطق استان مازندران شده است.
در این باره باید گفت گویا پیگیری معظل مذکور توسط نمایندگان مردم در شورای اسلامی روستاها و کشاورزان از منظر مسؤلان در سطح استان و شهرستان ها به ویژه اداره آب منطقه ای استان مازندران و ادراه امور آب برخی از شهرستان ها جرم محسوب می شود.
با کمال تأسف و با اتکا بر اسناد و مدارک موجود می توان گفت گویا این امر با هماهنگی مدیران شهرستانی و استانی به ویژه متولیان امور آب صورت گرفته است. ( مدارک موجود است)
ب) شواهد و قرائن نشان می دهد متروکه شدن رودخانه و بهره برداری غیر مجاز از شن و ماسه رودخانه ها باعث بحران آب در استان و پایین رفتن سطح آب های زیر زمینی ، حتی بروز سیل و شور شدن آب در برخی روستاها گردیده است به گونه ای که در بعضی نقاط منجر به رانش زمین های کشاورزی شده است.
اگر امروز فکر جدی نشود نه تنها در آینده نه چندان دور، شاهد نابودی کشاورزی و حتی قحطی خواهیم بود بلکه لعن و نفرین نسل های آینده هم شامل حال ما خواهد شد. دیگران کاشتن ما خوردیم ما باید بکاریم دیگران بخورند
ج) برخی رودخانه ها که در سال های گذشته نه تنها بزرگ ترین منبع تأمین آب های کشاورزی بوده است بلکه شاهد جریان آب های زلال و حیات ماهیان و حتی محل بازی و استخر طبیعی و خدادی نونهال این خطه از مرز و بوم ایران بوده است، امروزه تبدیل به کانال فاضلاب حاشیه نیشانان رودخانه ها شده که نتیجه آن بروز مشکلات زیست محیطی است .
د) نکته بسیار بسیار تأسف بار این است در گذشته بدون اینکه هیچ هزینه ای بر دولت تحمیل شود کشاورزان به شیوه سنتی آب را از رودخانه به زمین های کشاورزی هدایت می کردند. اما سوء مدیریت در سطح استان و شهرستان ها همچنین به علت عدم احساس مسؤلیت مسؤلان با پدیده زمین خواری از جمله آبندان خواری و رودخانه خواری هزینه سنگینی بر دولت تحمیل کرده است.
توضیح اینکه مسؤلان مربوطه برای فریب کشاورزان ابتداء اقدام به احداث کانال بتنی بستر قسمتی از رودخانه کرده و پس از گذشت چند سال به منظور جلو گیری از اعتراض های مردمی اقدام به ساخت اتاقک پمپ پاژ می نمایند تا آب را از رودخانه مادر به رودخانه زمین کشاورزی انتقال دهند که عملاً دردی از دردهای کشاورزان را دوا نمی کند.
همچنین اعتبار های که برای برقی کردن چاه های آبندان ها در نظر گرفته میشود، در روند اداری مقداری از این اعتبارات به موضوعی که : «نمی توانم بگویم!!!!!» اختصاص می یابد! چرا... ؟ در نتیجه کشاورزان بیچاره که از هر دری رانده شده اند. به علت کمبود آب کشاورزی مجبور به تغییر کاربری زمین های کشاورزی می شوند. جالب اینکه بتدریج در همین زمین ها ساخت و ساز های غیر مجاز صورت می گیرد.
ه) برایم بسیار درد آور است که بگویم برخی از مسؤلین در سطح کلان مدیریتی در استان مازندران، مطالبات شخصی و گروهی خویش را «اما به نام مردم» پیگیری می کنند وقتی دهیار و یا عضو شورای روستای مطالبات مردم زادگاهش را پیگیری کند و یا مشکلات را به وزرات خانه ها منعکس نمایند. توسط برخی از فرمانداران و بعضی از بخشداران توبیخ و تهدید می شوند. به گونه ای که حتی شورای برخی از محل ها از ترس فرماندار و بخشدار جرائت نمی کنند درخواست های مردمی برای حل بحران آب را تأیید و مهر کنند. این یعنی نقص آشکار قانون اساسی .( مدارک موجود است)
و) نکته قابل تأمل آن که حتی در سفرهای استانی هیأت دولت ، دیدار مردمی هدایت شده انجام می گیرد به گونه ای که مبادا واقعیت ها و دردها و مشکلات مردم به رئیس جمهور محترم و اعضای محترم دولت منتقل گردد.
ز) جالب تر آنکه جلسات دیدار مسؤلان استان و شهرستان ها با دهیاران و اعضای شورای اسلامی روستاها که بعضاً تعداد حاضران در جلسه بیش از صد نفر می باشند. متأسفانه بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و در واقع صرفاً خالی نبودن عریضه است.
در این خصوص باید گفت در یک «جلسه دو ساعته ای» که در یک بخش تشکیل می شود. ربع ساعت بخشداران محترم صحبت می کنند. ربع ساعت هم برای سخنرانی رئیس شورای بخش در نظر گرفته می شود نیم ساعت هم فرمانداران محترم سخن می گوید نیم ساعت هم برای صحبت معاون محترم استاندار اختصاص می یابد نیم ساعت هم نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی سخنرانی می کند و در پایان اعلام می کنند حاضران ( یعنی بیش از صد نفرحاضر در جلسه) 10 دقیقه وقت دارند، مشکلات بخش و محلات خود را به مسؤلان انتقال دهند!؟ توخود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
خاتمه اقدام قاطع دولت اعتدال، تدبیر و امید در برخورد با زمین خواران روزنه امید را در دل های مردم زنده نموده و از این باب مردم از دولت مردان و قوه محترم قضائیه بسیار سپاس گزارند. همچنین ضمن احترام و قدردانی از آن دسته مدیرانی که در استان مازندران برای حل مشکلات مردم تلاش می نمایند
لازم است یاد آوری نمایم افکار عمومی کم کاری برخی از فرمانداران، بخشداران و مدیران استانی را در درجه نخست به پای دولت اعتدال، تدبیر و امید ومی گذارند. سؤال این است، برخی از کارگزاران در سطح استان و شهرستانها تخلف می کنند اما هزینه آن به پای دولت نوشته شود، چرا...؟
جناب دکتر روحانی ؛
شعار دولت جنابعالی شعار اعتدال ، تدبیر و امید می باشد. از همین رو مردم انتظار ویژه ای از دولت شما دارند ؛ امید است با دستور ریاست محترم جمهور و پیگیری های مسقیم وزیران محترم مربوطه ( نه ارجاع به استانداری مازندران و فرمانداران ) برخی از مشکلات عدیده مردم استان مازندران حل و فصل گردد .
در خصوص مشکلات مذکور بخشی از مستندات و مدارک در اختیار بنده است و در صورت پیگیری موضوع اینجانب آمادگی کامل دارم تا مدارک را تقدیم وزیران محترم کشور، کشاورزی و وزارت نیرو نمایم. پیشاپیش از امعان نظر ویژه جناب عالی کمال امتنان را دارم.
با تقدیم احترام و سپاس فراوان

نرگس رضاقلی زاده آهنگر از شهرستان بابل